درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




چند روز به كریسمس مانده بود كه به یك فروشگاه رفتم تا برای نوه ی كوچكم عروسك بخرم.آنجا پسركی را دیدم كه یك عروسك در بغل گرفت و به خانمی كه همراهش بود گفت:"عمه جان..."اما زن با بی حوصلگی جواب داد:جیمی!من كه گفتم پولمان نمی رسد!زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت.

به آرامی از پسرك پرسیدم:"برای چه كسی میخواهی عروسك را بخری؟"با بغض گفت:"برای خواهرم،ولی میخواهم بدهم به مادرم تا او این كادو را برای خواهرم ببرد."

پرسیدم:"مگر خواهرت كجاست؟"پسرك جواب داد خواهرم رفته پیش خدا،پدرم میگه مامان هم قراره به زودی بره پیش خدا"پسر ادامه داد:"من به پدرم گفتم كه از مامان بخواهد كه تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند"بعد عكس خودش را به من نشان داد و گفت:"این عكسم را هم به مامان میدهم تا آنجا فراموشم نكند،من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم میگوید كه خواهرم آنجا تنهاست و غصه میخورد!"

پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسك را نوازش كرد.طوری كه پسر متوجه نشود،دست به جیبم بردم و یك مشت اسكناس بیرون آوردم.از او پرسیدم میخواهی یك بار دیگر پولهایت را بشماریم؟شاید كافی باشد!

اما او با بی میلی پول هایش را به من داد  وگفت:"فكر نمیكنم.چند بار عمه آنها را شمردولی هنوز خیلی كم است"

من شروع به شمردن پولهایش كردم،بعد به او گفتم:این پولها كه خیلی زیاد است،حتما میتوانی عروسك بخری!

پسر با شادی گفت:"خدایا متشكرم كه دعای مرا شنیدی!"بعد رو به من كرد و گفت:من دلم میخواهد كه برای مادرم هم یگ گل رز سفید بخرم،چون مامان گل رز خیلی دوست دارد.آیا با این پول كه خدا برایم فرستاده میتوانم گل هم بخرم؟!

اشك از چشمانم سرازیر شد،بدون اینكه به او نگاه كنم گفتم:"بله عزیزم،میتوانی هرچقدر كه دوست داری برای مادرت گل بخری."

چند دقیقه بعد عمه اش برگشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان كردم.فكر آن پسر حتی یك لحظه هم از ذهنم دور نمیشد؛ناگهان یاد خبری افتادم كه هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم:"كامیونی با یك مادر و دختر تصادف كرد.دخترك درجا كشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است"فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم.پرستار بخش گفت كه زن جوان دیشب از دنیا رفت!

اصلا" نمیدانستم آیا این حادثه به پسرك مربوط میشود یا نه!حس عجیبی داشتم.بی هیچ دلیلی به كلیسا رفتم،در كلیسا تابوتی گذاشته بودند كه رویش یك عروسك،یك شاخه گل رز سفید و یك عكس بود....

(كاش میدونستیم كه ما هم میتونیم وسیله ای باشیم برای شاد كردن یه دل كوچولو...با یه ارزوی كوچولو)





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : باور كنید نمیدونم این داستان ماله كیه!دوباره صاحابش نیاد ما رو خفت كنه!!!،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1389/08/23 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .
ما همه آفتاب گردانیم . اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی ؛ دیگر آفتاب گردان نیست
آفتابگردان به من گفت : "وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می کارد مطمئن است که او خورشید را پیداخواهد کرد" .
آفتابگردان هیچ چیز را با خورشید اشتباه نمی گیرد ؛ اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد .
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد .

10099178.jpg

 آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا . بدون آفتاب ، آفتابگردان می میرد؛ بدون خدا، انسان . "
آفتابگردان گفت : " روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد ، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی ، دیگر " تویی " نمی ماند . و گفت من فاصله هایم را با نور پر می کنم ، تو فاصله ها را چطور پر می کنی ؟ "
آفتابگردان این را گفت و خاموش شد . گفتگوی من و آفتابگردان نا تمام ماند . زیرا که او در آفتاب غرق شده بود .
جلو رفتم بوییدمش ، بوی خورشید می داد . تب داشت و عاشق بود . خداحافظی کردم ، داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت : " نام آفتابگردان همه را یاد آفتاب می اندازد ، نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت ؟ "

عرفان نظرآهاری(البته با تلخیص!)





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : تو آفتابی و من آفتابگردون...،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1389/08/23 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

با عرض سلام و خسته نباشید؛

واسم این سئوال پیش اومده بود كه اگه یه نامه به خدا بنویسیم مثه نامه ای كه نویسنده مهمان گذاشتش رو بلاگ،خدا چه جوابی میده بهش؟!

قبل از اینكه جوابه اونو بخونم خدا خودش جوابمو تو این شعر كه یهو به دستم رسید،داد!گاهی چیزایی كه میدونیمشون باید دوباره واسمون تكرار شن تا فراموششون نكنیم...

این همه ما حرف میزنیم یه كم هم گوش بدیم به صدای خدا!

بخوان ما را،بخوان ما را

منم پروردگارت،خالقت از ذره ای ناچیز

صدایم كن مرا،آموزگار قادر خود را

قلم را،علم را من هدیه ات كردم

بخوان ما را،منم معشوق زیبایت

 

برید ادامه بقیش اونجا موجوده...حتمن بریدا جالبناكه!



ادامه مطلب


نوع مطلب : از آسمان، 
برچسب ها : از شاعرش كه نمیدونم كیه و كسی كه این شعرو گذاشت دم دست من، كه میدونم كیه!ممنون،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/08/19 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
امیدوارم شمام مثه من ازین متن خوشتون بیاد...
 
روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت: "چیزی از من بخواهید، هرچه که باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید، زیرا خدا بسیار بخشنده است."
 و هرکه آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.
در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: "خدایا، من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ، نه بالی و نه پایی، نه اسمان و نه دریا، تنها کمی از خودت، کمی از خودت را به من بده." و خدا کمی نور به او داد.
نام او کرم شب تاب شد. خدا گفت: "آن که نوری با خود دارد، بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد. حالا تو همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی." و رو به دیگران گفت: "کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست، زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست." 
هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست. چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است.
 
به نظر من بهتره آدم یه كمی هم مثه كرم باشه و به چشم بعضیا نیاد ولی خدا دوستش داشته باشه،تا اینكه بقیه رو زیر پاهاش له كنه ولی به چشم خدا نیاد!!!نه؟؟؟! 




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1389/08/17 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

امشب چشمان ستاره ها برق دیگری دارد،گویا در آسمان جشنی برپاست.جشنی آسمانی برای عشقی آسمانی.

اهل زمین هم دعوتند،اما نمیدانم چرا آنقدری که باید،خوشحال نیستند؟!چرا دور تا دور زمین را برای دردانه های معصوم خدا ریسه نکشیده اند؟! 

کاش میدانستند که دنیا ازین پس با این دونفر،طعم تازه ای خواهد چشید،طعم شیرین مهربانی،یتیم نوازی،بخشندگی،گذشت وخیلی طعم های دیگر(!!!!)

شاید آنوقت آنها هم شادی میکردند...

این را دوستانه به تو میگویم:به این جشن اگر خاستی بروی تنها با قلبت برو!قلبی که از کینه خالی اش کردی،شاید بتوانی با شریک شدن در شادیشان گوشه ای از این عشق را درک کنی،حتمن روزی به کار می آید...

سلام به همگی.دیشب این پست رو باید میذاشتم ولی از اونجایی که میهن بلاگ ترکیده بود،الان میذارم.شما بیزحمت بخونید فک کنید دیشب خوندین!!!





نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها : من بازم عیدی میخااام!راستی امشب لباس چی چی بپوشیم؟؟؟،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1389/08/17 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

مزاحم شدم بگم فردا دحوالرضه!

روزی كه آدم به زمین فرود اومد،روزی كه زمین از زیر خونه كعبه گسترده شد!

یكی از 4روز برگزیده ی سال واسه روزه گرفتن كه ثوابه هفتادسال روزه داره.

تازشم همه زمینو آسمون واسه اون روزه دار استغفار میكنن

كلن یادتون نره دعامون كنید.مخصوصن موقه افطار...

 





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1389/08/10 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

در میان جاده ای ایستاده ام كه میگویند انتهایش به تو میرسد.

هوا سرد است و تاریك...اشك های یخ زده ام گونه هایم را میسوزاند.

به راستی آیا آن نور كه در انتهای این راه چشمك میزند و من دل خسته را به دنبال خود میكشاند،آنكه تنها كورسوی امید من شده،تویی؟!

یا...

نكند باز اشتباه كرده ام.نكند از كنارت گذشته ام بی آنكه احساس منجمد شده ام از حضورت ذوب شود!

اما زمانی برای بازگشت به عقب نمانده!!!

نفس های سردم دیگر توان همراهی با دستان نیازمندم را ندارد

همان جا بمان،دورتر نرو

خودم را به تو خواهم رساند

اما اگر نیامدم،بدان تنها دارایی ام،تمام شور و اشتیاقم برای دیدنت،را سوار بر نسیم خیال به دیدارت خواهم فرستاد... 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : من از، تنهایی، میترسم، تنهام نذار،
لینک های مرتبط :


شنبه 1389/08/8 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

تو این برنامه قصد داریم بپردازیم به سوره ی طه.كه شاید زیاد معروف نباشه ولی بعد از خوندنه این مطلب میفهمید كه باید بیشتر بهش توجه كنید!

نقل از امام صادق(ع):

«تلاوت سوره طه را ترك ننماید،زیرا خداوند سوره طه و تلاوت كنندگان آن را دوست دارد؛وهركه این سوره را تلاوت كند،خداوند در روز قیامت،نامه عملش را به دست او میدهد و به خاطر كارهایی كه در اسلام انجام داده،او را محاسبه نمیكند و در اخرت به قدر خشنودی و رضایتش به او پاداش عطا میشود»

در خواص القرآن از پیامبر(ص):

«هركه این سوره را تلاوت نماید،روز قیامت همانند ثواب مهاجرین وانصار به او عطا میشود.

وهركه این سوره را بنویسد و در تكه پارچه ی حریر سبز رنگی قرار دهد وبه قصد ازدواج نزد خانواده ای رهسپار شود،پاسخ منفی نخاهد شنید و خاسته اش اجابت خاهد شد(خب به من چه اونجا نوشته بود خب!حالا بدم كه نشد،شبه جمعه هم هس بلخره بعضیا لازمشون میشه)

واگربر انسان زورمداری وارد شود،خداوند او را از گزند زورمدار در امان خاهدداشت.و تمام خاسته هایش را برآورده خاهدكرد و نزد او قدر و منزلتی خاهد داشت!»

از امام صادق(ع) نقل شده:

«هركه سوره طه را بنویسد ودر تكه پارچه ی حریر سبز رنگی قرار دهد و نزد قومی رود كه خاهانه وصلت با آنهاست،كار او انجام میشود و ازدواج مینماید(مثه اینكه امتحان كردن جواب داده كه اینجوری تأكید شده!)

واگر تصمیم در اصلاح قومی داشته باشد،این كار نیز انجام میشود و احدی با او مخالفت نمیكند.و اگر ستم دیده ای آب آنرا بنوشد،بر هر ستمگری وارد شود،دیگر به او ستم نمیكند و از نزد او شادمان خارج میگردد...»





نوع مطلب : از آسمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/08/6 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

http://irfreeup.com/images/0xaigu04paxba3x1vrn.jpg

كاملن مشخصه واسه خوردنو خابیدنو...آفریده نشدیم!

سنگی كه تحمل ضربه های سنگتراش را نداشته باشد،هرگز تندیسی گرانبها نخواهدشد...





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : مرگ یا زندگی مسئله اینست؟!،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/08/5 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!!
کریشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی.
او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.
هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.
عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند.
وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.

در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!

مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود.
کریشنا گفت: درست است.
حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید.

 





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/08/5 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

همون طور كه میدونید خدا قرآن رو به تدریج،در زمانها و مكان های مختلف و در شرایط مختلف بر پیامبر(ص) نازل كرد.

همینا نشون میده كه از همون اول هم هر سوره و حتا در بعضی مواقع هر آیه،مخصوصه یه سری شرایطه خاص بودن كه در اون شرایط،نسبت به بقیه سوره ها یا آیه ها ارجحیت داشتن.حالا گذشته ازینكه بالاخره همشون در كنار هم مسیر درست زندگی رو نشون میدن!

  قصد دارم تو یه سری پست سریالی،خواص كشف شده واسه سوره ها رو براتون بذارم.ترجیحا اونایی كه بیشتر به دردمون میخوره!

اگه حوصله ی دونستنه بیوگرافیه هر سوره رو داشته باشیم،میبینیم كه قرآن در اصل یه طبیب كامل واسه دردای روحی و جسمی هم هست.چیزایی كه ممكنه باورشون نكنیم چون به چشم ندیدیم

میریم كه ببینیم سوره ی حمد چی جوریاس:

شیخ صدوق در كتاب الإمالی از امام صادق(ع) نقل میكند:

‎«هركه دچار بیماری شود،هفت مرتبه سوره ی حمد را در گریبان خود بخواند،بهبود خواهد یافت.در غیر این صورت،اگر هفتاد بار آن را بخواند،من ضامن سلامتی او خواهم بود»

امام باقر(ع) میفرماید:

«هركه را سوره ی حمد بهبودی نبخشد،چیز دیگری او را بهبودی نخواهد بخشید»

امام صادق(ع):

«اگر هفتاد مرتبه سوره ی حمد بر میت خوانده شود و خداوند روح را به بدن او برگرداند،شگفت نیست!»

نقل از امام صادق(ع):

«شیطان چهار مرتبه سخت ناله كرد:اول،روزی كه نفرین شد؛دوم:هنگامی كه به زمین فرد آمد؛سوم:هنگامی كه حضرت محمد(ص) پس از گذشت مدت زمانی از بعثت پیامبران به پیامبری برگزیده شد؛چهارم:زمانی كه سوره ی حمد نازل گشت.این سوره،سوره ایست كه آغاز آن حمد وسپاس،میانه ی ان اخلاص و فروتنی،و پایان آن دعا و ثناست.

همچنین شیطان دو بار فریاد شادی برآورد:اول،هنگامی كه آدم(ع)از میوه ی آن درخت خورد؛دوم،هنگامی كه به زمین فرو فرستاده شد!»

دیگر فواید:مال و ثروت،برآورده شدن حاجات،رهایی از عذاب فرشتگان نوزده گانه،جهت عبور از پل صراط،بخشایش گناهان پدر و مادر...





نوع مطلب : از آسمان، سخن بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1389/08/1 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

 

امام رضا(ع):

زمانی بر مردم خواهد آمد كه در آن،عافیت،ده جزء است كه نه جزء آن در كناره گیری از مردم و یك جزء آن در خاموشی است!

1_emamreza.jpg

سلاااام

عید همگی مبارك

تا باشه ازین مراسما،ایشالا واسه شما...

به بهانه ی این عید هم كه شده،داشتنه یه خصلته خوبو تجربه كنیمو به خاطره اسمه قشنگه اماممون تمرینه رضایت كنیم!اینكه بیخودی و از الكی كینه به دل نگیریم

ببخشیم تا بلكه آسونتر بخشیده بشیم...





نوع مطلب : مناسبت ها، سخن بزرگان، 
برچسب ها : من، عیدی، میخام،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1389/07/26 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
 
 
همیشه گله میكردم از اینكه چرا در قعره زمانه به دنیا آمده ام!
گویی متعلق به برهه ای پرت و فراموش شده از زمان هستم!چرا كه سهم من از پیشوای آسمانیه خدا،تنها استشمامه حضورش است!
اما بیشتر كه فكر میكنم میبینم شاید خدای مهربان،ما را از مردمانه قبلی هم،دوست تر داشته!
چرا كه به بهانه ی نداشتنه امامه زمانمان،در یك لحظه و در یك مكان مشخص،هر زمان و هر مكان كه دلمان با او باشد،و به یادش،و محتاج دست گیری اش...
دستمان را میگیرد و یاریمان میكند...
و این چنین میشود لحظه ها را با حضورش زندگی كرد.
همه ی اینها را میدانم و نمیدانم كه چرا توجیهی نمیشوند برای دله گرفته و گلوی پر بغضم،آنگاه كه خورشید جمعه ها غروب میكند...
 
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشک ها به سینه ها رسوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ، عصر ، غروب شد نیامدی.........




نوع مطلب : انتظار، دل نوشته، 
برچسب ها : شاید بیایی و من نباشم...،
لینک های مرتبط :


جمعه 1389/07/23 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
از شنبه درون خود تلنبار شدیم...

تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم...


خیر سرمان منتظر دیداریم؟؟؟!!!...


جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم.........



نوع مطلب : انتظار، مذهبی،كمی تا قسمتی طنز، 
برچسب ها : این روزها همه منتظرند شما چه طور؟؟؟،
لینک های مرتبط :


جمعه 1389/07/23 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته

 بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم

بیا تا دل کوچــــــــــکم را 

 خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم

خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره...

 که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم

بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن..

 که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم

خدایـــا کمـــک کـــن :

که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد..

کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...

مبـــادا بمیـــرد...

خــــدایــا دلــــــم را

که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت

اگر چه شــــــکســــــته

شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!






نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : كپی پیست است نقطه،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1389/07/22 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
 

دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می رفت و بر می گشت .
با اینكه ها آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود ،
دختر بچه طبق معمولِ همیشه ، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر كه شد ،‌ هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد
یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد ، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود .
با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید ،
با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.
اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود ،
ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می ایستاد ، به آسمان نگاه می كرد و لبخند می زد
و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می شد.
زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند ، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید : " چكار می كنی ؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"
دخترك پاسخ داد،" من سعی می كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می گیرد."

 






نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : چه كیفی داره بری تو آلبومه عكسای خدا!،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/07/21 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic