درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




شعر بسیار زیبای اخوان ثالث که اکثر ما در کتاب ادبیات دبیرستان باهاش آشنا شدیم به صورت کامل میگذارم تا شما هم مثل من لذت ببرید

خوان هشتم



یادم آمد ،هان ،

داشتم می گفتم:آن شب نیز

سَورتِ سرمای دی بیدادها می کرد

وَ چه سرمایی، چه سرمایی!

باد برف و سوز وحشتناک

لیک،خوشبختانه آخر، سرپناهی یافتم جایی

گرچه بیرون تیره بود وسرد، همچون ترس؛

قهوه خانه گرم وروشن بود، همچون شرم.

گرم،

از نفسها، دودها، دمها،

از سماور از چراغ ، از کپه آتش ؛

از دم انبوه آدمها .

وفزونتر زان دگرها ،مثل نقطه مرکز جنجال ،

از دم نقّال.

 

همگنان را خون گرمی بود.

قهوه خانه گرم وروشن ، مرد نقّال آتشین پیغام ،

راستی کانون گرمی بود.

شیشه ها پوشیده از ابر وعرق کرده،

مانع از دیدار آن  سوشان

پرنیانی آبگین پرده.


بر سرش نقّال ،

بسته با زیباترین هنجار،

به سپیدی چون پر قو، مَلملین دستار .

بسته چونان روستایان خراسانی ،

با ستانگان یادگار ، از روزهای خوب پارینه ؛

یک سرش چون تاج بر تارک،

یک سرش آزاد،

شکّر آویزی حمایل کرده بر سینه.

مرد نقال ـ آن صدایش گرم ، نایش گرم،

آن سکوتش ساکت وگیرا،

ودمش ، چونان حدیث آشنایش گرم ،

آن بر افشانده هزاران جاودانه موج

با بم و زیر وحضیض واوج،

آن به آیین گونه گون اسلوب وهنجارش،

با سکوت و وقفه اش دلکش

همچنان که جنبشش آرام و رفتارش

راه می رفت و سخن می گفت .

چوبدستی منتشا مانند در دستش ،

مستِ شور و گرم گفتن بود.

صحنهء میدانک خود را

تند وگاه آرام می پیمود.

همگنان خاموش .

گرد بر گردش به کردار صدف بر گرد مروارید،

پای تا سر گوش:


ادامه شعر=>



نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : خوان هشتم، اخوان ثالث، ماث، سورت سرمای دی، مرد نقال،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1392/05/28 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
شعر بسیار زیبا و پرمعنی و احساس از شاعر خوشنام،فاضل نظری



 از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنهابه این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان نکن به شب جشن می روی
شایدبه خاک مرده ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شایدبهانه ایست که قربانی ات کنند.

 " فاضل نظری "





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : خدای من، فاضل نظری، آب طلب نکرده، یوسف،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1392/05/28 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

شبکه رادیویی جوان از شبکه های محبوب در بین مردم به ویژه جوانان برای دومین سال جشنواره جوانه را برگزار می کند.

این جشنواره به منظور نزدیکی  بیشتر رادیو جوان با مخاطبانش برگزار می شود و در بخش های زیر اثر می پذیرد:

 

*-اصلی:

الف -   شنیداری با موضوع : " جوان ایرانی" در بخشها ی :

1-         برنامه سازی

2-         آنونس

3- قطعه موسیقی

 

ب -  غیر شنیداری با موضوع : " رادیو جوانی که دوست دارم "در بخشها ی :

1-      مقاله

2-      متن رادیویی

3-      ایده برنامه

4-      شعر

5-      داستانک

6-      وبلاگ

7-      نقد رادیویی

 

همچنین در سایت این جشنواره متن زیر به عنوان مقدمه آورده شده است:

"جوانی درختی است كه با جوانه زدن معنا می یابد و پویایی صدا، با گفتن و شكفتن! رادیو از یك صدا شروع می شود و در امتداد جریان خود به اقیانوس صداها می رسد...

جشنواره جوانه فرصتی است برای نام های نو وكم آوازه و صداهای تازه ، صداهایی كه می خواهند باشند و بگویند و به اقیانوس صداها بپیوندند . صداهایی كه حرفی برای گفتن دارند و جمله ای برای شنیدن ...

دومین جشنواره جوان و رادیو ، جوانه  با  یاری خداوند شنوای دانا ،  از یكایك جوانان با ذوق ایرانی دعوت  می كند تا امسال(1391)  در  رشته های ذیل هنرآفرینی كنند و صدای ذوق و هنر خود را به گوش همه برسانند"

 

شما هم اگر صاحب ذوق هستید و علاقه مند به شرکت دراین جشنواره فقط تا 20 شهریور وقت دارید

عجله کنید و به امید تمدید مهلت هم نباشید

فراموش نکنید

 تا 20 شهریور

 

نشانی سایت جشنواره





نوع مطلب : اطلاع رسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1391/05/27 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

 

دعایت می کنم عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
.
دعایت می کنم با این نگاه خسته گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
.
دعایت می کنم در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند


دعایت می کنم روزی زلال قطره اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات جاری شود با مهر
.
دعایت می کنم یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
.
دعایت می کنم روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
.
دعایت می کنم روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا ، اما خدایت با تو نزدیک است
.
دعایت می کنم روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد
بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و با او بگویی :
بی تو این معنای بودن سخت بی معناست
.
دعایت می کنم روزی نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
.
دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش یک جرعه آبی بنوشانی
.
دعایت می کنم روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
.
برایت آرزو دارم
که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را به یاد آرد
.
دعایت می کنم عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی : آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو ، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق ؟
عاشق معشوق ؟
آری ، بگویی هیچ کس
.
دعایت می کنم روزی بفهمی ای مسافر رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1391/05/20 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

ما باد مخالف بودیم

وزیدیم

شهر وزیدو

خون از دیوارها

فوّاره زد

از روزنه ی میخ ها

با سیلی باد

به یاس ها سرایت کردو

ماه

به شکل زخمی زنی

میان چشم های چاه

به آب افتاد

ستاره ها

با سرهای بریده

که زهر می چکید

از گلوگاه شان

به راه افتادند


اندوه زمین را به آسمان پاشیدند

تکثیر شد

در استخوان های زمین ریشه دواند

در سلول های زمان..

قرن ها گذشت و

ما به دنبال ردی از تو

به راه افتادیم

تو را در تاریخ پوسیده ی مورخان

گم کردیم

در جنگ های 72 ملّت

به بیراهه رفتیم

بوی روسری ات را

از تمام بادها سراغ گرفتیم..

وَ در انتها

از راه رفته برگشتیم،

به مردی رسیدیم

که پشت به جهان راه می رفت

با عبای سبزی که

به دور دست خیره بود

به دور دست ها خیره شدیم

به رد انگشتی که تا آسمان کشیده شده بود؛

یک انگشت

تعریفی بیش از یک انگشت ندارد

وَ تو تعریفی

جز "فاطمه" نخواهی داشت...


سیده فاطمه صداقتی نیا





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : خدای من، فاطمیه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1391/02/4 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگهای سبز بید،

عطر نرگس ، رقص باد،

نغمة شوق پرستوهای شاد،

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها،

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها،

خوش به حال غنچه‌های نیمه باز،

خوش به حال دختر میخک ـ که می‌خندد به ناز ـ ،

خوش به حال جام لبریز از شراب،

خوش به حال آفتاب.

ای دل من، گرچه ـ در این روزگار ـ

جامة رنگین نمی‌پوشی به کام،

بادة رنگین نمی‌بینی به جام،

نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت ـ از آن می که می‌باید ـ تهی است،

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب! 

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشة غم را به سنگ؛

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ!





نوع مطلب : مناسبت ها، موضوع آزاد، 
برچسب ها : خدای من، نوروز،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/01/2 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
سلام

یکی از اتفاقات خوبی که اخیرا برای من افتاد آشنایی با دوست روزنامه نگاری بود که به قول یکی از دوستان اگه از دنیای مطبوعات بگیرنش نصف مطبوعات میخوابه!!!

این دوست نازنین ما آقای عیسی محمدیه که وبلاگ جالب و پر محتوایی داره ،لینک بلاگش رو هم گذاشتم
پیشننهاد میکنم یه سر بزنید،مشتری میشید

دنیای ما روزنامه نگاران 



نوع مطلب : اطلاع رسانی، 
برچسب ها : خدای من،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1390/10/8 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
سلام دوستان غروب عاشورا ،همزمان با شام غریبان بچه های جمعیت امام علی تو محله ی دروازه غار، یکی از اعتیاد خیزترین محله های تهران راهپیمایی میکنن و ضد اعتیاد شعار میدن.
همزمان با این راهپیمایی از کسانی که میخوان ترک کنن نام نویسی میکنن و برای ترک اعتیادشون ازشون حمایت میکنن
شما هم اگر مایل بودید در این کار نیک شرکت کنید لطفا اطلاع بدید وهمچنین به دیگر دوستان هم اطلاع رسانی کنید

محل تجمع خیابان شوش ،فرهنگسرای خاجوی کرمانی
>امنیت این حرکت توسط پلیس تضمین شده است<




نوع مطلب : اطلاع رسانی، مناسبت ها، 
برچسب ها : خدای من، جمعیت امام علی،
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/09/12 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

نامش را حر نهاده بودند،آزاد مرد.
دلیر مردی پرآوازه بود در شهر کوفه,دژ سرزمینهای اسلامی در مرز ابرقدرتی چون ایران.


از دارالاماره بیرون آمد با یک فرمان از امیر کوفه,"حسین به کوفه نزدیک است راه برکاروانش ببند وبه نزد من بیاورش"

حر مرد نظام بود و می بایست از فرمان مافوقش پیروی میکرد...
چاره ای نبود ,پس به راه افتاد اما...

اما ندایی آمد:"ای حر بهشت برتو مژده باد"

به سمت صدا رخ برگرداند اما کسی راندید.
"
خدایا به مصاف فرزند پیامبر رفتن و بشارت بهشت!؟"


به سپاه حسین رسید با کاروانی تشنه لب;امام فرمان داد تا سپاهیان حر واسبهایشان را سیراب کنند از آبی که روزی دیگر از خودش دریغش میکردند,شگفتا به روزگار...

هنگامه ی نماز شد,امام از حر پرسید با سپاهیانت نماز میگزاری؟
حر پاسخ داد :خیر, نماز مانیز با شما ست.

پس از نماز امام روبه کوفیان کرد و فرمود:"ای مردم اگر پرهیزگار باشید وحق را برای اهلش بدانید پروردگار از شما راضی تر است"
سپس ادامه داد:"اما اکنون اگر حق مرا نمیشناسید و رایتان برخلاف نامه ها وفرستاده هایی است که برایم فرستادید بازمیگردم"
حر گفت:"به خدایم سوگند من چیزی از این رسولان ونامه هایی که گفتید نمیدانم"

امام دستور داد خورجینی را که انباشته از نامه های کوفیان خائن بود آوردند
هنگامیکه حر نامه هارا دید روبه حضرت کرد وگفت"من از نویسندگان این نامه ها نیستم وتنها مامورم شما را به نزد امیر ببرم"

حسین که دید چنین است عزم بازگشت کرد اما سپاهیان حر راه پس رانیز بر رویش بستند.

حر دانست جنگ با حسین ,فرزند پیامبر,جدی است;بسیار جدی...

صبح عاشورا به بهانه ی آب دادن مرکبش از سپاه سیاه بیرون آمد وبه نزد نور رهسپار شد.آخر شنیده بود فریاد امام را:

"اما من مغیث یغیثنا لوجه الله؟ اما من ذابّ یذبّ عن حرم رسول الله؟"

آیا کسی هست به خاطر خدا فریاد رس ما باشد;آیا کسی هست از حرم رسول دفاع کند


به نزد عمر رفته وپرسیده بود آیا به جنگ او برخواسته ای
-
آری
-
چرا راه بازگشتش را بسته ای؟
-
اگر اختیار بدست من بود این چنین نمیکردم اما چه کنم که عبیدالله فقط به قتل او راضیست.


"
وای برمن"

پشیمان به خیمه گاه حسین نزدیک شد

"

فدایت شوم!این من بودم كه راه بازگشت را برتو بستم هرگز فكر نمی‌كردم این مردم پیشنهاد تو را نپذیرند و كار را به اینجا بكشانند. به خدا سوگند كه اگر می‌دانستم چنین می‌شود هرگز راهت نمی بستم. اینك پشیمانم و از كرده خویش نزد خداوند توبه می‌كنم. آیا توبه ی چون منی هم پذیرفته است؟

"

امام گفت:آری ای حر,از اسبت فرود آ
-
من نخستین کسی بودم که روبرویت ایستادم,میخواهم اولین کسی باشم که درراهت نبرد میکنم
رخصتم میدهی...

پهلوان که اینک به راستی "حر"بود به سمت سپاه کفر رفت وفریاد سرداد:

(انی انا الحر و ماوی الضیف اضرب فی اعناقكم بالسیف عن خیر من حل بارض الخیف اضربكم و لا اری من حیف)

من حّر هستم که میزبان میهمان هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین ساکن سرزمین بلاحمایت می کنم. می زنم شما را و برمن باکی نیست

حر به همراه زهیر به جنگ با کوفیان پرداختند وهرگاه یکی درمحاصره می افتاد رفیق دیگر از محاصره بیرونش می آورد

اما سپاه دشمنان تمامی نداشت
آخر از اسب به زیر افکنده شد و به شهادت رسید

مولایش به بالینش آمد وگفت:

(انت الحر كما سمتك امك و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة)

تو آزاده ای همانگونه که مادرت تورا نامید
تو آزادمردی در دنیا و آخرت

این بود معنای بشارت بهشت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1390/09/10 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
آقای فرج ا.. سلحشور  کارگردان سریال یوسف پیامبر اخیرا در واکنش به خبر احتمال دعوت آنجلینا جولی به ایران صحبتایی کردن که متاسفانه باید تو بلاگ بذاریم تا به نقد کشیده بشه
پیشاپیش و پساپس متاسفیم که بودجه ی کلان مملکتی رو دراختیار کسی قرار میدن که هنوز بلد نیست صحبت کنه




سلحشور کارگردان سینما و تلویزیون در آخرین گفت‌و‌گوی خود با خبرگزاری پانا گفته است: «هنرپیشه‌های زن ایران خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند و سینمای ایران باید هم برای ادامه فعالیت خود فاحشه بین‌المللی بیاورد. سینمای ایران فاحشه‌خانه است، مگر صبح تا شب عکس های هنرمندان چاپ نمی‌شود؟ وقتی زن‌های ما افتخارشان این است که عکس‌های خود را به صورت نیمه‌عریان در اینترنت بگذارند، یعنی خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند.»

وحالا پاسخ چند بازیگر زن به این اظهارات توهین آمیز




به گزارش خبرآنلاین، در این متن کوتاه که به امضای  باران کوثری، ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی، نگار جواهریان و هانیه توسلی  رسیده، آمده است: «جناب آقای سلحشور، از اینکه می‌بینیم آن همه پرداختن به زوایای نورانی زندگی پیامبران و سرمشق قرار دادن منش ایشان تاثیری در کلامتان نداشته، و در نهایت شهرتتان را از نفرت‌پراکنی و بی‌ادبی در برابر هم‌نوعانتان به دست آورده‌اید، بسیار متاسفیم.»
در ادامه این متن آمده: «ای کاش لطف کنید سینمایی را که خجالت می‌کشیم بگوییم شما را یاد کجا می‌اندازد به حال خود رها کنید، شاید که رستگار شوید و آرامش و صلح و محبت به وجدان نگرانتان بازگردد.»





نوع مطلب : اطلاع رسانی، موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/07/30 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

-        ” از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...

 

اشك در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!



نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/07/2 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()



اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد
و فرصت های فروردین نصیب تیر خواهد شد
اگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکد
و هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شد
اگر باران نبارد کفتر سهراب میمیرد
و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد " باز باران با ترانه -
با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند
که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!
اگر باران نبارد واژه باران چه خواهد شد؟
و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟
اگر باران نبارد تکنواز رود می داند
که در این باره * با سیلاب ها در گیر خواهد شد
اگر باران نباردکوزه ی خالی سر چشمه
وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد
اگر باران نبارد در شب شعر شقایقها
قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1390/06/30 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

باز باران

با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها

ایستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم

یک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان


ادامه ی شعر


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1390/06/27 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
درکلاسی کهنه بی رنگ وبو..........پشت میزی بی رمق بنشسته بود
در دل او رعدوبرق دردها ........... ذهن او ابری تر از پاییز بود
فکردیشب بود ؛دیشب تا سحر.........بارش باران شب یکریز بود
سقف خانه چکه می کردوپدر .........رفت روی بام تعمیری کند
شاید ازشرم زن و فرزند خویش...... رفت بیرون بلکه تدبیری کند
وقت پایین آمدن ازپشت بام.............نردبان از زیر پایش لیزخورد
دخترک درفکردیشب غرق بود........ناگهان دستی بروی میز خورد
بعد آن هم سیلی جانانه ای............. صورت بیجان دختر رانواخت
رنگ گلهای نگاهش زرد بود..........ازهمین رو رنگ ورویش رانباخت
لحن تندی با تمام خشم گفت.............تو حواست در کلاس درس نیست
بعد هم اورا جریمه کردوگفت.........چاره ی کار شماها ترس نیست
درس آنروزکلاس دخترک.............شعرباران بود یادم مانده است
نام شاعر رفته ازیادم ولی.............اهل گیلان بود یادم مانده است
شب سربالین بابا دخترک..............بازباران با ترانه می نوشت
سقف خانه اشک می بارید او.........می خورد بر بام خانه می نوشت




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1390/06/24 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
هنرمندان شرکت کننده در بزم مهر جمعیت امام علی (ع) 5 توپ فوتبال امضا شده را به جمعیت اهدا کردند. این توپ ها به بالاترین قیمت برای فروش گذاشته شده است. پول حاصل از فروش این توپ ها به دختر بی پناهی اختصصاص می یابد که بعد از ماه رمضان حکم اعدام او اجرا خواهد شد، مگر اینکه پول دیه ی او پرداخت شده باشد. 

این هنرمندان روز دوشنبه در بزم مهر جمعیت امداد دانشحویی مردمی امام علی (ع) شرکت کردند و از مردم دعوت کردند در حرکت های انسان دوستانه جمعیت امام علی (ع) شرکت کنند. 5 توپ فوتبال با امضای هنرمندان محبوب در حمایت از این دختر بی پناه:

باران کوثری،رویا تیموریان، فاطمه معتمد اریا، مهناز افضلی، شبنم قلی خانی، شبنم مقدمی، رضا عطاران، حسن پورشیرازی، ستاره اسکندری، ویشکا آسایش و حامی همیشگی جمعیت امام علی (ع) شهاب حسینی.


لطفا در صورت تمایل به همکاری در این برنامه با روابط عمومی در تهران تماس بگیرید:

23051110





نوع مطلب : اطلاع رسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/05/29 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

سلام به همه ی دوستان گل "خدای من"ی

 

بالاخره تموم شد ...

امتحانا رو میگم ،واقعا بعضی از این امتحانا از امتحانای الهی هم سخت تره!!!

ایشاللا حالا كه امتحانا تموم شده - خدا هیچكسو دچار درد دم دفتر استاد نشینی نكنه - سعی میكنم با حضور فعال خود مشت محكمی بر دهان ایادی استكبار و شیاطبن بزرگ ،متوسط و كوچك بزنم

ونیز به انتقاد درست برخی دوستان مبنی براینكه:"چرا وبلاگ نمیای ؟ خیر سرت مدیر بلاگیا!" پاسخ  بگویم

ومن الله التوفیق

هادی شجاعی    تیرماه سنه ی 90

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/04/4 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
همایش آشنایی با جمعیت امام علی
مکان فلکه چهارم تهرانپارس - بلواروفادار شرقی - دانشگااه شهید عباسپور
09378255228




نوع مطلب : اطلاع رسانی، 
برچسب ها : خدای من، جمعیت امام علی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1390/02/25 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

متن كوتاه و تاثیر گذاریه

پیشنهاد میكنم حتما به اداما مطلب سریزنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : خدای من، جمعیت امام علی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1390/02/4 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
به شیطان گفتم: �لعنت بر شیطان�! لبخند زد.

پرسیدم: �چرا می خندی؟�


 

پاسخ داد: �از حماقت تو خنده ام می گیرد�


 

پرسیدم: �مگر چه كرده ام؟�


گفت: �مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام�


 

با تعجب پرسیدم: �پس چرا زمین می خورم؟!�


جواب داد: �نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.�


 

پرسیدم: �پس تو چه كاره ای؟�

پاسخ داد: �هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز�




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : خدای من،
لینک های مرتبط :


جمعه 1390/01/12 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
با سلام 
همیاری ماه جعیت امداد دانشجویی - مردمی امام علی (ع) به مناسبت فرارسیدن سال نو، تامین مایحتاج سال نو؛  روز جمعه؛ تاریخ بیست وهفتم اسفند برگزار می شود .
مکان : خبایان شریعتی، خیابان جلفا ، پایین تر از میدان کتابی ،خیابان شهید مجتبایی ، کوچه دایانا پلاک 1 




نوع مطلب : اطلاع رسانی، 
برچسب ها : خدای من، جمعیت امام علی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/12/26 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو