درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




اول از همه سلام! 
به قول قدیمیا! می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری:-)
خب! دلم میخاد یه بازگشتی داشته باشم (همون پلی بک خودمون) به قدیم تر ها! یادش بخیر! یه زمانی بودش بچه بودیم! حرف هامون همه از سر فکر نکردن! دلهامون همه الکی شاد! نمیدونم شاید اون موقع ها خدا رو بیشتر قبول داشتیم! 


ادامه مطلب


نوع مطلب : موضوع آزاد، دل نوشته، 
برچسب ها : خدا، انسان، دل نوشته،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1395/04/27 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
سلام به همه!!
چه روز های خوب و بدی رو کنار یا دور از هم که نگذروندیم!
بعضیا همش دلمون واسه هم تنگ میشه و بعضی وقتا دور بودن میشه عادت آدما....عادتی که به نظرم تلخ ترین عادت هستش! بودن هیچ کس تو زندگی ما نباید بی ارزش بشه......ینی وقتی کسی ارزش بودنش رو از دست داد دیگه بهتره نباشه....خیلی ها معتقدن که هر کسی بالاخره یه روز همه ی دور و بری هاش عادی میشن براش........
دیشب داشتم به قدیم تر ها فکر میکردم.......به من نوعی....... که چه زندگیی داشتم....آیا دلتنگ دوستام شدم یا خیر؟ متاسفانه دیدم در قبال بسیاری از دوستام رفتار خوبی نداشتم، البته معنی این بدرفتاری هم نمیتونه باشه. صرفا یه حس که کاشکی روزای با هم بودن ادامه دار تر می بود.البته خب مشغله و کار و زندگی هم بخشی از روند زندگی ماست که باعث میشه هم رو کمتر ببینیم. اما انقدر این رو مطرح کردیم که یادمون رفته خیلی چیز ها رو.......برای مثال آقا محسن(بله چاووووووشی!!!!) میگه که : آهای فرصت کم، آهای راه دراز..... بله همه ی فرصت های کمی داریم برای پیمودن راه های بسیار طولانی. این میتونه باعث شه ما از خیلی چیزها یا خیلی کس ها بگذریم و دیگه برنگردیم که نگاهشون کنیم. خب پس چاره چیه؟ 
مطمئنا همه قبول داریم که وجود هیچ کسی ابدی نیست......پس فقط یه راهی هست که به نظر من میرسه......محبت رو برای هر کسی که باهاش ارتباط داریم در حد لازم داشته باشیم. طوری نشه که بعدا بگیم کاش الان بود که فلان کار رو براش میکردم. حالا این یکی، میتونه یکی از عضوهای خانواده باشه، میتونه یه دوست چند ساله باشه، یا حتی یک آدم که برای یک لحظه توی نگارخونه ی زندگی ما عبور می کنه!در کل بحثی که واضحه اینه "نام نیکو گر بماند ز آدمی //به کزو ماند سرای زر نگار" . نذاریم کسی بره بعدش دلمون برای خاطراتش تنگ شه! اینطوری نشه که تا عزیزی از دست نره قدرش رو ندونیم!

پ.ن 1: نتیجه اخلاقی اینه که درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی //جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را!
پ.ن2: میدونم نتیجه اخلاقی به متن بی ربطه!!اما خداییش میتونه یه نتیجه ی مفید اخلاقی برای جامعه باشه
پ.ن3: دوست داشته باشیم و کاری کنیم دوستمون داشته باشن......

در پایان: 

"  به دیدنم که میای برام ستاره بیار/// چراغ اول این شبو تو روشن کن "




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1393/10/11 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
خب...........از متولد شدن این پست سه الی چهار سال میگذره! اما حالا که من هستم همه ی این پست ها هم برمیگردن (در واقع نسخه سوم هستش!!نسخه اولش چون ویژگی بد اخلاقی نداشت نشمردیم!
 
شاید بهترین کار تو روز شهادت امام مهربونمون، امام رضا(ع) این باشه که سجایای اخلاقی امروز راجع به صفت ایشون باشه! صفتی که ایشون بهش معروف بود! صفتی به نام رضا! میدونید تو سری قبلی راجع به صبر گفتم اما این سری بحث فقط صبر کردن نیست! خیلی بالاتر ازین حرفاس. اینکه راضی باشید از چیزی ، خیلی فرق داره با اینکه رضایت داشته باشید از هر چیزی که پیش بیاد! خیلی سخته که کل خانوادتو فدای دین کنی و راضی باشی! امام حسین(ع) و حضرت زینب (س) واقعا اسطوره هایی از رضا هستند! درسته که ما همیشه میگیم این عزیزان صبر کردند! اما وقتی قبول داریم که امام حسین (ع) میدونه داره کجا میره و باز هم به رفتن ادامه میده، معنیش این نیست که ایشون صبر کردن، خیلی واضحه که راضین به رضای خدا......چیزی که همه ی ما یادمون رفته! همه ی ما زیاد غر میزنیم و هممون به کمتر از یه همسر مث بوووووووووووووووق( تو وبلاگ خدا مگه جای این اسماس؟؟استغفرالله!!این تسبیح من کو؟؟) و خونه ای مثل قصر و ..... میخان. بعضیام که میدونن دستشون به چیزی بیش از خودشون نمیرسه الکی میگن راضییم به رضای خدا!:) راضی بودن خیلی سخته.....تعداد کمی از ما راضی هستیم........ولی صفت بسیار خوبی هستش! و هر کسی که به رضای خدا راضی هست و میدونه که خدا بد برای بندش نمیخاد رستگاره!!!

  • امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند : به راستی داناترین مردم به خدا راضی تر آنان است به قضا خدا عزوجل. (منبع: اصول کافی جلد 4)

  • ابن سنان از کسی که نامش را برد از امام صادق (علیه السّلام) گوید : به آن حضرت گفتم : چگونه مومن بداند که مومن است ؟ فرمودند : با تسلیم در برابر خدا و رضا بدانچه بر او وارد آید از مایه ی شادی یا خشم.
اما برسیم به صفات بد اخلاقی امروز...........بعضی صفات رو نمیشه بهش گفت رذالت اما خب صفاتی هست که خوب نیست!  اما بعضی صفات جزو رذالت ها محسوب میشن که بحث امروز ما هم راجع به همیناس!!!!رذالتی به نام دروغگویی!
در موردش جملات زیادی گفته شده! دروغهایی هستند که میتونه خانواده ای رو بپاشه به هم
دروغ هایی هستن که میتونن زندگی یه آدم رو به تباهی بکشونن! و همینطور هم دروغ هایی که شاید هیچ کدوم این دو رو انجام ندن اما خب اثر خودشون رو میذارن و این اثرات هیچ وقت خوب نیست...... برای همین دروغ یه رذیلت محسوب میشه! گاها دیده شده که بعضی دروغ ها رو با اسم مصلحتی میگن! اینکه اصلا دروغ مصلحتی داریم یا خیر؟ و اینکه آیا این دسته از دروغ ها صواب هستند ( کار خوب) یا خیر......در حوزه ی بحث امروز ما نیست!!فقط در همین حد از دروغ بگم که دروغ کلید درهای همه ی گناهان هست! و بدونید که هیچ ماهی پشت ابر نمیمونه!
بهترین دروغگوها هم خودشون رو لو میدن! برسیم به حدیث هایی در این مورد:

امام علی (ع):
ایمان، این است كه راستگویى را هر چند به زیان تو باشد بر دروغگویى، گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهى. (نهج البلاغه، حكمت 458)
امام سجاد (ع):
از دروغ كوچك و بزرگش، جدّى و شوخیش بپرهیزید، زیرا انسان هرگاه در چیز كوچك دروغ بگوید، به گفتن دروغ بزرگ نیز جرئت پیدا مى كند.  (تحف العقول، ص 278)
امام علی (ع):
دروغگو با دروغگویى خود سه چیز بدست مى آورد: خشم خدا را نسبت به خود، نگاه تحقیرآمیز مردم را نسبت به خود و دشمنى فرشتگان را نسبت به خود.(غررالحكم، ج6، ص480، ح11039)




نوع مطلب : مناسبت ها، موضوع آزاد، دل نوشته، از آسمان، سخن بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1393/10/2 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
سلامی به رنگ هوای پاییزی خنک بیرون......سلامی به زیبایی رنگ نارنجی برگای روی زمین! و سلامی به بزرگی خدای من.....خدای همه ی ما:)
از آخرین باری که نوشتم حدود 2 سال و اندی میگذره! نه اینکه سر نمیزدما!!! سر میزدم......اما خب نمینوشتم! یه طوری بعضی وقتا آدما بخاطر مشغله از خودشون هم دور میشن! اما خب........خدا همیشه هست! به قول معروف هیچ کسی، هیچ وقتی از در خونه ی خدا دست خالی بر نمیگرده(حتی اگر خودش نفهمه)........ البته غر زدن به خدا و این حرفا، الان شده نمک زندگی خیلیامون. خیلیامون هیچ مشکلی هم نداریم اما یه چیز خیلی کوچیک رو میکنیم بت و سالها به پاش میشینیم گریه میکنیم! در حالیکه یه نمای از دور نسبت به زندگی هممون خیلی واضح نشون میده که خوشی زده زیر دلمون! هممون کلی نعمت داریم قدرشونو نمیدونیم! اصلا به فرض هیچی هم نداشته باشیم آیا اینطور نیست که "  أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ  "1 به نظر من که هست. به نظر هممون هم هست! آیا شده به خدا بگیم خدایا مرسی که هستی؟ مرسی که نگاهم میکنی؟ مرسی که حواست بهم هست؟ یا حتی چند بار شده بگیم خدایا بابت نعمتات شکرت؟ خب طبیعتا بجای همه ی این حرفا اگر از خودمون بپرسیم چند بار با خدا دعوا کردیم سر یه حادثه ساده، جواب هممون خیلی خواهد بود! 
حالا اون حادثه می تونه رفتن یه آدم باشه، میتونه به دست نیاوردن یه شغل باشه، یه مریضی یا هر چیز دیگری........
بیاید باور کنیم......خدا تنها دوستیه که تو این دنیا میمونه، همه می رن......انسان ها همواره در حال گذر هستند!با بودن خدا سخت ترین چیزها زیبا میشه! کما اینکه حضرت زینب (س) بعد از اون واقعه مهیب و اون همه اذیت شدن فرمودند: " ما رایت الا جمیلا " و این میشه اوج بندگی........
1. سوره ی زمر آیه ی 36 : آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟؟
پ.ن1: به زودی با پستای اخلاق خوب و بد برمیگردم!
پ.ن2: کلا اینطوری که من فهمیدم همه رفتن کسی نیست جز هادی:دی جای همه دوستان نویسنده خالی و یادشون گرامی:) هممون الان مهندس شدیم رفته:))یاد باد آن روزگاران یاد باد.
پ.ن3: برای شما برنامه ویژه ای داریم:دی کانون فرهنگی Mydeity:)




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1393/09/26 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
شعر بسیار زیبای اخوان ثالث که اکثر ما در کتاب ادبیات دبیرستان باهاش آشنا شدیم به صورت کامل میگذارم تا شما هم مثل من لذت ببرید

خوان هشتم



یادم آمد ،هان ،

داشتم می گفتم:آن شب نیز

سَورتِ سرمای دی بیدادها می کرد

وَ چه سرمایی، چه سرمایی!

باد برف و سوز وحشتناک

لیک،خوشبختانه آخر، سرپناهی یافتم جایی

گرچه بیرون تیره بود وسرد، همچون ترس؛

قهوه خانه گرم وروشن بود، همچون شرم.

گرم،

از نفسها، دودها، دمها،

از سماور از چراغ ، از کپه آتش ؛

از دم انبوه آدمها .

وفزونتر زان دگرها ،مثل نقطه مرکز جنجال ،

از دم نقّال.

 

همگنان را خون گرمی بود.

قهوه خانه گرم وروشن ، مرد نقّال آتشین پیغام ،

راستی کانون گرمی بود.

شیشه ها پوشیده از ابر وعرق کرده،

مانع از دیدار آن  سوشان

پرنیانی آبگین پرده.


بر سرش نقّال ،

بسته با زیباترین هنجار،

به سپیدی چون پر قو، مَلملین دستار .

بسته چونان روستایان خراسانی ،

با ستانگان یادگار ، از روزهای خوب پارینه ؛

یک سرش چون تاج بر تارک،

یک سرش آزاد،

شکّر آویزی حمایل کرده بر سینه.

مرد نقال ـ آن صدایش گرم ، نایش گرم،

آن سکوتش ساکت وگیرا،

ودمش ، چونان حدیث آشنایش گرم ،

آن بر افشانده هزاران جاودانه موج

با بم و زیر وحضیض واوج،

آن به آیین گونه گون اسلوب وهنجارش،

با سکوت و وقفه اش دلکش

همچنان که جنبشش آرام و رفتارش

راه می رفت و سخن می گفت .

چوبدستی منتشا مانند در دستش ،

مستِ شور و گرم گفتن بود.

صحنهء میدانک خود را

تند وگاه آرام می پیمود.

همگنان خاموش .

گرد بر گردش به کردار صدف بر گرد مروارید،

پای تا سر گوش:


ادامه شعر=>



نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : خوان هشتم، اخوان ثالث، ماث، سورت سرمای دی، مرد نقال،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1392/05/28 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
شعر بسیار زیبا و پرمعنی و احساس از شاعر خوشنام،فاضل نظری



 از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنهابه این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان نکن به شب جشن می روی
شایدبه خاک مرده ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شایدبهانه ایست که قربانی ات کنند.

 " فاضل نظری "





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : خدای من، فاضل نظری، آب طلب نکرده، یوسف،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1392/05/28 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

این روزها نیز به سر خواهد آمد و بهار بار دیگر جایش را با کوران بی رحم زمانه عوض خواهد کرد........

 

 





نوع مطلب : موضوع آزاد، انتظار، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1391/02/19 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگهای سبز بید،

عطر نرگس ، رقص باد،

نغمة شوق پرستوهای شاد،

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها،

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها،

خوش به حال غنچه‌های نیمه باز،

خوش به حال دختر میخک ـ که می‌خندد به ناز ـ ،

خوش به حال جام لبریز از شراب،

خوش به حال آفتاب.

ای دل من، گرچه ـ در این روزگار ـ

جامة رنگین نمی‌پوشی به کام،

بادة رنگین نمی‌بینی به جام،

نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت ـ از آن می که می‌باید ـ تهی است،

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب! 

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشة غم را به سنگ؛

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ!





نوع مطلب : مناسبت ها، موضوع آزاد، 
برچسب ها : خدای من، نوروز،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/01/2 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
خیلی وقت بود میخواستم منم یه چیزی بنویسم اما موضوعی نبود و داستانی نبود و کسی نبود که چیزی بگم و بشنوه........
اما امروز بعد از یه هفته فک کنم اومدم اینجا باز و دیدم یه خبراییه جرقش زده شد ببینیم به کجا میرسه:دی
بحث امروز و دیروز نیست گله آدما از خدا اولیش همون بابا آدم خودمون که گفت خدایا برای چی منو فرستادی زمین و گله و شکایت انگار اصن یادش نبود که خدا بات یه عهدی گذاشت.......اون پاش موند و تو نموندی....هر کسی تو زندگیش یه جاهایی حتی خسته میشه از خدا میبره از همه کس و همه چیز فک میکنه به دنیا اومده که مصیبت بکشه هیچی نگه...فقط فکرش اینه حالا به فرضم گفتم کی میشنوه؟اصن خدا حوصله منو نداره و ازین حرفا کفر نیست خود خدام به نیت آدما توجه میکنه خودش دل گرفته همه رو میبینه اما خوب بعضی چیزا هستن هر چی عمیق تر باورشون کنی بیشتر میبینی که هستن یه کتاب هست به اسم روی ماه خداوند را ببوس..نوشته مصطفی مستوره طرف دقیقا حکمش همینه خدا نیست بد بختی هست.......خدا نمیشنوه.......اما خدا میشنوه خیلی نشون داده اگه میخواس نشنوه نمیگف تو دعا کن.اصن احتیاجی بود بیافریندمون؟؟؟این همه زمینی که مفت فرستادمون روش رو به فساد کشیدیم شما حساب کن هر آدمی هر روز 2 تا گناهم بکنه (این آمار برای خودم خیلی بالاتره:دی)حدود 14 میلیارد گناه داریم انجام میدیم روزانه.......اما هنوز بارونو برامون میفرسته و عشقشو بهمون ثابت میکنه خدا جزو چیزاییه که اول باور میشه بعدش اثبات هر چی بیشتر باورش کنی اثباتش برات واضح تر میشه....خدا رو ما فقط تو کعبه کردیم وگرنه خودش هممون میدونیم تو همه جا هست!!!خدا هیچ وقت بشر رو ول نکرده که بفهمیم چقدر بشر بهش محتاجه و داستانه ماهی و دریا که معروفه!!!فقط فرقش اینه که میشه ماهی رو از آب گرفت ولی خدا رو از ما هرگز!!!!نمیدونم شاید همین داستان کربلا خودش یه نشونس به نظر من کربلا تنها چیزی که نداره گریس!!!بیشتر یه حماسس!!برای حماسه کسی گریه نمیکنه!!بازم میگم خدا کسیو ول نمیکنه اما آدما هم خودشونو هم خدا رو میتونن!!!حرف درین مورد زیاده ولی حیف باید رفت شاید وقتی دیگر در پایان یه کوچولو ازون کتاب که گفتم مینویسم باشد که خوش آید:
1)
خداوند برای هر کسی همونقدر وجود داره که او به خدا ایمان داره.این یه رابطه دوطرفس.خداوند بعضیها حتی نمیتونه یک شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومن به چنین خداوندی توقعش از خداوندش ازین مقدار بیشتر نیست
2)
ای پسر عمران هرگاه بنده ای مرا بخواند آنچنان به او گوش فرا میسپرم که گویا بنده ای جز او ندارم اما شگفتا که بنده ام همه را چنان میخواند که گویی همه خدای اویند جز من!!
پی نوشت: ما با اینکه خدا کاری نکرده انقدر از دستش شاکییم ببینید خدا با این همه کار اوضاش چطوره!!!بمیرم برای دل مهربونت خدا جون:ایکس:|





نوع مطلب : مناسبت ها، موضوع آزاد، از آسمان، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1390/09/14 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
آقای فرج ا.. سلحشور  کارگردان سریال یوسف پیامبر اخیرا در واکنش به خبر احتمال دعوت آنجلینا جولی به ایران صحبتایی کردن که متاسفانه باید تو بلاگ بذاریم تا به نقد کشیده بشه
پیشاپیش و پساپس متاسفیم که بودجه ی کلان مملکتی رو دراختیار کسی قرار میدن که هنوز بلد نیست صحبت کنه




سلحشور کارگردان سینما و تلویزیون در آخرین گفت‌و‌گوی خود با خبرگزاری پانا گفته است: «هنرپیشه‌های زن ایران خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند و سینمای ایران باید هم برای ادامه فعالیت خود فاحشه بین‌المللی بیاورد. سینمای ایران فاحشه‌خانه است، مگر صبح تا شب عکس های هنرمندان چاپ نمی‌شود؟ وقتی زن‌های ما افتخارشان این است که عکس‌های خود را به صورت نیمه‌عریان در اینترنت بگذارند، یعنی خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند.»

وحالا پاسخ چند بازیگر زن به این اظهارات توهین آمیز




به گزارش خبرآنلاین، در این متن کوتاه که به امضای  باران کوثری، ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی، نگار جواهریان و هانیه توسلی  رسیده، آمده است: «جناب آقای سلحشور، از اینکه می‌بینیم آن همه پرداختن به زوایای نورانی زندگی پیامبران و سرمشق قرار دادن منش ایشان تاثیری در کلامتان نداشته، و در نهایت شهرتتان را از نفرت‌پراکنی و بی‌ادبی در برابر هم‌نوعانتان به دست آورده‌اید، بسیار متاسفیم.»
در ادامه این متن آمده: «ای کاش لطف کنید سینمایی را که خجالت می‌کشیم بگوییم شما را یاد کجا می‌اندازد به حال خود رها کنید، شاید که رستگار شوید و آرامش و صلح و محبت به وجدان نگرانتان بازگردد.»





نوع مطلب : اطلاع رسانی، موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/07/30 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
یییییییییییییییییییییییهههههههههههههههههههه!!انگار از بالا اومدم افتادم پایین هولوپی البته نه چیزیم نشده:دی هنوز زندم!!!خوب خدایا شکرت!!!بعد یه مدت که هی میومدم در و دیوار بلاگ رو میدیدم گفتم دیگه نیااااااااااااااام تا سال شروع شه اما سال شروع شد و این مخ مام سرخوش یادش رفت گفته بود میاد امروز داشتم هیستوری فایرفاکس(موجودی عجیب که فقط تو جنوب آفریقا زندگی میکنه)مو چک میکردم اسم وبلاگو دیدم هولوپی افتادم تو کلی پست و اینای جدید سرمون گیج رفت اما خوب هنوز زنده ام !!تا فلان هست داستان باید کرد و این حرفا به هر حال!!!خوب باز آمد بوی ماه مهر و اینها و مخصوصا این دهه اول مهر(2 روز اول که تعطیل+7 روز بعدش) که ما از هر چی میخاستیم مجانی استفاده کردیمم که گفته شد !!!و حتی غذای سلف اما همه این بدیها انصافا در مقابل سرعت 16 mbps که دانلود شده تو سایت دانشگاه به فراموشی سپرده میشه کلا باید + اندیشید و دیگر هیچ!!!!به هر حال بازگشت خودمو به همین در و دیفال تربیک میگیریم!!!!(همون تبریک میگمه:دی) خوب با توجه به نوع وبلاگ مجبوریم یه نکته اخلاقیم بنویسیم که آقا مدیر سایت شوتمون نکنه بیرون(تحویل گرفتنو داشتین؟؟این 4 تا تیر و تخته رو بهش گفتم سایت:دی)
آقا امام کاظم(ع) ببینید چی میفرمایند!!!کوچولو اون ته ساکت شو !!داستان داریمااااااااااااااااا
امام کاظم(ع) میفرمایند:دانشمند را به خاطر دانشش احترام نه و با او ستیزه مكن و نادان را به سبب نادانیش كوچك شمار ، امّا او را از خود مران ، بلكه به خود نزدیك گردان و او را علم بیاموز.
گفتیم حدیثمون ویژگی دانشگاهیم داشته باشه که خوبم باشه:دی
پ.ن 2:کلا به این سایت شهر حدیث برید سایت جالبیه خیلی حال میدهد




نوع مطلب : موضوع آزاد، دل نوشته، سخن بزرگان، مذهبی،كمی تا قسمتی طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1390/07/13 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

-        ” از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...

 

اشك در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!



نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/07/2 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

ماه من،غصه چرا؟!

آسمان را بنگر

كه هنوز

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد!

............



ادامه مطلب


نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : و چرا، و چرا؟، غصه چرا؟!،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1390/06/24 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
درکلاسی کهنه بی رنگ وبو..........پشت میزی بی رمق بنشسته بود
در دل او رعدوبرق دردها ........... ذهن او ابری تر از پاییز بود
فکردیشب بود ؛دیشب تا سحر.........بارش باران شب یکریز بود
سقف خانه چکه می کردوپدر .........رفت روی بام تعمیری کند
شاید ازشرم زن و فرزند خویش...... رفت بیرون بلکه تدبیری کند
وقت پایین آمدن ازپشت بام.............نردبان از زیر پایش لیزخورد
دخترک درفکردیشب غرق بود........ناگهان دستی بروی میز خورد
بعد آن هم سیلی جانانه ای............. صورت بیجان دختر رانواخت
رنگ گلهای نگاهش زرد بود..........ازهمین رو رنگ ورویش رانباخت
لحن تندی با تمام خشم گفت.............تو حواست در کلاس درس نیست
بعد هم اورا جریمه کردوگفت.........چاره ی کار شماها ترس نیست
درس آنروزکلاس دخترک.............شعرباران بود یادم مانده است
نام شاعر رفته ازیادم ولی.............اهل گیلان بود یادم مانده است
شب سربالین بابا دخترک..............بازباران با ترانه می نوشت
سقف خانه اشک می بارید او.........می خورد بر بام خانه می نوشت




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1390/06/24 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
سلام به همه بچه ها.

شرمنده یه مدت نبودم . 

ولی دوباره اومدم. 

آقا محسنم سلام میرسونه. راستی جدیدن گفته:

(خنده هات سبزه ی عیدن/
خنده هاتو دوست دارم/
منو با خنده صدا كن/
با یه زره مهربونی/
منو پر كن از جوونی/
كی بهارو دوست نداره)

انشا الله كه كه تو رجب و شعبان 
آماده ی بهار قرآن شده باشید.

اگه ندارید دانلود كنید.
http://dl.ahooradownload.net/admin/Sounds/Mohsen%20Chavooshi%20-%20Ha.zip




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : اگه ندارید دانلود كنید،


شنبه 1390/05/1 :: نویسنده : ابوالفضل توکلی
نظرات ()
با توجه به ایمیل های بیشماری که به ما زدن و تماس های مسئولین(همون یه کامنته رو میگم:سوت)ازین سری یه خصوصیت خوب میگم یه بدش رو ولی کمتر توضیح میدم



ادامه مطلب


نوع مطلب : موضوع آزاد، سخن بزرگان، مذهبی،كمی تا قسمتی طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1390/04/22 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

شاید این آخرین فرصت بود....





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : دل نوشته، ولی نمیدونم كی نوشته!،
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/04/11 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

با سلام!

به همه ی اونایی که وبلاگ نمیان،حتی اونایی که میان!به روی ماه بلاگ،از "به نام خدا" ش گرفته تا تیتراژ فوق العادش که تو همه ی تنهایی ها برای بلاگ میخونه و تنهاش نمیذاره

چند وقتیه احساس میکنم اینجا بیشتر بوی سایه میده،از بس که بعضیا یواشکی میان میرن که کسی نبینتشون!

کلا" امیدوارم که "این نیز بگذرد!"

بعضی وقتا هست که آدم با وجود هزار تا کاری که ریخته روسرش،حوصلش سر میره(یعنی بی حوصله میشه!)انگار اون کارایی که باید انجامشون بدی در نظرت کوچیک میان و راضیت نمیکنن!بعد همین میشه که بقیه فکر میکنن تنبلی.....

هوا هم که خیلی گرمه و آدم همه ی انرژیش بخار میشهکاش میشد تابستون یهویی بگذره(البته اینو الان که نمیرم مدرسه میگما!چون اونموقع ها گرما به صرفه تر از مدرسه رفتن بود!)

دنیا هم که این روزا خیلی ناآرومه و همش بی تابی میکنه!نمیدونم کی قراره آرامش برگرده!یه مثال کوچیک از این همه ناآرومی،دختریه که نه تنها دنیاش،بلکه درونش،قلبش هم نا آروم و طوفانیه.....اینکه باید ببخشه یانه؟!

شاید با همه ی این وضع نابسامانش داره خدارو شکر میکنه که حالا چشمی نداره که مجبور باشه نگاه های ترحم آمیز مردم رو تحمل کنه!

بعضی چیزا هم مثل قبل جریان داره.بچه های زیادی هنوز سر چهارراه دارن فال و آدامس ومیفروشن.اونا که طاقت گرما ندارن!خدایا خودت خنکشون کن!بیزحمت لایه ی اوزون بالای سرشون رو هم سالم کن که مریض نشن

بعضی فکرا هم که مثل همیشه تو سر آدم رژه میرن

اینایی که گفتم،هر چقدر هم پراکنده،گفتم که "خدای من"بدونه.نه که ندونه ها!خواستم خودمو مطمئن کنم که میدونه....

راستی گفتم آمنه،یاد حرفای استاد سر کلاس تفسیر افتادم.از صبر ایوب میگفت.میگفت که حضرت ایوب(ع)4000تا گاو،4000تا شتر،4000تا گوسفند،4تازن با 14تا فرزند(اینا رو از قسمت آموزندش استفاده کنید،نه بدآموزیاشو)با40000هکتار ملک و اینا داشته که همه ی دام هاش طی مراحل پشت سرهم تلف میشن،بعد املاکش نمیدونم چی میشه همه رو از دست میده،بعد 3تا از خانوماش ترکش میکنن(نه اینکه بی وفا باشنا حتما" میخواستن خرج حضرت ایوب کمتر بشه)بعدشم اون یه خانومش فوت میکنه.ولی تو همه ی این شرایط،حضرت ایوب همش به خدا میگفته:"راضیم به رضای تو!"

حالا اگه وقت کردین،تیکه های این پازل(مجاز از پست)رو کنار هم بچینید شاید یه تصویر درست شد!





نوع مطلب : موضوع آزاد، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1390/03/9 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

چاره چیست؟!

این رسم در آفرینش هست که پدران اگر انگور ترش بخورند،دندان فرزندان کند میشود،اما....

این رسم هم هست که آدمی،امروز،تمامی دیروز خود را به فراموشی میسپارد و از یاد می برد.تصور اغلب ما این است که ما اینجایی هستسم،برای اینجا آفریده شده ایم و هرچه هست همین جاست!

چه کسی یادش هست آن روز ها را که ما ملک بودیم و فردوس برین جایمان بود؟!و.....بعد به خطایی مستأجر این خراب آباد شدیم.

آری،گذشت زمان،نسیان می آورد و فراموشی خصیصه ی آدمی است.

این هفدهم دی(حالا فرض کنید هفدهم دی ه!)داغی بود بر دل نجابت.قلب حیا خون شدوقتی که این روز خودنمایی کرد.فغان عفاف برخایت وقتی که این روز در تقویم نشست.

ما بی حجاب نبودیم.نجابت،پوست تنمان شده بود و عفاف،همسایه ی دیوار به دیوار دلمان!حیا،درخت ریشه دار حیاتمان بود که هرچه شاخه های آن را می بریدند،بارورتر و تنومندتر میشد.

یک روز،به زور برخی از مادران ما را به نمایش بردند و از آنها بازی خواستند.وقتی نمایش تمام شد،بازیگران یادشان رفت از نقش بیرون بیایند،یادشان رفت ماسکها و نقابهای تحمیلی را بردارند،و بعد.....فرزندانشان خیال کردند که هرچه هست طبیعی است،همان باید باشد.

و این شد که حجاب که فطری و طبیعی دختران و زنان ما بود،اضافی و تحمیلی و غیرطبیعی جلوه کرد و بی حجابی که منافات داشت با فطرتو طبیعت عفاف آسای دختران و زنان،طبیعی تلقی شد.

و ما هنوز گرفتار این مصیبتیم که دست هایی از درون و بیرون مرزها،زنانمان را به نمایش میخوانند...

       ما اکنون نیازمند کندن نقاب های دروغین و بازگشت به اصل پاک و بی آلایش خویشتنیم! 

 

                                                                                   سید مهدی شجاعی





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها : این روزها، این حرف ها، عجیب بوی غربت میدهند!،
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/02/31 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…!

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می‌خواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهیدبنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرندبهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...
 
 
بخشی از کتاب "شیطان و دوشیزه پریم " اثر پائولو کوئیلو




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1390/02/11 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو