تبلیغات
خدای من
خدای من
اینجا ایران است، صدای "خدای من"
فقط یک کلام...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط میلاد اورعی | نظرات ()
طبقه بندی: موضوع آزاد،  انتظار،  دل نوشته، 

این روزها نیز به سر خواهد آمد و بهار بار دیگر جایش را با کوران بی رحم زمانه عوض خواهد کرد........

 

 



اندوه زمین
نوشته شده در تاریخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط هادی شجاعی | نظرات ()
طبقه بندی: مناسبت ها، 
برچسب ها: خدای من، فاطمیه،  

ما باد مخالف بودیم

وزیدیم

شهر وزیدو

خون از دیوارها

فوّاره زد

از روزنه ی میخ ها

با سیلی باد

به یاس ها سرایت کردو

ماه

به شکل زخمی زنی

میان چشم های چاه

به آب افتاد

ستاره ها

با سرهای بریده

که زهر می چکید

از گلوگاه شان

به راه افتادند


اندوه زمین را به آسمان پاشیدند

تکثیر شد

در استخوان های زمین ریشه دواند

در سلول های زمان..

قرن ها گذشت و

ما به دنبال ردی از تو

به راه افتادیم

تو را در تاریخ پوسیده ی مورخان

گم کردیم

در جنگ های 72 ملّت

به بیراهه رفتیم

بوی روسری ات را

از تمام بادها سراغ گرفتیم..

وَ در انتها

از راه رفته برگشتیم،

به مردی رسیدیم

که پشت به جهان راه می رفت

با عبای سبزی که

به دور دست خیره بود

به دور دست ها خیره شدیم

به رد انگشتی که تا آسمان کشیده شده بود؛

یک انگشت

تعریفی بیش از یک انگشت ندارد

وَ تو تعریفی

جز "فاطمه" نخواهی داشت...


سیده فاطمه صداقتی نیا



بوی "باران"
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوم فروردین 1391 توسط هادی شجاعی | نظرات ()
طبقه بندی: مناسبت ها،  موضوع آزاد، 
برچسب ها: خدای من، نوروز،  
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگهای سبز بید،

عطر نرگس ، رقص باد،

نغمة شوق پرستوهای شاد،

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها،

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها،

خوش به حال غنچه‌های نیمه باز،

خوش به حال دختر میخک ـ که می‌خندد به ناز ـ ،

خوش به حال جام لبریز از شراب،

خوش به حال آفتاب.

ای دل من، گرچه ـ در این روزگار ـ

جامة رنگین نمی‌پوشی به کام،

بادة رنگین نمی‌بینی به جام،

نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت ـ از آن می که می‌باید ـ تهی است،

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب! 

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشة غم را به سنگ؛

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ!



مگسی را كشتم
نوشته شده در تاریخ شنبه هشتم بهمن 1390 توسط مطهره حاجی حسینی | نظرات ()

نه به این جرم که حیوان پلیدیست.بداست


ونه چون نسبت سودش به ضرریک به صداست

طفل معصوم به دورسرمن می چرخید

                            به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تابه آن حدگندم

ای دوصدنوربه قبرش بارد

مگس خوبی بود.

من به این جرم که ازیادتوبیرونم کرد

مگسی راکشتم

                                                                     مرحوم حسین پناهی

 



طلاق و دیگر هیچ!
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 توسط مطهره حاجی حسینی | نظرات ()

یك زندگی از زندگی ام طلبكارم!قیمتش نجومیست و صفرهایش بیشمارند.
هرچه توانستم شرخری كردم اما طلبم وصول نشد كه نشد!عطای وصول این طلب را به لقایش بخشیدم


ولی دیروز چك زندگی ام را برگشت زدم به این امید كه عبرتی باشد برای سایرین یا....یا لااقل دلم خنك شود!

.....


امروزاین نامه را از زندان برایت مینویسم،كاش «من»از «زندگی»ام جدا بودم!
از زندان كه بیرون بیایم بلافاصله به دادگاه خانواده میروم و درخواست طلاق میدهم



زووووو
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هجدهم دی 1390 توسط مطهره حاجی حسینی | نظرات ()

حكمت بازی های كودكانه را حالا میفهمم

«زوووووو» تمرین این روزهای نفسگیر بود!


من از همان اول هم بازنده بودم.....



اندر احوالات فرم نمایندگی
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم دی 1390 توسط مطهره حاجی حسینی | نظرات ()
طبقه بندی: مناسبت ها،  دل نوشته، 

همانطوری كه میدونید،یا شاید هم نمیدونید؛در آستانه ی ثبت نام كاندیداهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی قرار داریم.و من هم از اونجایی كه اصلا آدم تك رو و زیر آب زنی نیستم؛قصد دارم اطلاعاتم رو در طبقه ی اخلاص به شما ارائه بدم تا امتیاز مث+بت تری نسبت به بقیه كسب كنید و با دست پر برید واسه ثبت نام.چون همونطور كه «هر ایرانی،یك رأی» در همون راستا هم:«هر ایرانی،یك نامزد»میتواند باشد!و این اصلا هم مسئله ای نیست كه ربطی به سوات(!)،اخلاق،سن،دین و اینا  داشته باشه!به قول معروف:«ورود برای عموم آزاد است!»

اگر به حرفم شك دارید یه سر به حوزه های ثبت نام بزنید!

خودم هم قبول دارم برای من و شمایی كه تمامی ویژگی های مثبت ذكر شده در بالا را دارا هستیم(!)كار كردن بین جمعیت كثیری كه اكثرشون ممكنه این ویژگی ها رو دارا نباشن(!)خیلی سخت خواهد بود،بلكه هم بیشتر!ولی خب چه میشه كرد؟!چه ها میكنه این عقش به وطن!

فرمی را كه هم اكنون به دستم رسیده به دست شما میرسونم تا دست به دست بشه و امشب كسی دست خالی از اینجا نره!!!((حالا اینكه این فرم چه جوری به دست من رسیده؛بماند!ولی خدایی مدیونید اگه راجع به من یا مسئولین فكر بد كنید؛حالا هرفكری،اعم از درز كردن سؤالا به بیرون!پارتی بازی!و......))

این فرمی كه گفتم یك سری آیین نامه داره كه اول به اونها اشاره میكنم و در ادامش یك سری جاهای خالی داره كه باید«جاهای خالی را با دانش خود كامل كنید»!نگران نباشید؛من نه برای رساندن تقلب بلكه به عنوان پیشنهاد جواب های پیشنهادی خودم را هم برایتان مینویسم،شما خواه پند گیرید خواه ملال!

این شما و این هم فرم:

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نماینده ی آینده ی محترم؛با عرض سلام و خوش آمدید!موارد ذكر شده در ذیل را با دقت مطالعه فرموده و پس از پر كردن اطلاعات مورد نیاز،ذیل فرم را به منظور تأیید و قبولی تمامی موارد امضا بفرمایید.برای عزیزانی كه سوات(!)ندارند،زدن انگشت كفایت میكند!

ورود به اینجا(مجلس شورای اسلامی رو عرض میكنم)هم مثل ورود به سایر اماكن عمومی آداب مخصوص به خودش را دارد كه در مورد رعایت آنها،همه با هم،مثل هم اند«حتی شما دوست عزیز»!

در ادامه به چند نمونه از این موازین اشاره میشود.خواهشمند است در اجرای همه ی قوانین همكاری لازم را با ما داشته باشید تا به خواست خدا مجلس گل و بلبلی داشته باشیم!

الف)حتما قبل از خروج از منزل وضو بگیرید!

ب)با نیت وارد شوید.البته نیت خودش دو نوع دارد:نوع اول و نوع دوم!نوع اول را زبونی و نوع دوم را زیر زبونی گویند.كه این دومیه را باید روزی 3مرتبه،قبل از غذا،بعد از غذا،وسط غذا،همراه با آب فراوان میل كنید كه میكنه به عبارتی..... روزی9بار!    نفر بعدی لطفا!

ج)با پای راست وارد شوید

تذكر:گفتنی است تجربه نشان داده كه جدی نگرفتن این بند از قوانین(كه متأسفانه به دلیل بدآموزی بعضی فیلم های این ور آبی به وجود آمده!)خسارات جبران ناپذیری را به بدنه ی مجلس و نمایندگان محترم وارد ساخته!از جمله:سقوط نماینده ی خاطی با مخ در كف صحن علنی مجلس و حتی در بعضی مواقع صحن غیر علنی!كه منجر به آبروریزی و خنده ی همگانی و انعكاس در رسانه های غربی شده!

د)و در آخر اینكه :در تمام طول این مدت(4سال یا شایدم بیشتر) از كارهایی كه باعث باطل شدن وضو و عضویت شما میشود اجتناب كنید!

پی نوشت:نمایندگان آینده ی محترم؛خودمان هم میدانیم عمل به این بند واقعا سخت است و نامردی!لذا همدردی ما را از دور پذیرا یاشید

در نهایت شما هم باید به رسم هر 4ساله لیست همه ی دارایی ها و ندارایی های خود را در كمال صداقت به ملت ارائه دهید تا هیچ شبهه ای باقی نماند و ملت فهیم هم بفهمند كه شما بعد از اتمام خدمت خود،با همین ها و حتی آس و پاس تر(!)راهی منزل خود میشوید.باشد كه پشت سر شما حرف در نیاورند و خدمت صادقانه ی شما را از ته دل باور كنند!

(راهنمایی:آنچه میخوانید جواب های خودم است به مسئولین كه به عنوان نمونه براتون زیر نویس میكنم:

لیست دارایی هام:سایر وسایل+یك دستگاه كلید طلایی به همراه سند 6دانگ منگوله دار،متعلق به یك عدد ورژن قدیمی مزمز(كه بیگانگان مزدور،به آن مزدا تیری(!)گویند)كه آن را هم یكی به من كادو داده،و گرنه ما كه از این پولا نداریم.البته به دلیل اینكه قرار است به زودی ما آدم مشهوری شویم؛عده ای از طاعنان و معاندان و حسودان،نقشه ی شومی كشیدند برای سرقت بخشی از این مزمز قناری كه خوشبختانه با تلاش شبانه روزی سربازان گمنام و دوربین های مداربسته،طی یك عملیات انتحاری ناكام ماندند!

فرماندهی پلیس بزرگ(راه) ادعان داشته:‎‏‏‎نامبرده ها هم اكنون اسیر چنگال قانونند.وی همچنین خاطر نشان كرد:نام نبرده ها هم شناسایی شده اند كه به همین زودی ها طی چندصد سال آینده حتما دستگیر میشوند!بینندگان محترم؛گفته باشم؛حتی اگر دستگیر هم شدند(كه بنده بعید میدونم!) از ما توقع نداشته باشید اسامی آنها را فرتی مثل مفسدان اقتصادی فاش كرده و آبروی خلق خدا را بریزیم!شما فقط خونسردی خود را حفظ كنید!قبول؟

لیست ندارایی هام:به لطف خدا؛همه چی هست!یه لقمه نونی در میاریم.به اندازه ای كه شرمنده ی شكم خانوم بچه ها نباشیم!چون ما اصلا از اون خونواده هاش نیستیم كه هی ناشكری كنیم و غر بزنیم!حالا برفرض كه من هزار و یك چیز هم نداشته باشم؛نباید بیام همه جا جار بزنم كه!والللا!

تا همین جاشم گفتم كه ملت بدونن منم از درون خودشون جوشیده ام(!)من از ملتم---متعلق به ملتم!


اینجانب:.....فرزند:.....متولد:.....صادره از:......ساكن:.......پس از خواندن آیین نامه و مقررات و قبول تمامی موارد(حتی آن مورد دال!)؟دادن آزمایش HIV؟گذراندن دوره های آموزشی فشرده و به هم چسبیده و البته دادن تست IQ(كه هیچكدام را هم قبول نشدم!)و......خلاصه بدون هیچ گونه پارتی بازی و رشوه پردازی و ضمن اجازه ی بزرگای مجلس(!)خواهان ورود به مجلس عزیزمان هستم!


                                                                         امضا:باقی بقایتان!جانم فدایتان!


پی نوشت1:دوسنتان نماینده ی آتی محترم!ببخشید كه فرم طولانی بود و بس جانفرسای!بالاخره 4سال عمر مملكت الكی كه نیست!نباید هیچگونه سهل انگاری ای صورت پذیرد!

پی نوشت2:درست حدس زدید!بله با شما هستم!اگر بعضی از قسمت های این پست برایتان آشنا بود،به دلیل این است كه این آدم های (بووووق!)فرمشان را از روی یكی از پست های نوستالژیك من تقلب كرده اند!همین چند روز پیش كه داشتم پست هایم را ورق(!) میزدم به این نكته پی بردم! 



معرفی وبلاگ یک دوست
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط هادی شجاعی | نظرات ()
طبقه بندی: اطلاع رسانی، 
برچسب ها: خدای من،  
سلام

یکی از اتفاقات خوبی که اخیرا برای من افتاد آشنایی با دوست روزنامه نگاری بود که به قول یکی از دوستان اگه از دنیای مطبوعات بگیرنش نصف مطبوعات میخوابه!!!

این دوست نازنین ما آقای عیسی محمدیه که وبلاگ جالب و پر محتوایی داره ،لینک بلاگش رو هم گذاشتم
پیشننهاد میکنم یه سر بزنید،مشتری میشید

دنیای ما روزنامه نگاران 

شب شعر
نوشته شده در تاریخ شنبه سوم دی 1390 توسط مطهره حاجی حسینی | نظرات ()
طبقه بندی: مناسبت ها،  دل نوشته، 
برچسب ها: تف به ریا، ولی من بدون تپق خوندما،  

شب یلدایی نشستیم دور هم کلی تریپ ادب و فرهنگ برداشتیم و یه دیوان حافظ هم گذاشتیم رو میز قاطی خوراکی ها بلکه حافظ هم تو جشنمون سهیم باشه!البته بعد دیدیم کتابش کوچیکه زیاد به چشم نمیاد،یه شاهنامه ی فردوسی که کلی ابهت داشت و دم دست بود رو هم گذاشتیم کنارش!که لااقل این دو تا با هم سرگرم باشن.بالاخره فردوسی هم دل داره،کلی زحمت کشیده،به قول خودش:"بسی رنج بردم در این سال سی..."

دیگه حسابی که به شکممون رسیدیم،خواستیم زنگ پایان شب رو بزنیم ولی همگی یکصدا از دیوان حافظ رو میز خجالت کشیدیم  و گفتیم واسه حسن ختام برنامه هم که شده یه دستی به دیوان ببریم؛شاید همگی را وقت،خوش تر آید!

قرار شد بزرگان به نوبت برای هرکسی که سفارش میده ونیتی داره یه صفحه باز کنن و بلند بخونن.البته بزرگان هم رندی حافظ رو سرلوحه کارشون قرار دادن؛به این ترتیب که اگر غزلی که اومده بود معروف و روان نبود،بنا به تشخیص خودشون میگفتن:"آینه آینه"و یه بار دیگه ادسر(!)باز میکردن.....و به همین راحتی بود که تو فال اون بنده ی خدا که سفارش داده بود دست میبردن...چه کسی میدونه؟! شاید همین وسطا یکی مسیر زندگیش با این یه صفحه کلی جابه جا یا حتی تا به تا شده باشه!خوب شد که من یکی نیتی نداشتم!

خلاصه بسی سوتی که در خواندن اشعار به بار اومد که اینجا نمیگم یه وقت بنده خدا ها راضی نباشن خب غیبت میشه!

بعدش که جوِ‌ّ ادب حسابی همه رو فرا گرفت؛یه نوع دیوان پیدا کردن که ورقه ورقه بود و تو هر برگ یک غزل نوشته شده بود.همه دونه به دونه نیت میکردن و بعد از نثار فاتحه ای برای آن نوگل تازه گذشته(!)یه برگه برمیداشتنو میخوندن

اونشب از معدود دفعاتی بود که من کلی حافظ رو آدم حساب  کردم و یهویی دلم خواست تفألی بزنم.اما خدایی تا حالا شده حافظ کسی رو با غزل هاش نا امید کرده باشه و رک باهاش حرف بزنه؟!برای منم فکر کنم چیزی به ذهنش نمیومدو این بود که این قرعه به نام من افتاد:

اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید                                  عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

دارم امّید برین اشك چو باران كه دگر                           برق دولت كه برفت از نظرم بازآید

آنكه تاج سر من خاك كف پایش بود                             از خدا میطلبم تا بسرم باز آید

خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز                          شخصم ار باز نیاید،خبرم باز آید!

گر نثار قدم یار گرامی نكنم                                       گوهر جان به چه كار دگرم باز آید؟!

كوس نو دولتی از بام سعادت بزنم                             گر ببینم كه مه نو سفرم باز آید

مانعش غلغل چنگ است و شكر خواب صبوح              ور نه گر بشنود آه سحرم باز آید!!!             

آرزومند رخ شاه چو  ماهم حافظ                               همتی تا به سلامت به برم باز آید

 

شما هم اگه فال گرفتید و البته اگه دوست داشتید غزلی رو كه براتون اومده اینجا بذارید ما هم مستفیذ شیم!



دلتنگی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 توسط میلاد اورعی | نظرات ()
طبقه بندی: مناسبت ها،  موضوع آزاد،  از آسمان،  دل نوشته، 
خیلی وقت بود میخواستم منم یه چیزی بنویسم اما موضوعی نبود و داستانی نبود و کسی نبود که چیزی بگم و بشنوه........
اما امروز بعد از یه هفته فک کنم اومدم اینجا باز و دیدم یه خبراییه جرقش زده شد ببینیم به کجا میرسه:دی
بحث امروز و دیروز نیست گله آدما از خدا اولیش همون بابا آدم خودمون که گفت خدایا برای چی منو فرستادی زمین و گله و شکایت انگار اصن یادش نبود که خدا بات یه عهدی گذاشت.......اون پاش موند و تو نموندی....هر کسی تو زندگیش یه جاهایی حتی خسته میشه از خدا میبره از همه کس و همه چیز فک میکنه به دنیا اومده که مصیبت بکشه هیچی نگه...فقط فکرش اینه حالا به فرضم گفتم کی میشنوه؟اصن خدا حوصله منو نداره و ازین حرفا کفر نیست خود خدام به نیت آدما توجه میکنه خودش دل گرفته همه رو میبینه اما خوب بعضی چیزا هستن هر چی عمیق تر باورشون کنی بیشتر میبینی که هستن یه کتاب هست به اسم روی ماه خداوند را ببوس..نوشته مصطفی مستوره طرف دقیقا حکمش همینه خدا نیست بد بختی هست.......خدا نمیشنوه.......اما خدا میشنوه خیلی نشون داده اگه میخواس نشنوه نمیگف تو دعا کن.اصن احتیاجی بود بیافریندمون؟؟؟این همه زمینی که مفت فرستادمون روش رو به فساد کشیدیم شما حساب کن هر آدمی هر روز 2 تا گناهم بکنه (این آمار برای خودم خیلی بالاتره:دی)حدود 14 میلیارد گناه داریم انجام میدیم روزانه.......اما هنوز بارونو برامون میفرسته و عشقشو بهمون ثابت میکنه خدا جزو چیزاییه که اول باور میشه بعدش اثبات هر چی بیشتر باورش کنی اثباتش برات واضح تر میشه....خدا رو ما فقط تو کعبه کردیم وگرنه خودش هممون میدونیم تو همه جا هست!!!خدا هیچ وقت بشر رو ول نکرده که بفهمیم چقدر بشر بهش محتاجه و داستانه ماهی و دریا که معروفه!!!فقط فرقش اینه که میشه ماهی رو از آب گرفت ولی خدا رو از ما هرگز!!!!نمیدونم شاید همین داستان کربلا خودش یه نشونس به نظر من کربلا تنها چیزی که نداره گریس!!!بیشتر یه حماسس!!برای حماسه کسی گریه نمیکنه!!بازم میگم خدا کسیو ول نمیکنه اما آدما هم خودشونو هم خدا رو میتونن!!!حرف درین مورد زیاده ولی حیف باید رفت شاید وقتی دیگر در پایان یه کوچولو ازون کتاب که گفتم مینویسم باشد که خوش آید:
1)
خداوند برای هر کسی همونقدر وجود داره که او به خدا ایمان داره.این یه رابطه دوطرفس.خداوند بعضیها حتی نمیتونه یک شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومن به چنین خداوندی توقعش از خداوندش ازین مقدار بیشتر نیست
2)
ای پسر عمران هرگاه بنده ای مرا بخواند آنچنان به او گوش فرا میسپرم که گویا بنده ای جز او ندارم اما شگفتا که بنده ام همه را چنان میخواند که گویی همه خدای اویند جز من!!
پی نوشت: ما با اینکه خدا کاری نکرده انقدر از دستش شاکییم ببینید خدا با این همه کار اوضاش چطوره!!!بمیرم برای دل مهربونت خدا جون:ایکس:|



شام عیاران - راهپیمایی جمعی برای ایران بدون اعتیاد
نوشته شده در تاریخ شنبه دوازدهم آذر 1390 توسط هادی شجاعی | نظرات ()
طبقه بندی: اطلاع رسانی،  مناسبت ها، 
برچسب ها: خدای من، جمعیت امام علی،  
سلام دوستان غروب عاشورا ،همزمان با شام غریبان بچه های جمعیت امام علی تو محله ی دروازه غار، یکی از اعتیاد خیزترین محله های تهران راهپیمایی میکنن و ضد اعتیاد شعار میدن.
همزمان با این راهپیمایی از کسانی که میخوان ترک کنن نام نویسی میکنن و برای ترک اعتیادشون ازشون حمایت میکنن
شما هم اگر مایل بودید در این کار نیک شرکت کنید لطفا اطلاع بدید وهمچنین به دیگر دوستان هم اطلاع رسانی کنید

محل تجمع خیابان شوش ،فرهنگسرای خاجوی کرمانی
>امنیت این حرکت توسط پلیس تضمین شده است<


امتحان
نوشته شده در تاریخ جمعه یازدهم آذر 1390 توسط مطهره حاجی حسینی | نظرات ()
طبقه بندی: دل نوشته، 

این كه یه مدت زیادی آدم حرف نزنه دو تا معنی میتونه داشته باشه؛یا حرفی واسه گفتن نداریو«همه چی آرومه،من چقد خوشحالم»  یا اینكه انقد حرف داری كه نمیدونی از كجا باید شروع كنی،از كجا باید خودتو سبك كنی

این همه ندونستن باعث میشه آخرش بی خیال هرچی گفتنه بشی و بذاری گفتنی های ناگفته بازم تلنبار بشه روی ناگفته های قبلی تو خزینه ی دلت

اومدم كه گله كنم،اومدم كه بگم خدا هم انگار این روزا دنبال سوژه های بكر و جدید میگرده واسه خدا نمایی! واسه به رخ كشیدن خداییش

هرچی بیشتر بی خیال خدا بوده باشیو باری به هرجهت؛خدا بیشتر میتونه مهربونیشو خرجت كنه و نشون بده خدای بزرگ كه میگن همینه،در حقت كارای بزرگ میكنه،نخواسته حتی هنوز از دلت رد نشده واست مهیا میكنه،همه چیزو ردیف میكنه

آره دیگه انصافا اینجوری همه میگن عجب خدای مهربونی!معجزه كرده!

 

آره؛ «با خدا باش و پادشاهی كن،بی خدا باش و هرچه خواهی كن» هم دیگه رفته قاطی افسانه ها!این روزا بیشتر این به چشم میخوره:هم هرچه خواهی كن،هم پادشاهی كن

دیگه واسه ی خدا هم ارزش ها بی ارزش شدن،دیگه خدا حوصله ی نجواهای همیشه ی بعضی آدمای تكراری رو نداره،خودشو میزنه به نشنیدن بعدشم مشغول از اونا بهترون میشه،میگه اینا رو ول كن تكراری شدن،یا تو راه من میمونن كه در این صورت وظیفشونه؛آخرشم از الكی «هركه در این بزم مقرب تر است     جام بلا بیشترش میدهند»میچسبونه بهشونو اسم همه بدبختیاشون میشه امتحان الهی!اونم وسط سال!بی خبر!موقعی كه اصلا وقت امتحان نیست!بدون اعلام قبلی،بدون بنیه ای،بدون انگیزه ای،هیچی!اونم چه بی عدالت كه فقط همیشه یه عده باید امتحان شن!

داشتم میگفتم؛خدا در ادامش میگه؛یا هم كه تو راه من دووم نمیارنو قهر میكنن میرن.....

كه در این صورت منم اسمشونو جزو مردود شده ها رد میكنم....انقدر تجدید بشن تا جونشون در بیاد.....دمار از روزگارشون در میارم .عوضش كیف میكنم كه دل شكسته و بدبخت ببینمشون!نمیدونما،اما خیلی كیف میده،انگار ته دلت قنج بره!

و باز هم مصیبت....ایندفعه مصیبتی كه عقوبت اعمال نا شایستت بوده

البته چیزایی كه واسه تو اعمال ناشایست محسوب میشه اصلا دلیل نداره كه واسه«از ما بهترون» هم ناشایست باشه ها

اشتباه نكن!قضیه اونا كاملا فرق داره حالا اگه جزء اونا نیستی پس تو هم قاطی «فرامش شدگان»محسوب میشی وشاید ذهنت بگرده به سمت اجباری بودن زندگی و اینكه از اولش هم اختیاری در كار نبوده!

آره؛ این روزا قضیه اینه،نمیدونم كسی كه نهایتا زورش میرسه واسه بدبختیای خودش گریه كنه و غصه بخوره،از ته دلش میتونه واسه بزرگای عاشوراهم گریه كنه؟؟؟؟؟؟اصلا میتونه به بقیه هم فكر كنه؟

واقعا میشه؟!من كه سراغ ندارم!این روزا نه تنها خندیدن،بلكه میشه گفت گریه كردن هم دل خوش میخواد

اینا رو هم فكر كنم فقط واسه خودم گفتم  همینجوری،پراكنده از ذهن آشفتم

آخه خدا این جاهای تكراری رو هم فراموش كرده!این روزا دور دوره فیس بوكه....



حرّ ،مردی كه نامش آینه ی تمام نمای زندگانیش بود...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1390 توسط هادی شجاعی | نظرات ()

نامش را حر نهاده بودند،آزاد مرد.
دلیر مردی پرآوازه بود در شهر کوفه,دژ سرزمینهای اسلامی در مرز ابرقدرتی چون ایران.


از دارالاماره بیرون آمد با یک فرمان از امیر کوفه,"حسین به کوفه نزدیک است راه برکاروانش ببند وبه نزد من بیاورش"

حر مرد نظام بود و می بایست از فرمان مافوقش پیروی میکرد...
چاره ای نبود ,پس به راه افتاد اما...

اما ندایی آمد:"ای حر بهشت برتو مژده باد"

به سمت صدا رخ برگرداند اما کسی راندید.
"
خدایا به مصاف فرزند پیامبر رفتن و بشارت بهشت!؟"


به سپاه حسین رسید با کاروانی تشنه لب;امام فرمان داد تا سپاهیان حر واسبهایشان را سیراب کنند از آبی که روزی دیگر از خودش دریغش میکردند,شگفتا به روزگار...

هنگامه ی نماز شد,امام از حر پرسید با سپاهیانت نماز میگزاری؟
حر پاسخ داد :خیر, نماز مانیز با شما ست.

پس از نماز امام روبه کوفیان کرد و فرمود:"ای مردم اگر پرهیزگار باشید وحق را برای اهلش بدانید پروردگار از شما راضی تر است"
سپس ادامه داد:"اما اکنون اگر حق مرا نمیشناسید و رایتان برخلاف نامه ها وفرستاده هایی است که برایم فرستادید بازمیگردم"
حر گفت:"به خدایم سوگند من چیزی از این رسولان ونامه هایی که گفتید نمیدانم"

امام دستور داد خورجینی را که انباشته از نامه های کوفیان خائن بود آوردند
هنگامیکه حر نامه هارا دید روبه حضرت کرد وگفت"من از نویسندگان این نامه ها نیستم وتنها مامورم شما را به نزد امیر ببرم"

حسین که دید چنین است عزم بازگشت کرد اما سپاهیان حر راه پس رانیز بر رویش بستند.

حر دانست جنگ با حسین ,فرزند پیامبر,جدی است;بسیار جدی...

صبح عاشورا به بهانه ی آب دادن مرکبش از سپاه سیاه بیرون آمد وبه نزد نور رهسپار شد.آخر شنیده بود فریاد امام را:

"اما من مغیث یغیثنا لوجه الله؟ اما من ذابّ یذبّ عن حرم رسول الله؟"

آیا کسی هست به خاطر خدا فریاد رس ما باشد;آیا کسی هست از حرم رسول دفاع کند


به نزد عمر رفته وپرسیده بود آیا به جنگ او برخواسته ای
-
آری
-
چرا راه بازگشتش را بسته ای؟
-
اگر اختیار بدست من بود این چنین نمیکردم اما چه کنم که عبیدالله فقط به قتل او راضیست.


"
وای برمن"

پشیمان به خیمه گاه حسین نزدیک شد

"

فدایت شوم!این من بودم كه راه بازگشت را برتو بستم هرگز فكر نمی‌كردم این مردم پیشنهاد تو را نپذیرند و كار را به اینجا بكشانند. به خدا سوگند كه اگر می‌دانستم چنین می‌شود هرگز راهت نمی بستم. اینك پشیمانم و از كرده خویش نزد خداوند توبه می‌كنم. آیا توبه ی چون منی هم پذیرفته است؟

"

امام گفت:آری ای حر,از اسبت فرود آ
-
من نخستین کسی بودم که روبرویت ایستادم,میخواهم اولین کسی باشم که درراهت نبرد میکنم
رخصتم میدهی...

پهلوان که اینک به راستی "حر"بود به سمت سپاه کفر رفت وفریاد سرداد:

(انی انا الحر و ماوی الضیف اضرب فی اعناقكم بالسیف عن خیر من حل بارض الخیف اضربكم و لا اری من حیف)

من حّر هستم که میزبان میهمان هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین ساکن سرزمین بلاحمایت می کنم. می زنم شما را و برمن باکی نیست

حر به همراه زهیر به جنگ با کوفیان پرداختند وهرگاه یکی درمحاصره می افتاد رفیق دیگر از محاصره بیرونش می آورد

اما سپاه دشمنان تمامی نداشت
آخر از اسب به زیر افکنده شد و به شهادت رسید

مولایش به بالینش آمد وگفت:

(انت الحر كما سمتك امك و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة)

تو آزاده ای همانگونه که مادرت تورا نامید
تو آزادمردی در دنیا و آخرت

این بود معنای بشارت بهشت



ادب اسلامی! انتقاد یا افترا
نوشته شده در تاریخ شنبه سی ام مهر 1390 توسط هادی شجاعی | نظرات ()
طبقه بندی: اطلاع رسانی،  موضوع آزاد، 
آقای فرج ا.. سلحشور  کارگردان سریال یوسف پیامبر اخیرا در واکنش به خبر احتمال دعوت آنجلینا جولی به ایران صحبتایی کردن که متاسفانه باید تو بلاگ بذاریم تا به نقد کشیده بشه
پیشاپیش و پساپس متاسفیم که بودجه ی کلان مملکتی رو دراختیار کسی قرار میدن که هنوز بلد نیست صحبت کنه




سلحشور کارگردان سینما و تلویزیون در آخرین گفت‌و‌گوی خود با خبرگزاری پانا گفته است: «هنرپیشه‌های زن ایران خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند و سینمای ایران باید هم برای ادامه فعالیت خود فاحشه بین‌المللی بیاورد. سینمای ایران فاحشه‌خانه است، مگر صبح تا شب عکس های هنرمندان چاپ نمی‌شود؟ وقتی زن‌های ما افتخارشان این است که عکس‌های خود را به صورت نیمه‌عریان در اینترنت بگذارند، یعنی خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند.»

وحالا پاسخ چند بازیگر زن به این اظهارات توهین آمیز




به گزارش خبرآنلاین، در این متن کوتاه که به امضای  باران کوثری، ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی، نگار جواهریان و هانیه توسلی  رسیده، آمده است: «جناب آقای سلحشور، از اینکه می‌بینیم آن همه پرداختن به زوایای نورانی زندگی پیامبران و سرمشق قرار دادن منش ایشان تاثیری در کلامتان نداشته، و در نهایت شهرتتان را از نفرت‌پراکنی و بی‌ادبی در برابر هم‌نوعانتان به دست آورده‌اید، بسیار متاسفیم.»
در ادامه این متن آمده: «ای کاش لطف کنید سینمایی را که خجالت می‌کشیم بگوییم شما را یاد کجا می‌اندازد به حال خود رها کنید، شاید که رستگار شوید و آرامش و صلح و محبت به وجدان نگرانتان بازگردد.»



سلاوم
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 توسط میلاد اورعی | نظرات ()
طبقه بندی: موضوع آزاد،  دل نوشته،  سخن بزرگان،  مذهبی،كمی تا قسمتی طنز، 
یییییییییییییییییییییییهههههههههههههههههههه!!انگار از بالا اومدم افتادم پایین هولوپی البته نه چیزیم نشده:دی هنوز زندم!!!خوب خدایا شکرت!!!بعد یه مدت که هی میومدم در و دیوار بلاگ رو میدیدم گفتم دیگه نیااااااااااااااام تا سال شروع شه اما سال شروع شد و این مخ مام سرخوش یادش رفت گفته بود میاد امروز داشتم هیستوری فایرفاکس(موجودی عجیب که فقط تو جنوب آفریقا زندگی میکنه)مو چک میکردم اسم وبلاگو دیدم هولوپی افتادم تو کلی پست و اینای جدید سرمون گیج رفت اما خوب هنوز زنده ام !!تا فلان هست داستان باید کرد و این حرفا به هر حال!!!خوب باز آمد بوی ماه مهر و اینها و مخصوصا این دهه اول مهر(2 روز اول که تعطیل+7 روز بعدش) که ما از هر چی میخاستیم مجانی استفاده کردیمم که گفته شد !!!و حتی غذای سلف اما همه این بدیها انصافا در مقابل سرعت 16 mbps که دانلود شده تو سایت دانشگاه به فراموشی سپرده میشه کلا باید + اندیشید و دیگر هیچ!!!!به هر حال بازگشت خودمو به همین در و دیفال تربیک میگیریم!!!!(همون تبریک میگمه:دی) خوب با توجه به نوع وبلاگ مجبوریم یه نکته اخلاقیم بنویسیم که آقا مدیر سایت شوتمون نکنه بیرون(تحویل گرفتنو داشتین؟؟این 4 تا تیر و تخته رو بهش گفتم سایت:دی)
آقا امام کاظم(ع) ببینید چی میفرمایند!!!کوچولو اون ته ساکت شو !!داستان داریمااااااااااااااااا
امام کاظم(ع) میفرمایند:دانشمند را به خاطر دانشش احترام نه و با او ستیزه مكن و نادان را به سبب نادانیش كوچك شمار ، امّا او را از خود مران ، بلكه به خود نزدیك گردان و او را علم بیاموز.
گفتیم حدیثمون ویژگی دانشگاهیم داشته باشه که خوبم باشه:دی
پ.ن 2:کلا به این سایت شهر حدیث برید سایت جالبیه خیلی حال میدهد


بازآمد...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه چهارم مهر 1390 توسط مطهره حاجی حسینی | نظرات ()
طبقه بندی: مناسبت ها، 

اول سلام

بعد  از سلام،و با كمی تأخیر اومدن ماه مهرو به همه ی نوگلان باغ زندگی(!)تبریك میگم.چه اونایی كه خوشحالن،چه اونایی كه نمیدونن برا چی باید خوشحال باشن!

 

در راستای پند و موعظه و تزریق انرژی مثبت هم كه شده،به اونایی كه افسردگی اول پاییز گرفتتشون،یادآوری میكنم كه درسته لیوان پراز خالیه ولی به هرحال هرجوری كه شده شما نیمه ی پر لیوانو ببین!همونطوری كه شما میدونین منم میدونم كه ازبلیط موتورسیكلت،سه چرخه،چارچرخه،مینی بوس،اتوبوس،كامیونت ،مترو و امثالهم گرفته تا غذاهای لذیذ دانشگاه،همه گرون شدن!لااقل كاش نیم سیر اخلاق خوشو رعایت حال مصرف كننده موجود بود،كه دل آدم نمیسوخت!نمونش همین اخلاق خوش بانوان متصدی كتابخونه تو دانشگاهمونه كه من بی ملاحظه وسط تعریف كردن خاطرات روزانشون   رسیدمو باعث شدم تافردشماره1 سرعت عملشو در تعریف كردن بالا ببره و درنتیجه هم فك خودش داغون بشه،هم ذهن منظم و دست نخورده ی فردشماره2 به هم بریزه   !حالا بابت این عمل قبیحم عذاب وجدان گرفتم!بالاخره عده ای هم دارن تو این مملكت از مگس پرونی نون حلال در میارن

 

در مورد سلفمون هم فقط اینو بگم كه پامو كه میذارم توش احساس میكنم تازه ازسلولم درندامتگاه دراومدم،واسه هواخوری و ایضا غذا خوری!وحتی خیلی كه احساساتم گل میكنه،فكرمیكنم لباس فرم هم به همراه دمپایی تنمه!باز اون سلف قبلیمون خوبتر بود،این قسمت خیلی بوی غربت میده!

اساسا واسه ما این مدلیه كه دانشگاهمون افتاده وسط طرح تعریض پیاده رو و با این اكتیوی و مسئولیت پذیری منحصر به فرد شهرداری هیچ بعید نیست كه همه ی ساختمونا و كلاسامون فدای این طرح بشن

 

اینا كه نمونه های دانشجوییه،بمیرم واسه كوچولوهای اول دبستان!من هنوزم نمیدونم كه براچی روز اول مدرسه به بچه ها گلایل میدن!؟؟؟؟؟نكنه میخوان فرهنگ سازی كننو كودكان دلبندو با یاد روز قیامت و شب اول قبر راهی اولین كلاس كنن!(بلاتشبیه!)خدایی خوب یادمه كه پارسالم اوایل مهر چند روزی ذهنم درگیر این مسئله بود،شما هم اگر جوابی دارید بگید و خانواده ایو از نگرانی برهانید.....

 

 

 اینارو گفتم كه انرژی مثبت درفضاپراكنده بشه(از طریق افكار معكوس!) ،دیگه اگه خود نكات مثبت رو دونه به دونه تحلیل كنم كه همه سرمست و مدهوش میشن!اما چه كنم كه جا ضیغغغغه و وقت كم!اونا رو خودتون كشف كنید

در پایان،

اول میخواستم برای اینكه پایان قشنگی داشته باشم چند بیتیو در راستای اون حرفای بالا بسرایم ،بعد گفتم چه كاریه!؟امروزه روز كه هركی از مادر محترمه قهر میكنه یا میره خواننده میشه یا شعر در میكنه(آخه درراستای جبران پایین اومدن شعر خونم،چنتا وبلاگو زیر و رو كردم ولی نفهمیدم بعضی از آدمای خودشیفته چه طورچرتو پرتاشونو به اسم شعر نو به خورد بقیه میدن!شعر كه نه،حرفاشون منو یاد ایرج میرزا انداخت!بازم حرفاش یه قافیه ای داشت،به هرحال شما به خودت نگیر)،برای به چشم اومدن هرچه بیشتر اشعار این عزیزان و نیز یادی از شعرای سنتی قدیم،بی خیال اینكار شدمو فقط یه بیت از اشعار همون شعرای سنتیو این پایین براتون به یادگار میذارم،باشد كه مؤثر افتد

 

بازآمد بوی ماه مدرسه................................بوی شادی های راه مدرسه! 

 

باتشكر از:خصوصیت(خصوصی بودن)مترو كه بسی كیفورمون كرده تو این اول مهری

 

خاطره نوشت:

جدا روزای خوب یا بعضا خیلی خوبی هم از اول مهر تو ذهن همه هست.مثلا یادمه كلاس پنجم اینا بودم كه با دوستام شدیم لیدر    برگزاری مراسم شاد و مفرح برای نونهالان!ماهم یه گروه را انداختیم كه سرود«بوی ماه مهر»رو براشون بخونیم،آخه اون موقه ها اینكار خیلی مد بود،دیگه ازاینكه چی شد راستشو بخواید هیچی یادم نمیاد فقط هنوز یه مزه ی خوبی زیر دندونمه!وای كه نمیدونید چه كیفی  میده وقتی همه دارن با ذوق و شوق و تمام وجود با نوار همخوانی میكنن      ،یهو ضبطو خاموش كنیو بگی«خراب شد،خراب شد،از اول بخونین....!)



کوچه
نوشته شده در تاریخ شنبه دوم مهر 1390 توسط هادی شجاعی | نظرات ()
طبقه بندی: موضوع آزاد، 

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

-        ” از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...

 

اشك در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

سلامم را تو پاسخ گوی،در بگشای!
نوشته شده در تاریخ جمعه یکم مهر 1390 توسط مطهره حاجی حسینی | نظرات ()
برچسب ها: هیچ وقت نمیتوانی چیزی را كه قرار است از دست بدهی، نگه داری!فهمیدی؟تو فقط قادر هستی چیزی را كه اكنون داری، قبل از اینكه از دستت برود، عاشقانه دوست داشته باشی!،  

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید،نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس،كز گرمگاه سینه می آید برون،ابری شود تاریك
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است،پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك؟
مسیحای جوانمرد من!ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی،در بگشای!

منم من،میهمان هر شبت،لولی وش مغموم
منم من،سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم،دشنام پس آفرینش،نغمه ی ناجور
نه از رومم،نه از زنگم،همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در،بگشای،دلتنگم!
حریفا!میزبانا!میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست،مرگی نیست
صدایی گر شنیدی،صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد،سحر شد،بامداد آمد ؟
فریبت می دهد،بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این،یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان،مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود،پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز،شب با روز یكسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر،درها بسته،سرها در گریبان،دستها پنهان
نفسها ابر،دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده،سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه ....
زمستان است!
 
 

                                                                                                                                                     م.امید



باران 3
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 توسط هادی شجاعی | نظرات ()



اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد
و فرصت های فروردین نصیب تیر خواهد شد
اگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکد
و هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شد
اگر باران نبارد کفتر سهراب میمیرد
و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد " باز باران با ترانه -
با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند
که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!
اگر باران نبارد واژه باران چه خواهد شد؟
و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟
اگر باران نبارد تکنواز رود می داند
که در این باره * با سیلاب ها در گیر خواهد شد
اگر باران نباردکوزه ی خالی سر چشمه
وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد
اگر باران نبارد در شب شعر شقایقها
قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد




باران 2 (باز باران...)
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 توسط هادی شجاعی | نظرات ()

باز باران

با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها

ایستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم

یک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان


ادامه ی شعر
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ

به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه...
به نام "خدای من"



پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
فقط یک کلام...
اندوه زمین
بوی "باران"
مگسی را كشتم
طلاق و دیگر هیچ!
زووووو
اندر احوالات فرم نمایندگی
معرفی وبلاگ یک دوست
شب شعر
دلتنگی
شام عیاران - راهپیمایی جمعی برای ایران بدون اعتیاد
امتحان
حرّ ،مردی كه نامش آینه ی تمام نمای زندگانیش بود...
ادب اسلامی! انتقاد یا افترا
سلاوم
آرشیو
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
موضوعات
اطلاع رسانی
مناسبت ها
موضوع آزاد
از آسمان
انتظار
دل نوشته
سخن بزرگان
مذهبی،كمی تا قسمتی طنز
نویسندگان
هادی شجاعی
میلاد اورعی
مینا قربانی
مطهره حاجی حسینی
محمد جواد اخباریه
سیدعمید قاسمی
ابوالفضل توکلی
پیوند ها
هزار حرف نگفته
دنیای ما روزنامه نگاران
راه موفقیت
اسلام دوست داشتنی
وبلاگ اخبار جمعیت امام علی
سایت رسمی جمعیت امام علی
متفاوت ترین پازل دنیا
نشانی قبلی "خدای من"
سایت رسمی دانشجویان دانشگاه صنعتی شهید عباسپور
یوسف زهرا می آید
احادیث
اهل بهشت
زیست شناسی سلولی وملکولی
ابر برچسب ها


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Blog Skin
/m/