تبلیغات
خدای من - سلام مجدد:دی
 
درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




انقد ننوشتم که دیگه دستم رو کیبرد نمیره شاید حتی دیگه هیچی به فکرم نمیرسه تا بنویسم اما خوب باید خواست باید یکم فشار آورد آخه میدونید خدا درسته مهربونه درسته همیشه درهای رحمتش به روی ما بازه اما حکمتش اجازه نمیده که تا ما علاقه ای نشون بدیم بیاد تو فکرمون .گذاشته به عهده خودمون که بریم پیشش گرچه انقدر کار کرده و ما کوریم که شاید نمیبینیم چیزیو اما دلیل نبودنش نیس باید بخوایم که بریم پیشش شاید یه دوخط نوشتنم زمینه ای بشه برای این آشتی .
خوب  به هر حال مهذرت فراوان میطلبم از بچه های وبلاگ که نبودم دیگه (البته خودمونیم خانوم حاجی حسینی دو سه تا پست پیشتر انتقاد کردن و اینا:دی که منم با توجه به انتقاد پذیریه بالام فک می کنم اصن با هادی بودن به من چه:دی)

خلاصه خدای من اومدم بازم گرچه وسط امتحاناس اما خدای من همیشه خدای منه روز و ساعتم نداره این منم که گاهی یادم میره بنده اونم و یکم بی حرمتی میکنم امیدوارم همیشه ببخشه به گلیه خودش,به هر حال کم چیزی نیس که خدای منه,خدای ماس خیلی بخشنده بزرگ و مهربونه.

به هر حال و علی ای حالن :دی اومدم  بگم آهای مردم این همه ندای شادی چرا فقط غمای دنیا رو ببینیم دنیا با زشت و خوبش قبوله ,درسته آفتاب رو ما نمیبینیم ولی آفتاب داره مارو میبینه و در هر صورت ما باید خودمونو درست کنیم شاید فقط یکم باید دلمون بخواد .بخوایم که عوض شیم باید یه فرصت دوباره به خودمون بدیم شاید یه فرصت کم به قول شاعر که میگه
:اگر کمی فرصت باشه آفتاب هنوز زیاد میاد //اگر کمی فقط کمی دلت بخواد دلت بخواد
قبول دارم یه چیزایی هستن که مث خوره (درسته دیگه؟:دی) به جونمون میفتن حالا دغدغه ها متلفن بعضیا مشکلات شخصی بعضیا مشکلات اجتماعو میبینن بعضیام هر جفتشو درسته یه جاهایی غم پا میذاره رو خرخره ماها ولم نمیکنه اما همینجاهاس که خدا کمکون میکنه هر چی اعتمادمون بهش بیشتر باشه شک ندارم که بیشتر حواسش به ماس .شک kندارم که حتی اگه ولش کنیمم باز انقدرا بی معرفت نیس که ولمون کنه و تنهامون بذاره تو این مسیر جاده هرازی(همون پیچ پیچی سابق:دی)  شک ندارم نه دنیای ایده آل بلکه همین دنیای خودمونم خیلی چیزا داره که بهش ببالیم خیلی چیزا داره که میتونه جای سیاهی ها رو بگیره آدم باید هر دوشو ببینه:دی کلا همین دیگه برا شروع امیدوارم کافی باشه خدای من کافیه؟؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1390/03/31 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
شنبه 1396/06/18 09:28
Simply wish to say your article is as astounding.
The clarity in your post is just excellent and i could assume you
are an expert on this subject. Fine with your permission allow me to
grab your feed to keep updated with forthcoming post.
Thanks a million and please continue the gratifying work.
جمعه 1396/01/25 14:39
naturally like your web site however you need to check the spelling on quite
a few of your posts. Many of them are rife with spelling problems and I find it very bothersome to inform the reality however I will definitely come
back again.
شنبه 1390/04/11 12:38
نمیدونم چرا فكر میكنم تو جمله ی پایینی دسته ای از آرایه های ادبی(!)نهفته
میلاد اورعیکدوم؟؟جمله هادی؟؟یا من؟؟منم مشکوک شدم داستان چیه؟؟:دی
شنبه 1390/04/4 12:23
بازگشت شكوهمند انه ی هادی به میهن وبلاگی خود

راستی میلاد چیز گرونتری نبود منو به خیار فروختی؟؟؟
میلاد اورعیهادی جون حالا از اینجا اومدنتو شروع نمیکردی نمیشد:))
بابا چرا گنده میکنی خودتو خیار چیه؟؟فروش چیه ؟؟من مجانی تورو دست گدا نمیدم=)) بفروشمت چی بشه:))
شنبه 1390/04/4 12:11
زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم / همه عمر دمی بود و نمی دانستیم /

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک / فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم /

تشنه لب عمر به سر رفت و به قول سهراب / آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم ..

سلام هم قبیله ...
با ختم قرآن دسته جمعی برای یک ماه عسلی منتظرحضور و نگاه زیبات هستم ...
میلاد اورعیشما چقد آشنایی ....آهان فهمیدم همون نظر پایینیه هستین :دی
شنبه 1390/04/4 12:11
زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم / همه عمر دمی بود و نمی دانستیم /

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک / فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم /

تشنه لب عمر به سر رفت و به قول سهراب / آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم ..

سلام هم قبیله ...
با ختم قرآن دسته جمعی برای یک ماه عسلی منتظرحضور و نگاه زیبات هستم ...
میلاد اورعیخیلی هم قشنگ !!!
آخ جونم ختم قرآن دوست داررررررررم!!!
چشاتون قشنگ میبینه مرسیییییییین
چهارشنبه 1390/04/1 18:20
میلاد اورعییه دسته از همین گلا با تشکر:دی
ولی تا اون جا که من یادمه خدا حقیر نیافریده ها!!!
چهارشنبه 1390/04/1 15:32
حالا پستو خوندم!

حالا كه فكر میكنم میبینم انگار یه مدتی هست كه خوبیا رو ندیدم!بدیا بیشتر به چشمم میومدن

اگرم نشد با چشم اون چیزایی رو كه میخایم ببینیمو به دست بیاریم،میشه تو خواب از داشتنشون شاد بشیم....
مرسی
میلاد اورعی1)بلی شما و ما یه خدا داریم که منشا همه زیباییاس دیگه چه زیبایی میخوای تو خدا نیس!!!
2)حالا که منم فک میکنم کار بدی کردین خوبیا رو ندیدین ینی چه:پی نه جدا خیلیامون همینیم با تشکر از نظرتون!!!
3)اون نظر قبلیه هنوزم مشکوکه ها:دی
چهارشنبه 1390/04/1 15:19
من هنوز پستو نخوندم!ولی.....
میلاد اورعیپست گذاشتنم انقد عجیبه ؟؟:-" یا اینکه ب چیز دیگه میخندید ولی خوب خنده کلا خوبه:دی
:ازین خنده ریسه ایا!!!:قهقهه
چهارشنبه 1390/04/1 06:58
خیلی چیزای خوبی گفتیدا اما ما که میخایم یعنی همه میخان اصن مگه میشه کسی خوبی و خوشی رو نخاد؟!
اما خب شاید حق با شماست باید امیدوار بود اصن اگه امیدوار نباشیم چی کار کنیم؟!
راستش منم همین پیش پاتون داشتم فک میکردم خدا که خودش گفته بخواید تا بهتون ببخشم کار خدا که بی نقصه پس مشکل ماییم،داشتم فک میکردم اگه وقتی دعا میکنیم از استجابتش مطمن باشیم شاید اتفاقات قشنگتری بیفته...
میلاد اورعینه خدا هر چی بخواد به هر کی میخواد میده که برا اینکه بخواد مارو شرایطی داره باید پاک شد اول دوما باید خواست توکل کرد و اینا:دی خلاصه اینکه سخته:سوت
من نگفتم کسی خوبیو نیمیخواد گفتم بدیا جلو چشامونو نگیره تا خوبیا رو ببینیم همین مثالشو تو زندگی خودم زیاد میبینم تا یه چیز بدی میشه هر چی خوبیه یادم میره:))
سه شنبه 1390/03/31 23:20
سلام خوبی خانومی؟
خیلی خوبه ادم همیشه با خداش نزدیک باشه درد و دل کنه و امیدوارم خداوند همیشه دستت را بگیره بخصوص در امتحانات به شما
مطهره جان برات دو دوره تسبیح ثبت شد دعامون کن و یا علی
میلاد اورعیفک کنم پست پایینیو کار داشتین:)) من میلادما:دی میلاد پسره؟؟؟بالاخره امتحاناس فدا سرتون پیش میاد خوب:دی حالا مطهره خانوم که نیستن میخواید ما دعا کنیم بالاخره این کاریه که از دستمون برمیاد:دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر