درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




سلام به همه بچه ها.

شرمنده یه مدت نبودم . 

ولی دوباره اومدم. 

آقا محسنم سلام میرسونه. راستی جدیدن گفته:

(خنده هات سبزه ی عیدن/
خنده هاتو دوست دارم/
منو با خنده صدا كن/
با یه زره مهربونی/
منو پر كن از جوونی/
كی بهارو دوست نداره)

انشا الله كه كه تو رجب و شعبان 
آماده ی بهار قرآن شده باشید.

اگه ندارید دانلود كنید.
http://dl.ahooradownload.net/admin/Sounds/Mohsen%20Chavooshi%20-%20Ha.zip




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : اگه ندارید دانلود كنید،


شنبه 1390/05/1 :: نویسنده : ابوالفضل توکلی
نظرات ()

(نگو بهار چی شده پرنده غمگین

برای هیشكی نخون .به پای هیشكی نشین)

 

قفسم را می گذاری در بهشت تا عطر مبهم دوردستی مستم كند . تا تنم را به دیوارها بكوبم . تا تن كبودم درد بگیرد. و درد نردبانیست كه آنسویش تو ایستاده ای برای در آغوش كشیدنم.

اما من آدم متوسطی هستم و بیش از آنچه باید  خودم را درگیر نمی كنم. با هیچ چیز.  در بهشت هم حسرتم را فقط آه میكشم.  تن نمی كوبم به دیوارها كه درد مرا به تو برساند.

قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگها تا سایه ی بی نقص درختان انبوه دیوانه ام كند. تا دست از لای میله ها بیرون كنم . تادستم لای میله ها زخم شود.   وزخم دالانی است كه در پایانش تو ایستاده ای برای در آغوش كشیدنم.

اما من آدم متوسطی هستم . و خود را درگیر نمی كنم. با هیچ چیز. در بهشت هم هوسم را فقط نگاه می كنم.  و دستم را زخمی هیچ آرزویی نمی كنم.

با من چه باید بکنی؟    که به میله هایم    به فضای تنگم     به دیوارها آنچنان مانوسم که اگر در بگشایی پر نخواهم زد. 

 بالهایم چیده نیست  پاهایم به چیزی بسته نیست    که نیازی به این همه نیست.  در من خاطره  درخت مرده است.  واژه آسمان مرا به یاد هیچ چیز نمی اندازد

من  صحنه را سالهاست ترک کرده ام . . .





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/12/18 :: نویسنده : ابوالفضل توکلی
نظرات ()

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.

این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن …

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند …

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا !

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :

خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!!…





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/12/18 :: نویسنده : ابوالفضل توکلی
نظرات ()

سلام به همگی.

وهمچنین سلام مخصوص به افرادی که  میفهمن من چی میگم و حداقل یه تشکر از آدم میکنن.

بگذریم.

میخواستم یه چنتا جمله با حال براتون بذارم  روحیه بگیرید.


پروردگارا

از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار….

به اندازه یک نگاه…

به اندازه یک لبخند….

تا به یاد داشته باشیم که روزی عاشق هم بودیم


مهم نیست قفلها در دست کیست

مهم اینه که کلیدها دست خداست

 


دکتر شریعتی : مادرم میگفت:

 عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب

 اما هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام


یک روز جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم

خرس گفت الان وقت خواب زمستونیه بعدا صحبت می کنیم

خرس رفت و خوابید

ولی ای کاش میدونست عمر جیر جیرک فقط سه روزه



زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه...

 واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حركت باشی


 هر وقت دلم می گرفت با دوست خوبم سایه صحبت می کردم آه امروز هوا ابری است

 


شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک

پایان زیبا ساخت

 


می خواهم عروسک وار زندگی کنم

تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند

تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم

تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم

اما نه …...

چه خوب است که همین انسان خاکی باشم

اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد


برای هزارمین بار پرسید: تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟

منم برای هزار مین بار به دروغ گفتم نه.هیچ وقت...

تا مبادا دلش بشکنه


و در آخر از آقا محسنم بشنوید که میگه:

(دردی که از تو با منه مرد میخوادو /مردی که بی تو باشه از اهل قبوره)





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1389/12/15 :: نویسنده : ابوالفضل توکلی
نظرات ()

من نمیدونم چرا بعضیا میگن خدا بی وفاست.مارو فراموش کرده....خلاصه از این چرتوپرتا.

این داستانو بخونید تا ببینید وفای بنده خدا چقدره .چه برسه به خود خدا.

تازه محسن چاوشیم میگه:(تقصیر اون نیست نگوتقدیر نگو قسمت /قصه بی وفایی از خدا به دوره)

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد
و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند:
باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.
پیرمرد غمگین شد، گفت: عجله دارم و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیر مرد گفت: زنم در خانه سالمندان است. هر صبح به آنجا می روم
و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد.
چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،
چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت:
اما من که می دانم او چه کسی است...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/12/11 :: نویسنده : ابوالفضل توکلی
نظرات ()

آلبوم جدید محسن چاوشی (حریص) از شنبه این هفته اومده.برید بگیرید.

خیلی باحاله . حاضران این پیامو به غایبا برسونن.

برای سلامتی آقا محسن اجماعا صلوات.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/12/4 :: نویسنده : ابوالفضل توکلی
نظرات ()

یك شبى مجنون نمازش را شكست
بی وضو در كوچه ى لیلا نشست
عشق،آن شب مست مستش كرده بود
فارغ از جام الستش كرده بود!
گفت یارب از چه خوارم كرده اى؟
بر صلیب عشق دارم كرده اى
خسته ام زین عشق دل خونم نكن
من كه مجنونم، تو مجنونم نكن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلاى تو، من نیستم!
گفت اى دیوانه، لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختى
من كنارت بودم و نشناختى.............





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1389/12/4 :: نویسنده : ابوالفضل توکلی
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic