تبلیغات
خدای من - دسته گل
 
درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می خواست دسته گلی برای مادرش كه در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست كند.
وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید كه توی پیاده رو نشسته بود و گریه می كرد. مرد نزدیك دختر رفت و از او علت را پرسید.
دختر گفت: می خواستم برای مادرم چند شاخه گل بخرم ولی پولم كم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا، من برای تو یك دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی كه دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاكی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دخترك گفت: می خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت نه، تا قبرستان و مزار مادرم راهی نیست!
مرد بغضی كرد و به سرعت به گل فروشی بازگشت، دسته گل سفارشی را پس گرفت و 200 كیلومتر رانندگی كرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

شكسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی كه پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه كن!





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1389/12/10 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
پنجشنبه 1396/06/23 18:53
I love what you guys are up too. This kind of clever work and reporting!
Keep up the very good works guys I've you guys to
my own blogroll.
دوشنبه 1396/06/13 13:32
magnificent points altogether, you simply received a new reader.
What may you recommend about your put up that you simply made some days ago?
Any sure?
شنبه 1389/12/14 12:52
قبلن خونده بودمش اما خوندن دوبارشم كلی خوب بود،كاش واقعن این داستانا تو زندگیمون تاثیر بذاره!!
مرسی به خاطر پست قشنگت....
مطهره حاجی حسینیحالا از ما گفتن بود،خاه پندگیر،خاه نگیر!
نوش جان
جمعه 1389/12/13 13:26
من که تکون نخوردم کلا تکون دهندس:دی!!
یه حرف قشنگی هست میگه:ما یک زمان میمردیم و فراموش میشدیم کم کم اما اکنون زنده ایم و فراموش شده ایم
عجب جمله ای!!!:دی!!
مطهره حاجی حسینیآهان!
عجب جمله ایه وچه قد تلخه كه واقعیته واسه خیلیا
پنجشنبه 1389/12/12 23:51
شما که ننوشتین رسید که .
من فکر کردم هنوز تو راه.
مطهره حاجی حسینیاینا دلیل نمیشه.فردا با ولیتون میاید بلاگ
پنجشنبه 1389/12/12 00:27
به نظرم وقتی اون مرده که داشته رانندگی میکرده تا بره مادرشو ببینه یکی از بهترین حسهای دنیارو داشته
مطهره حاجی حسینیو حسش قشنگتر شده وقتی دسته مادرشو بوسیده....
نمره جمله سازیتون میشه18اینا،ولی چون مفهومو رسوندین،ارفاغ میشه
سه شنبه 1389/12/10 19:57
خداییش خیلی قشنگه ولی بیشتر تکان دهندس!!!!که انسان ها همو چه زود فراموش میکنن!!
مطهره حاجی حسینیخوشحالم كه تكان خوردید.
واقعن.....متأسفانه زیاد میشناسم كه یه جورایی مرده پرستن!آدم كل زندگیش تنهاس،همینكه میمیره خونشو بالای مزارش آدم وول میزنه،البته باز همینم خوبه،تنهایی اون دنیا خیلی خوف تره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر