تبلیغات
خدای من - آن مرد می آید!آن مرد در باران می آید!
 
درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




نمی دانم شاید سلام آشنای غریب!

 

گاهی دلم میخواهد بدانم حالت چگونه است و بشنوم كه از حال من چه حالی داری؟!اما میدانم كه همیشه حال مرا خوب میدانی!

اغلب دلم برایت تنگ میشود،هر لحظه یك بار تنفست میكنم،اگر همیشه هستی پس چرا دل دیوانه ام عاقل نمیشود؟!

ای وحی محض،الهام تمام،ای خود حقیقت،ای سؤال همه ی جواب ها و جواب همه ی سؤال ها!زمستان است و نزدیك ماه به بار نشستن شكوفه های كال درخت نیاز!

چه خوب شد كه امسال آسمان به خاطر دختركی معصوم كه رویاهای عاشقانه اش، برا ی همیشه میان شدت اعتماد به مسافری رهگذر جاماند،مهربانی كرد ونقل های سپید بر سرمان ریخت تا دخترك یك بار هم كه شده بخش كوچكی از آرزوهایش را گل داده ببیند.

بگذریم!امروز باران آمد تا به یاد درس لطیف عصر هفت سالگی پشت پنجره بمانم و منتظر آن مرد باشم،مردی كه خود قول دادی برای رسیدن آرزوهای كال ما هدیه اش كنی!

هرچند جمعه نبود......

راستی چه حكمتی است كه من بیشتر غروب ها دلم برای تو و آن مرد كه در باران می آید تنگ میشود؟!

نه فكر كنی كه خورشیدی نه!خورشید تنها تكه ای كوچك از هنر توست كه شب ها میرود و گل های آفتابگردان را به حال خودشان میگذارد.

جالب است مهتاب هم نیستی،آن هم تكه ای كوچكتر از زیبایی توست كه روزها میرود...

در حقیقت تو و آن مردی كه در هوای ابری دلمان خواهد آمد،هرگز نمیروید كه قرار باشد بیایید...

و...

و باز هم تكلیف جنون دل لیلا گونه ام معلوم نشد...

راستی تازه تر ها فهمیده ام بعضی رفتن ها نوعی ماندن است!!!!

مردی كه در باران چشمان قلب های آشفته ی ما خواهی آمد!تورفتی كه بمانی و ماندی،آنقدر ماندی و به دل های شیدایمان مهر پاشیدی كه ما با تو،بی تو(!)،برای تو مینویسیم!





نوع مطلب : انتظار، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1389/12/22 :: نویسنده : سپیده غیوری
نظرات ()
جمعه 1396/01/25 02:18
Highly descriptive article, I loved that a lot.
Will there be a part 2?
جمعه 1390/01/12 12:34
سلام سپیده جان. زیبا می نویسی. معلوم شد همه غیوری ها آدمهای خوش قریحه ای هستند و البته با اعتماد به نفس!!! موفق باشی.
سپیده غیوریسلام،ممنون عزیزم!چه اتفاق جالبی!!!
در مورد خوش قریحه بودن من كه استثنام!ولی اعتماد به نفس در مورد تو صدق میكنه!(از همون چشمكا)
بازم به ما سر بزن شكوفه جان
چهارشنبه 1389/12/25 22:12
ممنون از همگی،قابل نداش!اینم از ابتكارات نوین مدیر بلاگه برای جواب دادن كامنتاس!
1/منظورم از با تو حضور همیشگی آقاست و بی تو منظورم خورشید پشت ابره
2/ببخشید دیگه امكانات پذیرایی كمه!
3/امید؟!...آخرین و تنها امید!
4/چه خوب گفته محسن!

نوشتن از نبودنت بهم كمك نمیكنه...نشوندنت رو معنی عمیق و ناب واژه ها،پیچیدنت به هرم استعاره ها بهم كمك نمیكنه...
یکشنبه 1389/12/22 22:49
خیلی با حال بود(.مرسین).
تاز محسنم منتظره.
میگه:
(هفته ها میگذره اما گل من نیومده
دارم از قصه میسوزم چقد این روزا بده)
یکشنبه 1389/12/22 20:55
عالی بود به امید روزهای عالی به امید ظهورش ظهور در قلب ما ظهور در فکر ما و ظهور در دنیای ما
یکشنبه 1389/12/22 18:21
نظر قبلیه من بودم
فق=فقط
خط آخرشم اضافی کنید(ازین شکلکا که یارو سوت میزنه چرا اینجا نداره؟؟)
یکشنبه 1389/12/22 18:20
خیلی قشنگ بودش دستتون درد نکنه فق این با تو بی تو آخرشو نفهمیدم!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر