درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو با مادر و پدرش. بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرک قصه ی ما میده.زبانکده محصل
بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت پسرک هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن....
اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداشش بیاره.
اصرارهای پسره اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما از پشت در اتاق مواظبش باشن
پسر کوچولو وقتی که با برادرش تنها شد، خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی … به من می گی خدا چه شکلیه؟؟؟؟؟
آخه من کم کم داره یادم میره........! 




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : بازم به اون پسر کوچولو...!،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1389/12/17 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

الهی!ادای شكر تو را هیچ زبان نیست و دریای فضل تو را هیچ كران نیست و سر حقیقت تو بر هیچ كس عیان نیست.هدایت كن بر ما راهی كه بهتر از آن نیست

یا رب ز ره راست نشانی خواهم            باز باده ی آب و خاك جانی خواهم

از نعمت خود چو بهره مندم كردی         در شكر گذاریت زبانی خواهم

 

الهی!ما از غافلانیم،نه از كافرانیم.نگاهدار تا پریشان نشویم و در ره آر تا سرگردان نشویم

الهی!تو ما را جاهل خواندی،از جاهل جز خطا چه آید؟!تو ما را ضعیف خواندی،از ضعیف جز خطا چه آید؟!

الهی! یك دل پر درد دارم و یك جان پر زجر.خداوندا،این بیچاره را چه تدبیر!بارخدایا درماندم از تو،لیكن درماندم در تو!اگر غایب باشم گویی كجایی و چون به درگاه آیم،در را نگشایی.....

الهی!هر كس را آتش در  دل است و این بیچاره را آتش بر جان.از آنست كه هر كس را سرو سامانیست و این درویش را نه سر و نه سامان

الهی!نفسی ده كه حلقه بندگی تو گوش كند و جانی ده كه زهر حكمت تو نوش كند

الهی!به حرمت ذاتی كه تو آنی،به حرمت صفاتی كه چنانی و به حرمت نامی كه تو دانی به فریاد رس كه میتوانی.....





نوع مطلب : موضوع آزاد، سخن بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/12/12 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می خواست دسته گلی برای مادرش كه در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست كند.
وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید كه توی پیاده رو نشسته بود و گریه می كرد. مرد نزدیك دختر رفت و از او علت را پرسید.
دختر گفت: می خواستم برای مادرم چند شاخه گل بخرم ولی پولم كم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا، من برای تو یك دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی كه دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاكی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دخترك گفت: می خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت نه، تا قبرستان و مزار مادرم راهی نیست!
مرد بغضی كرد و به سرعت به گل فروشی بازگشت، دسته گل سفارشی را پس گرفت و 200 كیلومتر رانندگی كرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

شكسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی كه پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه كن!





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1389/12/10 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

از خدا پرسیدم : خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن . 

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر(حالا نمیدونم اون smsرو از رو این جمله هه ساختن یا این جمله هه رو از رو اون!!!)

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی

کوچک باش و عاشق! که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران... زلال که باشى، آسمان در توست ...

                                                                                

 

                                                                                        ماندلا(رهبر آفریقایی)






نوع مطلب : سخن بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1389/11/19 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

عصر یك جمعه ی دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم كه چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

و هركس كه در این خشكی دوران به لبش جان نرسیده است،به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد كه هنوزم كه هنوز است چرا یوسف گمگشته به كنعان نرسیده است؟

چرا كلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترك خورد

                                            گل زخم،نمك خورد

                                                                                   زمین مرد

زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد

فقط برد

                                  زمین مرد

                                                               زمین مرد

 

خداوند گواه است

دلم چشم به راه است

و در حسرت یك پلك نگاه است

...ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین!

آه خدایا برسد كاش به جایی

برسد كاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه ی دلگیر،وجود تو كنار دل هر بیدل آشفته شود حس،تو كجایی گل نرگس؟؟؟





نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1389/11/15 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

كلاغ پرسیاه از راه رسید،روی شانه ی او نشست.كمی سروصدا كرد،نتیجه ای نداشت

جایش را عوض كرد و روی سرش نشست و به كلاهش نوك زد،اما تكان نخورد

روی شانه ی دیگر او پرید و صورت و لباسش را كند!

اما آدمك خشكش زده بود و پاهایش به زمین چسبیده بود.

این بار حتی نسیمی هم در كار نبود تا در این تظاهر به او كمك كند.انگار همه چیز مهیا شده بود كه دیگر كلاغ هم قصه ی تظاهر ر ا باور نكند

كلاغ پركشید و خبر جدید را به دوستانش داد و روز های بعد همگی با خیالی آسوده به مزرعه برگشتند. زیرا به دوستانش گفته بود:

مترسك بودو تظاهر میكرد....تظاهر به آدم بودن! 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/11/7 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

همیشه عاشق این متنای اول كتاب ادبیات بودم،یه بار سعدی یه بار خواجه عبدالله...امیدوارم خوشتون بیاد.فقط قبلش،مواد لازم جهت خوندن اینجور متنا:حتمن با حس ادبیتون(!)بخونیدش،نه اون مدلی كه انشا میخونید

یا رب دل پاك و جان آگاهم ده         آه شب و گریه ی سحرگاهم ده

در راه خود اول زخودم بیخود كن    بیخود چو شدم،زخود به خود راهم ده

 

الهی!از نزدیك نشانت میدهند و برتر از آنی.و دورت میپندارند و نزدیكتر از جانی.موجود نفس های جوانمردانی،حاضر دل های ذاكرانی.ملكا تو آنی كه خود گفتی و چنانكه گفتی،آنی

 

الهی!ای مهربان فریاد رس،عزیز آنكس كه او با تو یك نفس،نفسی كه آنرا حجاب ناید از پس

الهی!تا به تو آشنا شدم ا زخلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم،نهان بودم،پیدا شدم

الهی!اگر طاعت بسی ندارم،در هر جهان جز تو كسی ندارم

الهی!خود را از همه به تو وابستم،اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم.نومید مساز،بگیر دستم!

الهی!ای دور نظر و ای نیكو حضر و ای نیكوكار نیك منظر،ای دلیل هر برگشته و ای راهنمای هر سرگشته،ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرنده ‎ ی هر آواره،ای جامع هر پراكنده و ای رافع هر افتاده...

دست ما گیر ای بخشنده ی بخشاینده!

            

                                       

                                                                  خواجه عبدالله انصاری





نوع مطلب : موضوع آزاد، سخن بزرگان، 
برچسب ها : در شكر گذاریت زبانی خواهم...،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/10/30 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

راستش با این خبری كه توی مجله خوندم خیلی دلم گرفتو نتونستم راحت ازش بگذرم.نمیدونم خبر دارید یا نه اینكه:

 

یه دختر بچه ی اول دبستان چشماشو به خاطر ضرب و شتم توسط معلمش،اونم معلمی كه از قضا دایی دختره هم بوده(!)،اونم فقط به خاطره اینكه نتونسته تشخیص بده شكل مذخرفه پای تخته دایره هست یا نه!از دست داده.اصن از كجا معلوم كه اون آدم سنگدل نقاشیش خوب بوده و تونسته دایره رو درست و حسابی بكشه!كه تازه اگر هم كشیده باشه حق زدن كسی رو نداره !چه برسه با خط كش آهنی كه آخر سر هم فرو بره توی چشم آون بیچاره!

آخه فقط همین یكی هم كه نیست!یاد این افتادم كه چند هفته پیش یه پسر بچه ابتدایی با ضربه ای كه معلمش با كتاب زده بو توی سرش ضربه مغزی شد و فوت كرد!

داغه همیشه تازه ی از دست دادنه یه كوچولوی شیرین از یه طرف،اینكه چرا و چه جوری،با چه سهل انگاری ای از بین رفته از یه طرفه دیگه كمر آدمو خم میكنه!

نمونه های ضعیفترش میشه مثل برادر من كه معلم اول ابتداییش همه ی انگیزه ی جمع شده از سالهای مهدكودك و آمادگیه اون و خیلیای دیگه رو كور كرد!با اخلاق بد،بد دهنی،حتی زدن با خط كش

واقعن چه راحت با جون و لا اقل زندگیه یه بچه بازی میكننو خم به ابرو نمیارن!

بچه ی یه خونواده،امید یه كشور،عزیز خیلیا.....

البته منكر این نمیشم كه چه قدر زیادن معلمای دلسوزی كه لحظه لحظه با شاگرداشون و برای شاگرداشون زندگی میكنن!اما چه توجیهی هست برای كوتاهیه بقیه؟!

نمیدونم اون زمان كه حدیث(معلمی شغل انبیاست)گفته میشد،كسی فكرشو هم میكرد كه همین آدما با ادامه دادنه ظاهری راه پیامبران،چندین زندگی رو نابود كنن!

فقط خدا خودش همه ی بچه ها رو حفظ كنه!آدم دیگه میترسه بچه اش رو بفرسته مدرسه!هرچی باشه یه بچه بیسواد از یه بچه افسرده و زخم خورده و حتی مرده(!) بهتره!





نوع مطلب : موضوع آزاد، دل نوشته، 
برچسب ها : پس كجاست یه مسئول جوابگو؟!،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1389/10/14 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

میدونم بین سریالمون یه كم(!) فاصله افتاد.....حالا عیبی نداره!ایندفه میریم سراغ سوره فتح كه خودم خیلی از اسمش خوشم میاد!به آدم آرامش میده!

دیگه چه برسه به وقتی كه با قرآن فال بگیری و این سوره بیاد!!!

در شأن نزول این سوره ، روایات متعدّدی وارد شده که "صلح حدیبیه" در این سورة شریفه، به عنوان "فتح مبین" معرفی شده است. هنگامی که پیامبر(ص) از حدیبیّه باز می گشت (و سورة فتح نازل شد)، یکی از اصحاب عرض کرد: این چه فتحی است که ما را از زیارت خانة خدا باز داشتند و جلوی قربانی ما را گرفتند؟! (چرا که پیامبر(ص) در سال ششم هجرت ماه ذی القعده به قصد عُمره به سوی مکه حرکت کرد، ولی در نزدیکی مکه با خبر شد قریش تصمیم گرفتند از ورود او جلوگیری نمایند تا این که پیامبر(ص)‌به حدیبیّه (روستائی در بیست کیلومتری مکه) رسید و صلح رقم خورد). پیامبر (ص) فرمود:" بد سخنی گفتی، بلکه این بزرگترین پیروزی ما بود که مشرکان راضی شدند بدون برخورد خشونت آمیز شما را از سرزمین خود دور کنند و به شما پیشنهاد صلح دهند، و با آن همه ناراحتی که قبلاً دیده اند، تمایل به ترک تعرّض نشان دادند".
سپس پیامبر(ص) ناراحتی هایی را که در بدر و احزاب تحمل کردند به آن ها یاد آور شد. مسلمانان تصدیق کردند که این اعظم فتوح بوده است و آن ها از روی ناآگاهی قضاوت کردند.
زهری که از رجال معروف تابعین است می گوید: فتحی عظیم تر از صلح حدیبیه صورت نگرفت، چرا که مشرکان با مسلمانان ارتباط یافتند و اسلام در قلوب آن ها جایگزین شد و در عرض سه سال گروه عظیمی اسلام آوردند، و جمعیّت مسلمانان با آنها فزونی گرفت.

 

حالا فوایدش:

امام صادق(ع):

«با تلاوت سوره فتح،مال و ثروت و همسران و املاك خود را در برابر نابودی بیمه سازید.هر كه پیوسته این سوره را تلاوت نماید،روز قیامت منادی با صدایی بلند-كه به گوش تمام خلایق میرسد-فریاد برآورده و میگوید:تو از بندگان مخلص خداوند هستی!آنگاه میگوید:او را به بندگان صالح و نیكوكار من  ملحق سازید و در بهشت منزل دهید و از شراب گوارای بهشتی سیراب گردانید.

و نیز هركه این سوره را بنویسد و در وقت جنگ نزد خود نگه دارد،از گزند آن در امان خواهد بود و درهای خیر و بركت به سوی او گشوده خواهد شد؛و كمی كه این سوره را سوار بر كشتی در دریا بخواند،به خواست خداوند متعال از غرق شدن در امان خواهد بود!»

رسول خدا(ص):

«هركه این سوره را تلاوت نماید ثواب كسی را برای او مقرر میدارند كه زیر با پیامبر پیمان بست و بر عهد خود وفادار ماند ونیز كسی كه به همراه پیامبر شاهد فتح مكه بود.كسی كه این سوره را بنویسد و زیر سر خویش قرار دهد،از گزند دزدان مصون خواهد ماند و اگر آنرا بنویسد و با آب زمزم بنوشد،سخن وی نزد مردم پذیرفته گردد و هر شنیده ای را حفظ نماید!»





نوع مطلب : از آسمان، سخن بزرگان، 
برچسب ها : انا فتحنا لك فتحا مبینا...،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1389/10/6 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

   پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.

 

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی!

000880.jpg

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

 

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

 

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.

 

اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای.
پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.

فردا اما ....

تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

عرفان نظرآهاری





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/10/2 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

                            

                                    

 عکس   والپیپرهای محرم (سری دوم)

 

عجب غربتی داره شام غریبان!انقدر تاریكو سیاهه كه هر چی هم شمع روشن كنی باز تاریكه و تاریكی!

همون شمع هایی كه از غم خودشون بیصدا آب میشن.شمع هایی كه مونس خوبی میشن واسه قطره های اشك،تو لحظه های تنهایی.چون خوب میدونن غم دیدنو سوختنو ساختن چه طعمیه!دیگه عادت كردن كه قربونی بشن...

امشب اینهمه شمع روشن بدجور هواییت میكنن تا گریه كنی...حتی واسه غربت خودت...بلكه سبك بشی!

یادش به خیر،بچه كه بودیم روزای عاشورا همگی جمع میشدیم خونه ی مامان بزرگ كه نذری داشت.غروب كه میشد باباهامون میشستن توی حیاطو با میخ روی در قوطی های فلزی رو به اسم«یا حسین»سوراخ سوراخ میكردن.بعد كه توش شمع روشن میكردیمو نورش بیرون میپاشید...یه دنیایی میشد واسمون

اونا رو تو دستامون میگرفتیمو راه میفتادیم تو محله تا كنار بقیه بچه ها به عزای یتیمی بچه های كربلا بشینیم

آخ كه دلم لك زده واسه اون حالو هوا!كاش میشد یه بار دیگه برگردم به اون روزا و حس قشنگشو لمس كنم

 

       چه آوردند یا رب،آب و آتش                    به روی خیمه و لب،آب و آتش؟

      ز اشك كودكان و داغ زینب                     بهم پیوسته امشب،آب و آتش

 





نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/09/25 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

امشب چه حالیست در هوای خیمه ها؟! 

                             چه طوفانیست در دل زینب؟!

                                          و چه غم بزرگیست در قلب كوچك سه ساله؟!

 

دردانه ی سه ساله حتما سرش را روی زانوان پدر گذاشته تا گیسوانش آخرین نوازش را با انگشتان پدر،تجربه كنند!

 

آیا میدانست كه فردا این موقع، خودش باید سر به خون آغشته ی پدر را روی زانوان نحیفش نوازش كند؟!

 

چه سرّیست در آرامش امشب؟!

نكند طوفانی كه از پس این آرامش می آید،بس سهمگین باشد...

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

                                  صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است

                                                                          مكن ای صبح طلوع...





نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/09/24 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

یك كشتی در میان طوفان دریایی شكست و غرق شد وتنها دو مرد توانستند نجات پیدا كنند.آنها شناكنان خود را به جزیره كوچكی رساندند و دیگر هیچ چاره ای به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند.

از آنجا كه هركدامشان ادعا میكردند كه به درگاه خدا مقرب ترند ،تصمیم گرفتند جزیره را به 2قسمت تقسیم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بردارد تا ببینند كدام یك زودتر به خواسته هایش میرسد!

نخستین چیزی كه هردو از خدا خواستند غذا بود.صبح روز بعد،اولی در قسمت خودش،میوه ای را بالای درختی دید و آن را خورد.در حالی كه سرزمین دومی هنوز خالی از هرگونه گیاه و نعمتی بود.

هفته بعد دو جزیره نشین احساس تنهایی كردند.اولی دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر كرد.روز بعد،كشتی دیگری غرق شد و تنها نجات یافته ی آن یك زن بود كه به قسمت اول جزیره رفت در حالی كه مرد دوم  هنوز هیچ همدمی نداشت!

به زودی مرد اول از خدا طلب خانه،لباس و غذای بیشتری نمود.كمی بعد،مثل اینكه جادو شده باشد هرآنچه خواسته بود برایش مهیا میشد؛اما مرد دوم هنوز...

بالاخره مرد اول ازخدا یك كشتی خواست تا به همراه همسرش از جزیره برود.او تصور میكرد مرد دوم شایسته دریافت نعمت های الهی نیست،چون هیچ كدام از دعاهایش مستجاب نشده.اما هنگامیكه آماده ترك جزیره بود،ندایی از آسمان شنید:

چرا همسفرت را تنها رها میكنی؟!

او جواب داد:نعمتها تنها برای خودم است،دعاهای من همه مستجاب شد و او لایق هیچ كدام نیست!

ندای اسمانی سرزنش كنان به او گفت:

باز هم اشتباه میكنی!او تنها كسی بود كه همه دعاهایش را مستجاب كردم.دعای او تنها برای تو بود...برای استجابت دعاهای تو...

 

پی نوشت:این روزا كه میریم سراغ كشتی نجات،بهترین موقس واسه دعا برای كسایی كه دوستشون داریم.اونا از ما مهم ترن

 

 





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1389/09/22 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

اگه سه شنبه شبای جمكرانو تجربه كرده باشین،حتمن الانم دلتون پر میزنه واسه نشستن توی حیاطش حتی با این هوای سرد!نشستن قاطی زائرای دل شكسته كه با هزار امید و آرزو دعای توسل رو زمزمه میكنن!خیلی با صفاست.از بالا كه بهشون نگاه كنی با خودت میگی انگار كعبه ی دوم اینجاست كه این همه عاشق دورش طواف میكنن!باور نكردنیه!

انگار یه چاهی گوشه ی مسجد هست.یه رسمی هم باب كردن كه مردم حرفاشونو به امام زمان مینویسنو میدن به مسئولای اونجا.اونا هم میندازنشون توی چاه!تا برسه به دست صاحبش!امامی كه مخصوص زمان ماست،مسئول زمان ماست.همه ی حرفای نگفته ی تهه دلمونو میشنوه!واقعن نمیدونم چه مقدار ازین رسم به خرافات برمیگرده!خرافاتی كه ریشه ی ایمانه مردمو میسوزونن!

اما من خودم یه بار نامه نوشتمو با دست خودم انداختم تو چاه كوفه!چاهی كه مونس تنهایی های حضرت علی بود.به خرافاتش كاری ندارم.چون نمیدونم این یكی هم چقدرش درسته!ولی خیلی كیف داد!میگفتم چرا این چاه كه محرم دردو دلای مولوده كعبس،حالا محرم رازهای من نباشه؟!چرا دو سه تا قطره اشك خشك شده ی روی نامم رو تو دلش جانده وقتی كه  نصف آبشو از گریه های علی تو نیمه شب داره!

واقعن كه مرز بین یه اعتقادو یه خرافه خیلی راحت محو میشه!نمیشه فهمید چی به چیه!چی درسته!اونوقت یه عده هم به جای اینكه بگردن دنبال حقیقت،كلن بی خیاله دین میشنو اونو با همه ی خرافاتش تنها میذارن!همین میشه كه دین زدگیمون وسیعتر از غرب زدگیمون جلوه میكنه!متأسفانه!

شما نمیدونید اینایی كه گفتم كدومش درسته كدوم چاشنیه خرافاتش بیشتره؟!منتظر نظراتون هستم...





نوع مطلب : موضوع آزاد، دل نوشته، 
برچسب ها : مستی نه از می و نه از خم شروع شد، از جاده ی سه شنبه شبه قم شروع شد!،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1389/09/9 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

تا حالا به این فكر كردید كه چرا وقتی آدما از دست هم عصبانی یا ناراحت میشن،صداشونو بلند میكنن و سر هم داد میكشن؟!

شاید بگید چون خونسردی و آرامششونو از دست میدن!اما خب به هر حال اون شخص كنار ماست و صدای آرومه ما رو هم میتونه بشنوه!

یه استادی این جوری شاگرداشو توجیه كرد كه:

وقتی كه دو نفر از دست هم عصبانی هستن،قلب هاشون از هم فاصله میگیره.اونا هم برای اینكه این فاصله رو جبران كنن مجبورند كه داد بزنن.

هرچه میزان خشم و عصبانیت بیشتر باشه این فاصله بیشتره و اونا باید صداشونو بلندتر كنن!

نمیدونم چه قد درسته ولی جوابش به دل من كه نشست!شاید اینجوری میتونیم هر روز فاصله ی واقعیمونو با آدمایی كه كنار ما راه میان محك بزنیم!!!هر صدای بلند میتونه پتكی باشه برای اینكه دلی ترك برداره

.... و جواب دل های شكسته را چه كسی خواهد داد؟!

 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : ز یاران كینه هرگز در دل یاران نمیماند، به روی آب جای پای قطره ی باران نمیماند!،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1389/09/8 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه می کرد و می گفت:


سقف قفست شکسته! چرا پرواز نمی کنی؟

!!!!!!

این پست خوشگل رو از وبلاگ عاشقپور اینجا گذاشتم.البته با اجازشون





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : گاهی وقتا تو قفس بودن بهتر از پروازه!،
لینک های مرتبط :


جمعه 1389/09/5 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

سلام

سوره ی عادیات سوره ای هست كه در شأن حضرت علی(ع) نازل شده،پس همچین بی مناسبت نیست كه باهاش بیشتر آشنا بشیم.البته قبل از فواید این سوره یه كوچولو ازینكه چیشد این سوره نازل شد میگم:

مردم سرزمین یابس دوازده هزار جنگجوی شجاع را جمع كردند و با هم پیمان بستند كه از یاری یكدیگر دست بر ندارند تا در كنارهم كشته شوند و رسول خدا و حضرت علی را بكشند.پس جبرئیل بر پیامبر نازل شد و او را از پیمان مردم یابس باخبر كرد و فرمان داد كه ابوبكر را به همراه چهارهزار جنگنجو به سوی آنان بفرستد!

اما آن لشكر پس از دیدن نیروهای عظیم دشمنان ترسیدند و وقتی دیدند كه آنان حاضر به پذیرش اسلام نیستند،برخلاف دستور پیامبر عمل كردند و به جای جنگیدن،بازگشتند.

سپس گروهی به فرماندهی عمر رفتند.آنان هم همین طور برگشتند.تا اینكه بار سوم حضرت علی(ع) با لشكری به سوی دشمنان رفتند.در راه حضرت علی به سپاه خود فرمود:

بیم نداشته باشید،زیرا رسول خدا به من دستور داده و مرا آگاه نموده كه خداوند دررحمت و پیروزی خویش را بر ما میگشاید.پس بدانید كه شما عمل خیر انجام میدهید و به سوی خیر خواهید رفت.پس آنان قلب هایشان محكم شد و وقتی دشمن دعوت حضرت را برای پذیرش اسلام نپذیرفت آنان را شكست دادند.

جبرئیل خبر پیروزی امام و یارانش را به پیامبر رساند و سوره ی عادیات در این هنگام بر پیامبر نازل شد.

حالا فوایدش:

امام صادق(ع):

«هركه سوره عادیات را پیوسته تلاوت نماید،خدای تعالی روز قیامت او را همراه حضرت علی مبعوث میكندو همنشین و همراه او میگرداند.و این سوره بر هر انسان هراسانی تلاوت شود،ترس او از بین خاهد رفت؛اگر بر انسان گرسنه تلاوت شود،از بین خاهد رفت؛و اگر بر انسان تشنه تلاوت شود،تشنگی اش برطرف میشود»

رسول خدا(ص):

«هركه این سوره را در نماز عشا تلاوت كند،ثواب آن مساوی تلاوت نصف قرآن است؛و هر كه آن را پیوسته تلاوت كند و دینی بر گردن او باشد،خدا او را یاری میرساند و قرضش را سریع ادا مینماید.»





نوع مطلب : از آسمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/09/4 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

نمیدونم تا حالا چقد واسه شما پیش اومده؟!ولی مطمئنن پیش اومده!اینكه راجع به یه موضوعی بمونید سر دوراهی،دو تا فكر و استدلال مختلف تو مغزتون مانور بدن!اینی كه میگم قضیش از اون نفس اماره و لوامه جداستا!اون موقع ها آدم میدونه كدوم خوبه و كدوم بد!فقط یه كم قلقلكش میاد اون بدا رو هم تجربه كنه!!!!(البته گاهی وقتا واسه بعضی آدما)

دردسرش وقتیه كه ندونیم اینایی كه از ذهنمون میگذره كدومش همون خوبس كدومش نه!نمیتونیم بفهمیم كدومشو باید انتخاب كنیم تا بعدن پشیمون نباشیم!

یه وقتایی انقد این موضوع ذهنمو درگیر میكنه كه ناچار میشم از زیرش شونه خالی كنم،در عقلمو ببندمو برم جلو!هرچی كه پیش اومد همونو بپذیرم!حتا اگر ناخوشایند باشه!لااقلش اینه كه اون موقع دیگه مجبور نیستم خودمو سرزنش كنم و میتونم به غصه خوردن اكتفا كنم...

فقط قبل از زدن به بی خیالی اینا رو به خدا میگم واسه محكم كاری:

...كفش هایم كه پر از خستگی اند

نقشی از نوعی دلبستگی اند

دست هایم كه نیاز آلودند

همه ی عمر به سویت بودند

باز هم باش و فداكاری كن

آرزوهای مرا یاری كن...

نمیدونم اینجور موقع ها شما چیكار میكنید!





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : راه درست كدوم وره؟، ازین وره یا ازون وره؟،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1389/09/1 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

بالاخره نمردیمو دیدیم سینمای ایران هم میتونه یه فیلم با جلوه های ویژه قابل قبول ارائه بده.این فیلم با وجود اینكه محوریت خاصی  داشت؛اما تونست توسط سلیقه های مختلف مردم پسندیده بشه!اینو میشد از 2ساعت سكوت مطلق و بهت بیننده ها توی سالن و سوت و كفشون بعد از تموم شدن فیلم فهمید!

توی یه زمان كم سعی كرده بودن یه عالمه اتفاقای عجیب و خاص رو به صورت خلاصه نشون بدن،اتفاقایی كه هركدومشون جای كلی فكر و بحث داره.انقد عجیب بود كه بعضی جاهاش آدم فكر میكرد داره یه فیلم تخیلی محض رو نیگا میكنه!انگار نه انگار كه واقعیته محضه!!!

یه بار دیدنش از پرده ی سینما بی نظیره؛ولی من فكر میكنم باید چند دفعه ی دیگه هم ببینمش تا بتونم بهتر درك كنم چه اتفاقایی افتاده!مطمئنا با هر دفعه دیدنش یه چیز جدید دستگیر آدم میشه!

اینا فقط گوشه ی كوچكی از زندگی یكی از پیامبرای خدا بود.خدا میدونه كه در زمان هركدومشون چقدر ازین قبیل معجزات و در مقابلش جنایات اتفاق افتاده؟؟؟

حتمن زمان ما هم ازین قضایا مستثنا نیست ولی چون وسط ماجراییم از اتفاقای دور و برمون بی تفاوت رد میشیم!حضرت سلیمان تو یكی از دیالوگاش(!) راست میگفت كه:

پروردگارا!این مردم معجزات تو را میبینند ولی ایمان نمی آورند!گناه و لجاجت قلب هایشان را تیره كرده...

شاید اون زمانی كه وعده داده شده به بازگشت دوباره ی شیاطین به دنیای مادی و قالب جسمانی همین زمان ماست!شاید اینایی كه به آدمای هم كیش خودشون توی سرزمین خودشون رحم نمیكنن،همونایی هستن كه از شیطان خط میگیرنو الان شدن یه كالبد واسش!همونطوریكه مردم گمراه توی فیلم به نزدیكا و حتا اعضای خونوادشون رحم نمیكردن!!!

اگرچه ممكنه این احساسمون هم مثل خیلی از احساسای دیگمون زودگذر و یا به نوعی جوگیری باشه؛ولی پیشنهاد میكنم حتمن یه بار این حس رو تجربه كنید

اینكه شیطان همین جاست،در كمین ما...

وقتی این فیلم رو دیدید بیاید همینجا بگید ببینم نظر شما درموردش چیه؟!





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/08/27 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

سلام،عید همگی مبارك...

به خاطر گل روی حضرت ابراهیم  این سری رو میپردازیم به سوره ی ابراهیم و البته سوره ی یوسف كه ضمیمشه ها!

سوره ابراهیم(ع):

نقل از امام صادق(ع):

هركه این سوره را بر تكه پارچه ای بنویسد و بر بازوی كودكی ببندد،آن كودك از گریه و وحشت و تبعات آن در امان خواهد بود!

هركه سوره ی ابراهیم و حجر(كه سوره بعد از سوره ابراهیم است)را هر جمعه در دو ركعت نماز باهم(در هر دو ركعت)بخواند،هرگز دچار فقر و جنون و مصیبت نمیگردد!

نقل از پیامبر در كتاب خواص القرآن:

هركه این سوره را تلاوت نماید،به تعداد آنانكه بت می پرستیدند و آنانكه بت نمی پرستیدند،به او حسنه داده خواهد شد.

سوره یوسف(ع)

امام صادق(ع):

هركه هر روز یا هرشب سوره یوسف را تلاوت نماید،خداوند متعال او را در روز قیامت با چهره ای زیبا همانند چهره یوسف برمی انگیزد،و در آنروز دچار هراس نمیگردد و از بهترین بندگان صالح خداوند به حساب می آید(این مطلب در تورات هم نوشته شده.)و همنشینان او بندگان صالح خداوند خواهند بود.

رسول خدا(ص):

سوره یوسف را به بردگانتان بیاموزید؛زیرا اگر مسلمانی آنرا تلاوت كند و به خانواده خود و كنیزان خود بیاموزذ،خداوند متعال سختی مرگ را بر او آسان می گرداند و به او قدرتی عنایت می فرماید كه هیچ مسلمانی نتواند به او چشم زخمی وارد كند

 و در كل:چهره ی زیبا یافتن(كه این یعنی یه نوری بیفته تو چهره آدم كه در نظر بقیه زیبا و جذاب به نظر برسه،یعنی همون زیبایی معنوی!)،رفع هراس،صالح شدن،آسان شدن مرگ سخت،یافتن قدرت و مكنت،برآورده شدن حوایج





نوع مطلب : از آسمان، 
برچسب ها : آقا من اصن عیدی نخاستم!!!شما جیب ما رو نزن عیدی پیشكش...،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/08/26 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات