درباره وبلاگ


به نام یگانه ی بی همتا
به نام اوكه آسمانها و زمین را آفرید و به تسخیر آدمی درآورد
به نام اوكه آفتاب مهربانی اش به گستره ی فرمانرایی اش می تابد
به نام اوكه....

به نام "خدای من"



مدیر وبلاگ : هادی شجاعی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدای من
اینجا ایران است...صدای خدای من




سلام........
این هفته ها برای همه ی ما مسلمونا، روزها و حتی ساعت ها بسیار غمگین و دردناک میگذره...... خیلی سال پیش تر تو یه همچین شب هایی(البته بنا به روایت اول) مادر همه بچه مسلمون ها حضرت فاطمه(س) مورد اهانت واقع شدند. (خدا از باعث و بانیش نگذره ....)

حالا امروز به احترام مادر همه بچه هیئتی ها زیارتشون رو میذارم توی ادامه مطلب.....باشد که مقبول درگاهشون واقع بشه و این تحفه درویشی رو از ما بپذیرند.

(اللّهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها)


زیارت حضرت فاطمه(س)


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : حضرت فاطمه، زیارت، زیارت نامه،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1393/12/14 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
خب...........از متولد شدن این پست سه الی چهار سال میگذره! اما حالا که من هستم همه ی این پست ها هم برمیگردن (در واقع نسخه سوم هستش!!نسخه اولش چون ویژگی بد اخلاقی نداشت نشمردیم!
 
شاید بهترین کار تو روز شهادت امام مهربونمون، امام رضا(ع) این باشه که سجایای اخلاقی امروز راجع به صفت ایشون باشه! صفتی که ایشون بهش معروف بود! صفتی به نام رضا! میدونید تو سری قبلی راجع به صبر گفتم اما این سری بحث فقط صبر کردن نیست! خیلی بالاتر ازین حرفاس. اینکه راضی باشید از چیزی ، خیلی فرق داره با اینکه رضایت داشته باشید از هر چیزی که پیش بیاد! خیلی سخته که کل خانوادتو فدای دین کنی و راضی باشی! امام حسین(ع) و حضرت زینب (س) واقعا اسطوره هایی از رضا هستند! درسته که ما همیشه میگیم این عزیزان صبر کردند! اما وقتی قبول داریم که امام حسین (ع) میدونه داره کجا میره و باز هم به رفتن ادامه میده، معنیش این نیست که ایشون صبر کردن، خیلی واضحه که راضین به رضای خدا......چیزی که همه ی ما یادمون رفته! همه ی ما زیاد غر میزنیم و هممون به کمتر از یه همسر مث بوووووووووووووووق( تو وبلاگ خدا مگه جای این اسماس؟؟استغفرالله!!این تسبیح من کو؟؟) و خونه ای مثل قصر و ..... میخان. بعضیام که میدونن دستشون به چیزی بیش از خودشون نمیرسه الکی میگن راضییم به رضای خدا!:) راضی بودن خیلی سخته.....تعداد کمی از ما راضی هستیم........ولی صفت بسیار خوبی هستش! و هر کسی که به رضای خدا راضی هست و میدونه که خدا بد برای بندش نمیخاد رستگاره!!!

  • امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند : به راستی داناترین مردم به خدا راضی تر آنان است به قضا خدا عزوجل. (منبع: اصول کافی جلد 4)

  • ابن سنان از کسی که نامش را برد از امام صادق (علیه السّلام) گوید : به آن حضرت گفتم : چگونه مومن بداند که مومن است ؟ فرمودند : با تسلیم در برابر خدا و رضا بدانچه بر او وارد آید از مایه ی شادی یا خشم.
اما برسیم به صفات بد اخلاقی امروز...........بعضی صفات رو نمیشه بهش گفت رذالت اما خب صفاتی هست که خوب نیست!  اما بعضی صفات جزو رذالت ها محسوب میشن که بحث امروز ما هم راجع به همیناس!!!!رذالتی به نام دروغگویی!
در موردش جملات زیادی گفته شده! دروغهایی هستند که میتونه خانواده ای رو بپاشه به هم
دروغ هایی هستن که میتونن زندگی یه آدم رو به تباهی بکشونن! و همینطور هم دروغ هایی که شاید هیچ کدوم این دو رو انجام ندن اما خب اثر خودشون رو میذارن و این اثرات هیچ وقت خوب نیست...... برای همین دروغ یه رذیلت محسوب میشه! گاها دیده شده که بعضی دروغ ها رو با اسم مصلحتی میگن! اینکه اصلا دروغ مصلحتی داریم یا خیر؟ و اینکه آیا این دسته از دروغ ها صواب هستند ( کار خوب) یا خیر......در حوزه ی بحث امروز ما نیست!!فقط در همین حد از دروغ بگم که دروغ کلید درهای همه ی گناهان هست! و بدونید که هیچ ماهی پشت ابر نمیمونه!
بهترین دروغگوها هم خودشون رو لو میدن! برسیم به حدیث هایی در این مورد:

امام علی (ع):
ایمان، این است كه راستگویى را هر چند به زیان تو باشد بر دروغگویى، گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهى. (نهج البلاغه، حكمت 458)
امام سجاد (ع):
از دروغ كوچك و بزرگش، جدّى و شوخیش بپرهیزید، زیرا انسان هرگاه در چیز كوچك دروغ بگوید، به گفتن دروغ بزرگ نیز جرئت پیدا مى كند.  (تحف العقول، ص 278)
امام علی (ع):
دروغگو با دروغگویى خود سه چیز بدست مى آورد: خشم خدا را نسبت به خود، نگاه تحقیرآمیز مردم را نسبت به خود و دشمنى فرشتگان را نسبت به خود.(غررالحكم، ج6، ص480، ح11039)




نوع مطلب : مناسبت ها، موضوع آزاد، دل نوشته، از آسمان، سخن بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1393/10/2 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()

 

دعایت می کنم عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
.
دعایت می کنم با این نگاه خسته گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
.
دعایت می کنم در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند


دعایت می کنم روزی زلال قطره اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات جاری شود با مهر
.
دعایت می کنم یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
.
دعایت می کنم روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
.
دعایت می کنم روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا ، اما خدایت با تو نزدیک است
.
دعایت می کنم روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد
بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و با او بگویی :
بی تو این معنای بودن سخت بی معناست
.
دعایت می کنم روزی نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
.
دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش یک جرعه آبی بنوشانی
.
دعایت می کنم روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
.
برایت آرزو دارم
که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را به یاد آرد
.
دعایت می کنم عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی : آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو ، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق ؟
عاشق معشوق ؟
آری ، بگویی هیچ کس
.
دعایت می کنم روزی بفهمی ای مسافر رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1391/05/20 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

ما باد مخالف بودیم

وزیدیم

شهر وزیدو

خون از دیوارها

فوّاره زد

از روزنه ی میخ ها

با سیلی باد

به یاس ها سرایت کردو

ماه

به شکل زخمی زنی

میان چشم های چاه

به آب افتاد

ستاره ها

با سرهای بریده

که زهر می چکید

از گلوگاه شان

به راه افتادند


اندوه زمین را به آسمان پاشیدند

تکثیر شد

در استخوان های زمین ریشه دواند

در سلول های زمان..

قرن ها گذشت و

ما به دنبال ردی از تو

به راه افتادیم

تو را در تاریخ پوسیده ی مورخان

گم کردیم

در جنگ های 72 ملّت

به بیراهه رفتیم

بوی روسری ات را

از تمام بادها سراغ گرفتیم..

وَ در انتها

از راه رفته برگشتیم،

به مردی رسیدیم

که پشت به جهان راه می رفت

با عبای سبزی که

به دور دست خیره بود

به دور دست ها خیره شدیم

به رد انگشتی که تا آسمان کشیده شده بود؛

یک انگشت

تعریفی بیش از یک انگشت ندارد

وَ تو تعریفی

جز "فاطمه" نخواهی داشت...


سیده فاطمه صداقتی نیا





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : خدای من، فاطمیه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1391/02/4 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگهای سبز بید،

عطر نرگس ، رقص باد،

نغمة شوق پرستوهای شاد،

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها،

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها،

خوش به حال غنچه‌های نیمه باز،

خوش به حال دختر میخک ـ که می‌خندد به ناز ـ ،

خوش به حال جام لبریز از شراب،

خوش به حال آفتاب.

ای دل من، گرچه ـ در این روزگار ـ

جامة رنگین نمی‌پوشی به کام،

بادة رنگین نمی‌بینی به جام،

نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت ـ از آن می که می‌باید ـ تهی است،

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب! 

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشة غم را به سنگ؛

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ!





نوع مطلب : مناسبت ها، موضوع آزاد، 
برچسب ها : خدای من، نوروز،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/01/2 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

همانطوری كه میدونید،یا شاید هم نمیدونید؛در آستانه ی ثبت نام كاندیداهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی قرار داریم.و من هم از اونجایی كه اصلا آدم تك رو و زیر آب زنی نیستم؛قصد دارم اطلاعاتم رو در طبقه ی اخلاص به شما ارائه بدم تا امتیاز مث+بت تری نسبت به بقیه كسب كنید و با دست پر برید واسه ثبت نام.چون همونطور كه «هر ایرانی،یك رأی» در همون راستا هم:«هر ایرانی،یك نامزد»میتواند باشد!و این اصلا هم مسئله ای نیست كه ربطی به سوات(!)،اخلاق،سن،دین و اینا  داشته باشه!به قول معروف:«ورود برای عموم آزاد است!»

اگر به حرفم شك دارید یه سر به حوزه های ثبت نام بزنید!

خودم هم قبول دارم برای من و شمایی كه تمامی ویژگی های مثبت ذكر شده در بالا را دارا هستیم(!)كار كردن بین جمعیت كثیری كه اكثرشون ممكنه این ویژگی ها رو دارا نباشن(!)خیلی سخت خواهد بود،بلكه هم بیشتر!ولی خب چه میشه كرد؟!چه ها میكنه این عقش به وطن!

فرمی را كه هم اكنون به دستم رسیده به دست شما میرسونم تا دست به دست بشه و امشب كسی دست خالی از اینجا نره!!!((حالا اینكه این فرم چه جوری به دست من رسیده؛بماند!ولی خدایی مدیونید اگه راجع به من یا مسئولین فكر بد كنید؛حالا هرفكری،اعم از درز كردن سؤالا به بیرون!پارتی بازی!و......))

این فرمی كه گفتم یك سری آیین نامه داره كه اول به اونها اشاره میكنم و در ادامش یك سری جاهای خالی داره كه باید«جاهای خالی را با دانش خود كامل كنید»!نگران نباشید؛من نه برای رساندن تقلب بلكه به عنوان پیشنهاد جواب های پیشنهادی خودم را هم برایتان مینویسم،شما خواه پند گیرید خواه ملال!

این شما و این هم فرم:

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نماینده ی آینده ی محترم؛با عرض سلام و خوش آمدید!موارد ذكر شده در ذیل را با دقت مطالعه فرموده و پس از پر كردن اطلاعات مورد نیاز،ذیل فرم را به منظور تأیید و قبولی تمامی موارد امضا بفرمایید.برای عزیزانی كه سوات(!)ندارند،زدن انگشت كفایت میكند!

ورود به اینجا(مجلس شورای اسلامی رو عرض میكنم)هم مثل ورود به سایر اماكن عمومی آداب مخصوص به خودش را دارد كه در مورد رعایت آنها،همه با هم،مثل هم اند«حتی شما دوست عزیز»!

در ادامه به چند نمونه از این موازین اشاره میشود.خواهشمند است در اجرای همه ی قوانین همكاری لازم را با ما داشته باشید تا به خواست خدا مجلس گل و بلبلی داشته باشیم!

الف)حتما قبل از خروج از منزل وضو بگیرید!

ب)با نیت وارد شوید.البته نیت خودش دو نوع دارد:نوع اول و نوع دوم!نوع اول را زبونی و نوع دوم را زیر زبونی گویند.كه این دومیه را باید روزی 3مرتبه،قبل از غذا،بعد از غذا،وسط غذا،همراه با آب فراوان میل كنید كه میكنه به عبارتی..... روزی9بار!    نفر بعدی لطفا!

ج)با پای راست وارد شوید

تذكر:گفتنی است تجربه نشان داده كه جدی نگرفتن این بند از قوانین(كه متأسفانه به دلیل بدآموزی بعضی فیلم های این ور آبی به وجود آمده!)خسارات جبران ناپذیری را به بدنه ی مجلس و نمایندگان محترم وارد ساخته!از جمله:سقوط نماینده ی خاطی با مخ در كف صحن علنی مجلس و حتی در بعضی مواقع صحن غیر علنی!كه منجر به آبروریزی و خنده ی همگانی و انعكاس در رسانه های غربی شده!

د)و در آخر اینكه :در تمام طول این مدت(4سال یا شایدم بیشتر) از كارهایی كه باعث باطل شدن وضو و عضویت شما میشود اجتناب كنید!

پی نوشت:نمایندگان آینده ی محترم؛خودمان هم میدانیم عمل به این بند واقعا سخت است و نامردی!لذا همدردی ما را از دور پذیرا یاشید

در نهایت شما هم باید به رسم هر 4ساله لیست همه ی دارایی ها و ندارایی های خود را در كمال صداقت به ملت ارائه دهید تا هیچ شبهه ای باقی نماند و ملت فهیم هم بفهمند كه شما بعد از اتمام خدمت خود،با همین ها و حتی آس و پاس تر(!)راهی منزل خود میشوید.باشد كه پشت سر شما حرف در نیاورند و خدمت صادقانه ی شما را از ته دل باور كنند!

(راهنمایی:آنچه میخوانید جواب های خودم است به مسئولین كه به عنوان نمونه براتون زیر نویس میكنم:

لیست دارایی هام:سایر وسایل+یك دستگاه كلید طلایی به همراه سند 6دانگ منگوله دار،متعلق به یك عدد ورژن قدیمی مزمز(كه بیگانگان مزدور،به آن مزدا تیری(!)گویند)كه آن را هم یكی به من كادو داده،و گرنه ما كه از این پولا نداریم.البته به دلیل اینكه قرار است به زودی ما آدم مشهوری شویم؛عده ای از طاعنان و معاندان و حسودان،نقشه ی شومی كشیدند برای سرقت بخشی از این مزمز قناری كه خوشبختانه با تلاش شبانه روزی سربازان گمنام و دوربین های مداربسته،طی یك عملیات انتحاری ناكام ماندند!

فرماندهی پلیس بزرگ(راه) ادعان داشته:‎‏‏‎نامبرده ها هم اكنون اسیر چنگال قانونند.وی همچنین خاطر نشان كرد:نام نبرده ها هم شناسایی شده اند كه به همین زودی ها طی چندصد سال آینده حتما دستگیر میشوند!بینندگان محترم؛گفته باشم؛حتی اگر دستگیر هم شدند(كه بنده بعید میدونم!) از ما توقع نداشته باشید اسامی آنها را فرتی مثل مفسدان اقتصادی فاش كرده و آبروی خلق خدا را بریزیم!شما فقط خونسردی خود را حفظ كنید!قبول؟

لیست ندارایی هام:به لطف خدا؛همه چی هست!یه لقمه نونی در میاریم.به اندازه ای كه شرمنده ی شكم خانوم بچه ها نباشیم!چون ما اصلا از اون خونواده هاش نیستیم كه هی ناشكری كنیم و غر بزنیم!حالا برفرض كه من هزار و یك چیز هم نداشته باشم؛نباید بیام همه جا جار بزنم كه!والللا!

تا همین جاشم گفتم كه ملت بدونن منم از درون خودشون جوشیده ام(!)من از ملتم---متعلق به ملتم!


اینجانب:.....فرزند:.....متولد:.....صادره از:......ساكن:.......پس از خواندن آیین نامه و مقررات و قبول تمامی موارد(حتی آن مورد دال!)؟دادن آزمایش HIV؟گذراندن دوره های آموزشی فشرده و به هم چسبیده و البته دادن تست IQ(كه هیچكدام را هم قبول نشدم!)و......خلاصه بدون هیچ گونه پارتی بازی و رشوه پردازی و ضمن اجازه ی بزرگای مجلس(!)خواهان ورود به مجلس عزیزمان هستم!


                                                                         امضا:باقی بقایتان!جانم فدایتان!


پی نوشت1:دوسنتان نماینده ی آتی محترم!ببخشید كه فرم طولانی بود و بس جانفرسای!بالاخره 4سال عمر مملكت الكی كه نیست!نباید هیچگونه سهل انگاری ای صورت پذیرد!

پی نوشت2:درست حدس زدید!بله با شما هستم!اگر بعضی از قسمت های این پست برایتان آشنا بود،به دلیل این است كه این آدم های (بووووق!)فرمشان را از روی یكی از پست های نوستالژیك من تقلب كرده اند!همین چند روز پیش كه داشتم پست هایم را ورق(!) میزدم به این نكته پی بردم! 





نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/10/10 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

شب یلدایی نشستیم دور هم کلی تریپ ادب و فرهنگ برداشتیم و یه دیوان حافظ هم گذاشتیم رو میز قاطی خوراکی ها بلکه حافظ هم تو جشنمون سهیم باشه!البته بعد دیدیم کتابش کوچیکه زیاد به چشم نمیاد،یه شاهنامه ی فردوسی که کلی ابهت داشت و دم دست بود رو هم گذاشتیم کنارش!که لااقل این دو تا با هم سرگرم باشن.بالاخره فردوسی هم دل داره،کلی زحمت کشیده،به قول خودش:"بسی رنج بردم در این سال سی..."

دیگه حسابی که به شکممون رسیدیم،خواستیم زنگ پایان شب رو بزنیم ولی همگی یکصدا از دیوان حافظ رو میز خجالت کشیدیم  و گفتیم واسه حسن ختام برنامه هم که شده یه دستی به دیوان ببریم؛شاید همگی را وقت،خوش تر آید!

قرار شد بزرگان به نوبت برای هرکسی که سفارش میده ونیتی داره یه صفحه باز کنن و بلند بخونن.البته بزرگان هم رندی حافظ رو سرلوحه کارشون قرار دادن؛به این ترتیب که اگر غزلی که اومده بود معروف و روان نبود،بنا به تشخیص خودشون میگفتن:"آینه آینه"و یه بار دیگه ادسر(!)باز میکردن.....و به همین راحتی بود که تو فال اون بنده ی خدا که سفارش داده بود دست میبردن...چه کسی میدونه؟! شاید همین وسطا یکی مسیر زندگیش با این یه صفحه کلی جابه جا یا حتی تا به تا شده باشه!خوب شد که من یکی نیتی نداشتم!

خلاصه بسی سوتی که در خواندن اشعار به بار اومد که اینجا نمیگم یه وقت بنده خدا ها راضی نباشن خب غیبت میشه!

بعدش که جوِ‌ّ ادب حسابی همه رو فرا گرفت؛یه نوع دیوان پیدا کردن که ورقه ورقه بود و تو هر برگ یک غزل نوشته شده بود.همه دونه به دونه نیت میکردن و بعد از نثار فاتحه ای برای آن نوگل تازه گذشته(!)یه برگه برمیداشتنو میخوندن

اونشب از معدود دفعاتی بود که من کلی حافظ رو آدم حساب  کردم و یهویی دلم خواست تفألی بزنم.اما خدایی تا حالا شده حافظ کسی رو با غزل هاش نا امید کرده باشه و رک باهاش حرف بزنه؟!برای منم فکر کنم چیزی به ذهنش نمیومدو این بود که این قرعه به نام من افتاد:

اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید                                  عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

دارم امّید برین اشك چو باران كه دگر                           برق دولت كه برفت از نظرم بازآید

آنكه تاج سر من خاك كف پایش بود                             از خدا میطلبم تا بسرم باز آید

خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز                          شخصم ار باز نیاید،خبرم باز آید!

گر نثار قدم یار گرامی نكنم                                       گوهر جان به چه كار دگرم باز آید؟!

كوس نو دولتی از بام سعادت بزنم                             گر ببینم كه مه نو سفرم باز آید

مانعش غلغل چنگ است و شكر خواب صبوح              ور نه گر بشنود آه سحرم باز آید!!!             

آرزومند رخ شاه چو  ماهم حافظ                               همتی تا به سلامت به برم باز آید

 

شما هم اگه فال گرفتید و البته اگه دوست داشتید غزلی رو كه براتون اومده اینجا بذارید ما هم مستفیذ شیم!





نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها : تف به ریا، ولی من بدون تپق خوندما،
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/10/3 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
خیلی وقت بود میخواستم منم یه چیزی بنویسم اما موضوعی نبود و داستانی نبود و کسی نبود که چیزی بگم و بشنوه........
اما امروز بعد از یه هفته فک کنم اومدم اینجا باز و دیدم یه خبراییه جرقش زده شد ببینیم به کجا میرسه:دی
بحث امروز و دیروز نیست گله آدما از خدا اولیش همون بابا آدم خودمون که گفت خدایا برای چی منو فرستادی زمین و گله و شکایت انگار اصن یادش نبود که خدا بات یه عهدی گذاشت.......اون پاش موند و تو نموندی....هر کسی تو زندگیش یه جاهایی حتی خسته میشه از خدا میبره از همه کس و همه چیز فک میکنه به دنیا اومده که مصیبت بکشه هیچی نگه...فقط فکرش اینه حالا به فرضم گفتم کی میشنوه؟اصن خدا حوصله منو نداره و ازین حرفا کفر نیست خود خدام به نیت آدما توجه میکنه خودش دل گرفته همه رو میبینه اما خوب بعضی چیزا هستن هر چی عمیق تر باورشون کنی بیشتر میبینی که هستن یه کتاب هست به اسم روی ماه خداوند را ببوس..نوشته مصطفی مستوره طرف دقیقا حکمش همینه خدا نیست بد بختی هست.......خدا نمیشنوه.......اما خدا میشنوه خیلی نشون داده اگه میخواس نشنوه نمیگف تو دعا کن.اصن احتیاجی بود بیافریندمون؟؟؟این همه زمینی که مفت فرستادمون روش رو به فساد کشیدیم شما حساب کن هر آدمی هر روز 2 تا گناهم بکنه (این آمار برای خودم خیلی بالاتره:دی)حدود 14 میلیارد گناه داریم انجام میدیم روزانه.......اما هنوز بارونو برامون میفرسته و عشقشو بهمون ثابت میکنه خدا جزو چیزاییه که اول باور میشه بعدش اثبات هر چی بیشتر باورش کنی اثباتش برات واضح تر میشه....خدا رو ما فقط تو کعبه کردیم وگرنه خودش هممون میدونیم تو همه جا هست!!!خدا هیچ وقت بشر رو ول نکرده که بفهمیم چقدر بشر بهش محتاجه و داستانه ماهی و دریا که معروفه!!!فقط فرقش اینه که میشه ماهی رو از آب گرفت ولی خدا رو از ما هرگز!!!!نمیدونم شاید همین داستان کربلا خودش یه نشونس به نظر من کربلا تنها چیزی که نداره گریس!!!بیشتر یه حماسس!!برای حماسه کسی گریه نمیکنه!!بازم میگم خدا کسیو ول نمیکنه اما آدما هم خودشونو هم خدا رو میتونن!!!حرف درین مورد زیاده ولی حیف باید رفت شاید وقتی دیگر در پایان یه کوچولو ازون کتاب که گفتم مینویسم باشد که خوش آید:
1)
خداوند برای هر کسی همونقدر وجود داره که او به خدا ایمان داره.این یه رابطه دوطرفس.خداوند بعضیها حتی نمیتونه یک شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومن به چنین خداوندی توقعش از خداوندش ازین مقدار بیشتر نیست
2)
ای پسر عمران هرگاه بنده ای مرا بخواند آنچنان به او گوش فرا میسپرم که گویا بنده ای جز او ندارم اما شگفتا که بنده ام همه را چنان میخواند که گویی همه خدای اویند جز من!!
پی نوشت: ما با اینکه خدا کاری نکرده انقدر از دستش شاکییم ببینید خدا با این همه کار اوضاش چطوره!!!بمیرم برای دل مهربونت خدا جون:ایکس:|





نوع مطلب : مناسبت ها، موضوع آزاد، از آسمان، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1390/09/14 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
سلام دوستان غروب عاشورا ،همزمان با شام غریبان بچه های جمعیت امام علی تو محله ی دروازه غار، یکی از اعتیاد خیزترین محله های تهران راهپیمایی میکنن و ضد اعتیاد شعار میدن.
همزمان با این راهپیمایی از کسانی که میخوان ترک کنن نام نویسی میکنن و برای ترک اعتیادشون ازشون حمایت میکنن
شما هم اگر مایل بودید در این کار نیک شرکت کنید لطفا اطلاع بدید وهمچنین به دیگر دوستان هم اطلاع رسانی کنید

محل تجمع خیابان شوش ،فرهنگسرای خاجوی کرمانی
>امنیت این حرکت توسط پلیس تضمین شده است<




نوع مطلب : اطلاع رسانی، مناسبت ها، 
برچسب ها : خدای من، جمعیت امام علی،
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/09/12 :: نویسنده : هادی شجاعی
نظرات ()

اول سلام

بعد  از سلام،و با كمی تأخیر اومدن ماه مهرو به همه ی نوگلان باغ زندگی(!)تبریك میگم.چه اونایی كه خوشحالن،چه اونایی كه نمیدونن برا چی باید خوشحال باشن!

 

در راستای پند و موعظه و تزریق انرژی مثبت هم كه شده،به اونایی كه افسردگی اول پاییز گرفتتشون،یادآوری میكنم كه درسته لیوان پراز خالیه ولی به هرحال هرجوری كه شده شما نیمه ی پر لیوانو ببین!همونطوری كه شما میدونین منم میدونم كه ازبلیط موتورسیكلت،سه چرخه،چارچرخه،مینی بوس،اتوبوس،كامیونت ،مترو و امثالهم گرفته تا غذاهای لذیذ دانشگاه،همه گرون شدن!لااقل كاش نیم سیر اخلاق خوشو رعایت حال مصرف كننده موجود بود،كه دل آدم نمیسوخت!نمونش همین اخلاق خوش بانوان متصدی كتابخونه تو دانشگاهمونه كه من بی ملاحظه وسط تعریف كردن خاطرات روزانشون   رسیدمو باعث شدم تافردشماره1 سرعت عملشو در تعریف كردن بالا ببره و درنتیجه هم فك خودش داغون بشه،هم ذهن منظم و دست نخورده ی فردشماره2 به هم بریزه   !حالا بابت این عمل قبیحم عذاب وجدان گرفتم!بالاخره عده ای هم دارن تو این مملكت از مگس پرونی نون حلال در میارن

 

در مورد سلفمون هم فقط اینو بگم كه پامو كه میذارم توش احساس میكنم تازه ازسلولم درندامتگاه دراومدم،واسه هواخوری و ایضا غذا خوری!وحتی خیلی كه احساساتم گل میكنه،فكرمیكنم لباس فرم هم به همراه دمپایی تنمه!باز اون سلف قبلیمون خوبتر بود،این قسمت خیلی بوی غربت میده!

اساسا واسه ما این مدلیه كه دانشگاهمون افتاده وسط طرح تعریض پیاده رو و با این اكتیوی و مسئولیت پذیری منحصر به فرد شهرداری هیچ بعید نیست كه همه ی ساختمونا و كلاسامون فدای این طرح بشن

 

اینا كه نمونه های دانشجوییه،بمیرم واسه كوچولوهای اول دبستان!من هنوزم نمیدونم كه براچی روز اول مدرسه به بچه ها گلایل میدن!؟؟؟؟؟نكنه میخوان فرهنگ سازی كننو كودكان دلبندو با یاد روز قیامت و شب اول قبر راهی اولین كلاس كنن!(بلاتشبیه!)خدایی خوب یادمه كه پارسالم اوایل مهر چند روزی ذهنم درگیر این مسئله بود،شما هم اگر جوابی دارید بگید و خانواده ایو از نگرانی برهانید.....

 

 

 اینارو گفتم كه انرژی مثبت درفضاپراكنده بشه(از طریق افكار معكوس!) ،دیگه اگه خود نكات مثبت رو دونه به دونه تحلیل كنم كه همه سرمست و مدهوش میشن!اما چه كنم كه جا ضیغغغغه و وقت كم!اونا رو خودتون كشف كنید

در پایان،

اول میخواستم برای اینكه پایان قشنگی داشته باشم چند بیتیو در راستای اون حرفای بالا بسرایم ،بعد گفتم چه كاریه!؟امروزه روز كه هركی از مادر محترمه قهر میكنه یا میره خواننده میشه یا شعر در میكنه(آخه درراستای جبران پایین اومدن شعر خونم،چنتا وبلاگو زیر و رو كردم ولی نفهمیدم بعضی از آدمای خودشیفته چه طورچرتو پرتاشونو به اسم شعر نو به خورد بقیه میدن!شعر كه نه،حرفاشون منو یاد ایرج میرزا انداخت!بازم حرفاش یه قافیه ای داشت،به هرحال شما به خودت نگیر)،برای به چشم اومدن هرچه بیشتر اشعار این عزیزان و نیز یادی از شعرای سنتی قدیم،بی خیال اینكار شدمو فقط یه بیت از اشعار همون شعرای سنتیو این پایین براتون به یادگار میذارم،باشد كه مؤثر افتد

 

بازآمد بوی ماه مدرسه................................بوی شادی های راه مدرسه! 

 

باتشكر از:خصوصیت(خصوصی بودن)مترو كه بسی كیفورمون كرده تو این اول مهری

 

خاطره نوشت:

جدا روزای خوب یا بعضا خیلی خوبی هم از اول مهر تو ذهن همه هست.مثلا یادمه كلاس پنجم اینا بودم كه با دوستام شدیم لیدر    برگزاری مراسم شاد و مفرح برای نونهالان!ماهم یه گروه را انداختیم كه سرود«بوی ماه مهر»رو براشون بخونیم،آخه اون موقه ها اینكار خیلی مد بود،دیگه ازاینكه چی شد راستشو بخواید هیچی یادم نمیاد فقط هنوز یه مزه ی خوبی زیر دندونمه!وای كه نمیدونید چه كیفی  میده وقتی همه دارن با ذوق و شوق و تمام وجود با نوار همخوانی میكنن      ،یهو ضبطو خاموش كنیو بگی«خراب شد،خراب شد،از اول بخونین....!)





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1390/07/4 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
 
 
سلام و احوال پرسیو عید همه مبارك.....
خوش به حال اونایی كه چند روزه مشغول چراغونین،اونایی كه شیرینی و شربت پخش میكنن و ....با اینكاراشون حتما دل آقا رو شاد میكنن
در عوض من هنوز اندر خم یه كوچه ام.....
 
ولی شما هركاری ازتون برمیاد دریغ نكنید،حتی شده با شاد كردن یه دل یا خندوندن یه لب...
بالاخره یه امام زمان كه بیشتر نداریم،اونم كه یه بار بیشتر متفلد نشده!
 
منم دیدم هیچ كار خاصی نكردم گفتم لااقل یه پست بذارم باشد كه مقبول افتد!
با خوندن این پست انرژی مث بت و من فی را هردو باهم دریافت كنید.....
 
 
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی...


به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند...


به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی...


تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی...


تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی..


تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی...


امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!

نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن.....


                                                         (شعراز پابلو نرودا ، ترجمه احمد شاملو)  




نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1390/04/25 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

می خواستم تو را خورشید بنامم _ از روشنایی منتشرت _ دیدم که خورشید،سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات در می آوری،دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی و بدینسان استواری جهان را تضمین می کنی.

می خواستم تو را اقیانوس بخوانم _ از بی کرانگی ات _ دیدم که اقیانوس،جرعه ی آبی است که تو به لب های عطشناک زمین بخشیده ای.

می خواستم تو را نسیم لقب دهم _ از لطافت و مهربانی ات _ دیدم که نسیم،فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس میکنی.

به اینجا رسیدم که:

زیبنده ترین نام،همان است که خدا برای تو برگزیده است،ای کریم ترین بخشنده ی روی زمین،

                                            ای جواد!

                                                                           (سید مهدی شجاعی)

خداوند متعال:

"جواد معدن علم من است و جایگاه سر من است و حجت من است بر مخلوقات،هر بنده ای که به او ایمان بیاورد،بهشت را جایگاهش قرار میدهم و شفاعت او را درباره ی هفتاد نفر از خانواده اش که سزاوار جهنم باشند،میپذیرم."

(بحار _ جلد 1)

امام علی(ع):

"اگر کسی دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند در حالی که مقام و مرتبه اش بلند گشته و گناهانش به حسنات تبدیل شده،باید که به دامان ولایت محمد جواد بیاویزد."

(بحار _ جلد 36)

امام رضا(ع):

"پر برکت تر از این فرزند _ جواد _ کسی به دنیا نیامده است."

(اصول کافی _جلد1)

 

پی نوشت:میگن خیلی بخشندست...تازه آبی که ما میخوایم واسه خاموش کردن آتیش دلامون،از اقیانوس حضرت فقط یه مشت کوچیکه،پس بیاید امیدوارانه دستامون رو دراز کنیم...





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : میلاد حضرت جوادالائمه مبارک،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1390/03/22 :: نویسنده : سپیده غیوری
نظرات ()

از ذهنم رد شد" اگر جای یک مادر باشم چه طور همه ی دل نگرانیها و افکارم را پشت نگاهم مخفی کنم؟!مبادا که موج نگرانی،ساحل چشمانم را در مقابل نگاه مبهوت فرزندم خیس کند و دست دلم لو برود!آن وقت است که نگرانی مادرانه ی من اضافه میشود بر دل نگرانی های کوچک دلبندم!

نگرانی از اینکه چه میگذرددر دل کوچکش؛ذهنش هر لحظه باید چند معادله را همزمان حل کند؟!که آیا به کمکم احتیاج دارد یا نه؟!

نکند اخلاق بدش و یا حال پریشانش انعکاس طوفان درونش باشد!یعنی فرزند کدام مادر دل فرزندم را طوفانی کرده؟آیا پس از این طوفان آرامشی هم خواهد بود یا نه؟؟؟؟؟

نکند نگاهم میکند ولی مرا نمیبیند؛نکند به ظاهر با من است و دلش جای دیگری جامانده!نکند روز به روز مهر دیگری در دلش شعله بکشد و مهر من کم رنگ و کم رنگ تر شود؛و من نفهمم!

کاش اولین نفری باشم که رازش را برایم بازگو میکند،راز دلش را؛هرچه که باشد؛نزد هرکس که باشد...

اصلا" نکند همه ی این اتفاق ها افتاده و من غافل بودم!اصلا" خدایا اگر چنین شد،من باید از این وسعت دل فرزندم خوشحال شوم یا ناراحت؟!.....که به یقین اگر محبت ها را درست در قلبش طبقه بندی کرده باشم،جای نگرانی نیست!

{و حتما" همین فکرهای پریشان لحظه به لحظه باعث شده که همه ی مادرها با نگاه اولشان حال و روز فرزندشان را دریابند.از بس که فکرهای پشت هرنگاه،مستأصل است،عمق و نفوذ نگاه را در جان آدم بیشتر میکند!}

 

یا اینکه اگر جای یک پدر باشم،چگونه نگرانی و دل مشغولی هایم را پشت صلابت و غرورم پنهان کنم که فرزندم ذره ای دلش خالی نشود و فکر نکند تکیه گاهش سست و لرزان شده!!!چه کنم ذهن فرزندم را درست هدایت کنم؟نه به آن سمتی که خودم میخواهم،بلکه به سمتی که درست تر است؛همانی که باید باشد!

چه طور هر لحظه که به جایی خیره میشود،فکر اینکه چه روش وشیوه ی جدیدی برای زندگی یاد گرفته و شاید بخواهد تجربه اش کند،دیوانه ام نکند؟!اصلا" نکند تصمیم بگیرد راه صدساله را یک شبه طی کند!پرتگاههای مسیرش را به تنهایی آیا میبیند؟!یعنی انقدر برایش قابل اعتماد هستم که فکرهای مهمش را،وحتی غیر مهمش(!)را با من سبک سنگین کند؟!آیا آینده ای که من در حد توانم میخواهم برایش بسازم،راضی اش میکند؟!

چه کنم اگر روزی بخواهد تنهایم بگذارد به خاطر همه ی اشتباهاتم و یا قصورهایم و یا تفاوت این نسل ها....؟!"

 

اصلا" میشود پدر بود،یا مادر بود و شبی از دست این همه فکر و خیال،راحت و آسوده خوابید؟!

کی میشود جای همه ی این نگرانیها و دغدغه ها را آرامش خیال و خوشحالی بگیرد؟اگر هیچ وقت خیالم راحت نشود و مسیر را اشتباهی رفته باشم چه؟!دیگر با دست های خالی ام چگونه این دنیا و آن دنیایم را آباد کنم؟!سنگینی عذاب وجدانم را چگونه بر پشتم تحمل کنم؟!

همین یک لحظه فکر به اوضاع آشفته ی دنیای دل مادرها و پدرها،آدم را دیوانه میکند!و تکلیف آدم را روشن میکند برای سنجش ارج و قربشان

حالا فکر کن چه میشود که بخواهی هم پدر باشی و هم مادر.....

و حالا فکر کن که نه پدری داشته باشی و نه مادری؛دیگر دلی نیست که هر لحظه بدون توقع،بی تابت باشدو از شادیت پرواز کند.....

و حالا خدا را شکر کن....!

من،نه پدرم و نه مادر!اما در جایگاه فرزند،چه قدر توانسته ام باعث نفس های راحت پدر و مادرم شوم و چه قدر از بغض های گلویشان،سهم اشتباهات من بوده؟؟؟!

 

کاش در خاطرم بماند هر روز را روز مادر،و هر روز را روز پدر بدانم........شاید کمتر اشتباه کنم!





نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1390/03/22 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()
سلام ،امشب شب آرزوهاست ، هرچی آرزو داری بریز تو یه ظرف و بنداز توی رودخونه بلکه برسه به دریاچه ،دریاچه هم بریزه تو دریا ،دریا هم برسونش به اقیانوس اگه تا اون موقع تبخیر نشده بود ، آفتاب تبخیرش میکنه و میرفستش تو آسمون اونجاست که خدا آرزوهاتو میبینه هرکدومو که وقتش بود دوباره سوار هواپیمای ابرها میکنه اوناهم آرزوهاتو با چتر نجاته بارون میفرستن رو زمین تا برآورده شدنش رو ببینی اینه قصه آرزوهات اما میگن که هر کاری یه آدابی داره که فکر میکنم خودت بلد باشی اما اگه نبودی یا مفاتیح رو نگاه کن یا برو به اینجا و اعمال لیلۀ الرغائب رو از توش بخوون آرزوی فرج و عاقبت بخیری ما هم یادت نره!!!!!!
اینجا ایران است صدای خدای من
نقطه سرخط





نوع مطلب : اطلاع رسانی، مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1390/03/19 :: نویسنده : سیدعمید قاسمی
نظرات ()

 زمین و آسمانها ، گیاهان و نباتات و جانداران و انسانها و همه و همه ، اصلا هر چه كه وجود دارد اگر میفهمید چه كسی به این دنیا پا میگذارد از خوشحالی سر پا نمیشناخت ، وقتی او متولد شد، او كه بانوی دو عالم است ، دخت نبی اكرم (ص) ، همسر اخ الخاتم است ، مادر تمام عالم است ، حاشیه نروم خلاصه همه جا نور بود و سرور بود وقتی او متولد شد ، آری درست فهمیده ای فاطمه الزهرا را میگویم او كه همه ما به امید شفاعتش زنده ایم ، روز ولادتش مبارك باد بر تمام انسانها چه مرد و چه زن علی الخصوص بر مادران حال و بعد بر خواهران و همسران و دختران كه اگر نبودند ما مردها اینجا نبودیم (پس الكی جلو خانما پز ندیم ما مردا فلانیم و بیساریم زن ذلیل هم خودتی !!!!) آنها كه به حق اگر كسی چون همسر شیر خدا را الگو قرار دهند ، مشكلات در برابرشان كم می آورند خلاصه......

میلاد فاطمه (س) و روز بانو بر همه بانوان مبارك باشد انشاءالله





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1390/03/2 :: نویسنده : سیدعمید قاسمی
نظرات ()

چه شبی است امشب خدایا!

این بنده ی تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است!این دل و دست و پا هیچ گاه اینقدر نلرزیده است و این اشك اینقدر مدام نباریده است!چه كند علی با این همه تنهایی؟!

ای خدا در سوگ پیام آور تو كه سخت ترین مصیبت عالم بود،دلم به فاطمه خوش بود.میگفتم گلی از آن گلستان در این گلخانه یادگار هست اما اكنون چه بگویم؟!اینهمه تنهایی را كجاببرم؟!اینهمه اندوه را با كه قسمت كنم؟!

گاهی احساس میكردم كه فاطمه اصلا" دل ندارد!وقتی میدیدم به هیچ چیز دل نمیبندد،با هیچ تعلقی زمین گیر نمیشود و هیچ جاذبه ای او را مشغول نمیکند....یقین میکردم که او جسم ندارد،متعلق به اینجا نیست.روح محض است....جان خالص!

گاهی احساس میکردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد.استوار چون کوه،با صلابت چون صخره،تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان!

یکه و تنها در مقابل یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد.من مأمور به سکوت بودم و حرف های دل مرا هم او میزد!

گاهی احساس میکردم که فاطمه دلی از گلبرگ دارد،نرم تر از حریر،شفاف تر از بلور

             و حیرت میکردم که چه قدر یک دل میتواند نازک باشد،چه قدر یک انسان میتواند مهربان باشد!

غریب بود خدایا!غریب بود!من گاهی از دل او راه به عطوفت تو میبردم......

زندگی دشوار بود و مشکلات بسیار؛اما انگار من بر دیبای مهر فرود می آمدم،بر پشتی لطف تکیه میزدم و بال و پر عطوفت را بر گونه های خودم احساس میکردم

فاطمه در این دنیا برای من حقیقت کوثر بود،با وجو او سختی،کسالت و خستگی به راستی معنا نداشت

اکنون با رفتن او من خستگی های گذشته را هم بر دوش خودم احساس میکنم

خسته ام خدایااااااا.......چه قدر خسته ام!

فاطمه جان! چه طور بگویم؟!فراق تو سخت است،سخت ترین است،تاب آوردنی نیست،تحمل کردنی نیست،کارم شده گریه ی حسرت آمیز و شیون حزن انگیز،گریه برای دوستی که خود به بهترین راه پاگذاشت و مرا تنها گذاشت.....

ای اشک،همیشه ببار!ای چشم،هماره همراهی کن که غم از دست دادن دوست،غم یکی دو روز نیست،غم جاودانه است.

فرشتگان هم که به قدر من فاطمه را نمیشناسند و مثل من دل در گروی عشق فاطمه نداشتند،ضجه میزنند و مویه میکنند اما.....

                     تو سزاوارتری برای گریستن ای علی!که فاطمه،فاطمه ی تو بوده است....

 

 





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : قسمتی از كتاب"كشتی پهلوگرفته"،
لینک های مرتبط :


جمعه 1390/02/16 :: نویسنده : مطهره حاجی حسینی
نظرات ()

طوفان رسید و می رسد یک مرد خسته

                                           ای من فدای کشتی پهلو شکسته

ای من فدای گریه ی مردی که شب ها

              پرپر شده گل های اشکش دسته دسته

یک کوفه تنهایی  و یک چاه غریبی

                                            یک سینه حرف و لب،ولی خاموش و بسته

بعد از تو ای خاتون خاتون های عالم

                                            نظم سپید یاس ها از هم گسسته





نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها : یا زهرا(س)،
لینک های مرتبط :


جمعه 1390/02/16 :: نویسنده : سپیده غیوری
نظرات ()
خوب با توجه به اینکه دو سال شناخت من نشون میده اگه به عمید باشه کلا اردوی بلاگ از بین رفته محسوب میشه یه یادآوری میکنم که هر کسی که میخواد بیاد یه تایمی بگه بلکه عمیدم سر غیرت بیاد!!یه کار مثبتی بکنه عمید یه کار سپردیم بهتا!!!
خوب دیگه بقیش با شماها هر کی یه تایم بگه دیگه !!!!من خودم برام 5 شنبه جمعه هفته دیگه عالیه چون این هفته هم دوتا امتحان دارم هم 5شنبه جمعه مهمون داریم!!!چون عید نبودیم همه میان عید دیدنی مبارکی اینا!!




نوع مطلب : مناسبت ها، اطلاع رسانی، 
برچسب ها : عمید بمیریییی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1390/01/16 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()
سلام
امروز روز اول فروردینه امیدوارم که سال خوبی رو آغاز کرده باشین و حول حالناتون رو از ته دل گفته باشین و از صمیم قلب آرزو میکنم که به احسن الحال برسین، به امید اون روزی که ظهورش را جشن بگیریم.
فقط اومده بودم بگم عید نوروز بر شما مبارک....




نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1390/01/1 :: نویسنده : سیدعمید قاسمی
نظرات ()
خوب عید امسالم داره میرسه از راه اما هنوز گل اصلی نرسیده
شاید که نه حتما ما لیاقتشونو پیدا نکردیم اما به قول مرحوم آقاسی
که یه بیت داره که میگه گناه ما چیه خودت اومدی مارو خاطرخواه کردی رفتی!!!
آری همه با هم تو همین عید بعد از حول حالنا(اگر کسی بیدار بود:دی)از خدا ظهور آقامونو بخوایم که خدا گفته دعا کنید تا استجابت کنم شاید زد و افتخاری دست داد و چشممون روشن شد به جمال آقا کی از فردا خبر داره؟؟خدا رو چه دیدین!!!
خلاصه اینکه عید همه مبارک پیشاپیش!!!امیدوارم چه خونه اید چه مسافرت بسیار خوش بگذره به همتون!!!این شعره هم تقدیم به همتون:

سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد/آواز خوش هزار تقدیم تو باد/گویند که لحظه ایست روییدن عشق/آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد!!!
هر روزتون عید و هر عیدتون پر از عیدی های الهی!!
راستی بازم شانس ما زده ایشالله اگه آقا بطلبن عید بازم میریم مشهد نایب الزیاره همه هستیم!!!




نوع مطلب : مناسبت ها، دل نوشته، 
برچسب ها : عیدتون مبارک!!!،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1389/12/24 :: نویسنده : میلاد اورعی
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو