تبلیغات
خدای من - مادر بودن،پدر بودن
 
درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




از ذهنم رد شد" اگر جای یک مادر باشم چه طور همه ی دل نگرانیها و افکارم را پشت نگاهم مخفی کنم؟!مبادا که موج نگرانی،ساحل چشمانم را در مقابل نگاه مبهوت فرزندم خیس کند و دست دلم لو برود!آن وقت است که نگرانی مادرانه ی من اضافه میشود بر دل نگرانی های کوچک دلبندم!

نگرانی از اینکه چه میگذرددر دل کوچکش؛ذهنش هر لحظه باید چند معادله را همزمان حل کند؟!که آیا به کمکم احتیاج دارد یا نه؟!

نکند اخلاق بدش و یا حال پریشانش انعکاس طوفان درونش باشد!یعنی فرزند کدام مادر دل فرزندم را طوفانی کرده؟آیا پس از این طوفان آرامشی هم خواهد بود یا نه؟؟؟؟؟

نکند نگاهم میکند ولی مرا نمیبیند؛نکند به ظاهر با من است و دلش جای دیگری جامانده!نکند روز به روز مهر دیگری در دلش شعله بکشد و مهر من کم رنگ و کم رنگ تر شود؛و من نفهمم!

کاش اولین نفری باشم که رازش را برایم بازگو میکند،راز دلش را؛هرچه که باشد؛نزد هرکس که باشد...

اصلا" نکند همه ی این اتفاق ها افتاده و من غافل بودم!اصلا" خدایا اگر چنین شد،من باید از این وسعت دل فرزندم خوشحال شوم یا ناراحت؟!.....که به یقین اگر محبت ها را درست در قلبش طبقه بندی کرده باشم،جای نگرانی نیست!

{و حتما" همین فکرهای پریشان لحظه به لحظه باعث شده که همه ی مادرها با نگاه اولشان حال و روز فرزندشان را دریابند.از بس که فکرهای پشت هرنگاه،مستأصل است،عمق و نفوذ نگاه را در جان آدم بیشتر میکند!}

 

یا اینکه اگر جای یک پدر باشم،چگونه نگرانی و دل مشغولی هایم را پشت صلابت و غرورم پنهان کنم که فرزندم ذره ای دلش خالی نشود و فکر نکند تکیه گاهش سست و لرزان شده!!!چه کنم ذهن فرزندم را درست هدایت کنم؟نه به آن سمتی که خودم میخواهم،بلکه به سمتی که درست تر است؛همانی که باید باشد!

چه طور هر لحظه که به جایی خیره میشود،فکر اینکه چه روش وشیوه ی جدیدی برای زندگی یاد گرفته و شاید بخواهد تجربه اش کند،دیوانه ام نکند؟!اصلا" نکند تصمیم بگیرد راه صدساله را یک شبه طی کند!پرتگاههای مسیرش را به تنهایی آیا میبیند؟!یعنی انقدر برایش قابل اعتماد هستم که فکرهای مهمش را،وحتی غیر مهمش(!)را با من سبک سنگین کند؟!آیا آینده ای که من در حد توانم میخواهم برایش بسازم،راضی اش میکند؟!

چه کنم اگر روزی بخواهد تنهایم بگذارد به خاطر همه ی اشتباهاتم و یا قصورهایم و یا تفاوت این نسل ها....؟!"

 

اصلا" میشود پدر بود،یا مادر بود و شبی از دست این همه فکر و خیال،راحت و آسوده خوابید؟!

کی میشود جای همه ی این نگرانیها و دغدغه ها را آرامش خیال و خوشحالی بگیرد؟اگر هیچ وقت خیالم راحت نشود و مسیر را اشتباهی رفته باشم چه؟!دیگر با دست های خالی ام چگونه این دنیا و آن دنیایم را آباد کنم؟!سنگینی عذاب وجدانم را چگونه بر پشتم تحمل کنم؟!

همین یک لحظه فکر به اوضاع آشفته ی دنیای دل مادرها و پدرها،آدم را دیوانه میکند!و تکلیف آدم را روشن میکند برای سنجش ارج و قربشان

حالا فکر کن چه میشود که بخواهی هم پدر باشی و هم مادر.....

و حالا فکر کن که نه پدری داشته باشی و نه مادری؛دیگر دلی نیست که هر لحظه بدون توقع،بی تابت باشدو از شادیت پرواز کند.....

و حالا خدا را شکر کن....!

من،نه پدرم و نه مادر!اما در جایگاه فرزند،چه قدر توانسته ام باعث نفس های راحت پدر و مادرم شوم و چه قدر از بغض های گلویشان،سهم اشتباهات من بوده؟؟؟!

 

کاش در خاطرم بماند هر روز را روز مادر،و هر روز را روز پدر بدانم........شاید کمتر اشتباه کنم!





نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1390/03/22 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
پنجشنبه 1396/04/1 07:22
We're a group of volunteers and opening a brand new
scheme in our community. Your site offered us with valuable
info to work on. You've done an impressive process and our whole group will probably be thankful to you.
چهارشنبه 1396/02/27 08:37
Wonderful beat ! I wish to apprentice while you amend your website, how can i subscribe for a blog web site?
The account aided me a acceptable deal. I had been a little bit acquainted of this
your broadcast offered bright clear concept
یکشنبه 1396/01/20 13:20
This is my first time pay a visit at here and i am truly impressed to read everthing at alone place.
پنجشنبه 1390/04/2 12:31
سلام خانومی.وا اینجا چرا اینطوره؟ هر کسی یک پست دارهمگه چند تا نویسنده داره؟ خوبی خانومی؟پستت را خونده بودم خوشکل بود خدا پدر و مادرت را حفظ کنه.راستی بروزم خوشحال میشم بیایگل] [بدرود]
مطهره حاجی حسینیسلام عزیزم
دیگه دیگه!با ما تفاوت را احساس كنید
اینجا بیش از چندین نویسنده داره كه اسامیشون اون بغل دیفال چاپ شده.راستی كارت خیلی بامزه بود،كلی شادم كردی:دی
مرسی،حتما" میام
سه شنبه 1390/03/31 23:50
سلام مطهره جان مطلب قشنگی بود استفاده کردم. مطمئنم مادر فهمیده و خوبی خواهی شد. خدا بابا و مامان را برات نگه داره و اما در نظرت اره عزیزم رسیده و ممنونتم راستی بروزم با آتش شهوت حتما بیا
مطهره حاجی حسینیسلام،مرسی گلم!
اومدما!
دوشنبه 1390/03/23 02:59
مطهره!!!!
الان این چی بود؟!این پست بود نوشتی؟!اینم مطلب بود آخه؟!دل نوشته بود الان؟!نه!واقعن چی بود آخه؟!
من نمیدونما اما اینا نبود!
ششششششاهکار بود.خیلی قشنگ بود!ولی میگم پدر مادر نشده،مخصوصا پدر نشده چه خوب فکراشونو خوندیا :دی
بازم یه عالمه مرسی خوشکل بود مطی جونم.
مطهره حاجی حسینیواقعننننننن؟!!!!!مرسی
قابل نداشت!فك كنم دل نوشته بود
یکشنبه 1390/03/22 23:59
مرسی خیلی زیبا بود.............

پدر و مادر از جمله کلمه هایی هستند که خداوند احترام زیادی براشون قائله.
من که هیچکدوم نیستم و نخواهم شد ولی مسئولیت بسیار دشواریست بر دوش آن ها که سپاس گزاری از آن ها در قالبی نمیگنجد.....
مطهره حاجی حسینیممنون
درسته....
از كجا معلوم!آینده رو كی دیده؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر